مامان، بابا، دیکتاتور نباشید!

سلامانه :«در میان مهارت‌های ارتباطی، «نه گفتن» و «ابراز وجود»، جزو توانمندی‌های بسیار مهم محسوب می‌شوند. وقتی فردی با مساله‌ای روبرو می‌شود که به نفع او نیست و پیامدی زیان‌بخش برایش دارد، باید بتواند با ابراز مخالفت خود را از دردسرهای بعدی برهاند...

 این مهارت البته در سایه اعتمادبه‌نفس رشد پیدا می‌كند. اگر والدین با استفاده از شیوه‌های تربیتی غلط، فرصت رشداعتمادبه‌نفس را از فرزند خود بگیرند، نباید انتظار داشته باشند در آینده فرزندشان توانایی ابراز وجود داشته باشد یا در برابر مشكلات بتواند راه‌حل مناسبی پیدا كند و در موقعیت‌های اجتماعی بتواند به خوبی و منطقی از حق خود دفاع ‌کند.» اینها بخشی از گفته‌های مریم افضلی، روان‌شناس و مدرس دانشگاه است كه در گفتگو با هفته‌نامه «سلامت» عقیده دارد اطاعت بی‌چون و چرا، اعتماد به نفس کودک را پایین می‌آورد. 

 والدین چه نقشی می‌توانند در شناخت بهتر کودک از خود و تقویت اعتماد به نفس او داشته باشند؟

کودک در مراحل رشد و تحول، درصدد کشف خود، توانایی‌ها و امکاناتش است و در این زمان والدین نقش مهمی در شناخت صحیح او از خود دارند. رفتار والدین و اطرافیان در عملکرد و رشد جسمی، هیجانی، اجتماعی و شناختی کودک تاثیر اساسی دارد. آنها می‌توانند با رفتار خود باعث شوند کودکان احساس شایستگی یا بی‌كفایتی كنند. معمولا اعتمادبه‌نفس با شناخت فرد از خود معنی پیدا می‌كند. شواهد نشان می‌دهند کودکانی که تحت‌تربیت مستبدانه قرار داشته‌اند و به شدت حرف گوش‌کن بوده‌اند، علاوه بر اینكه اعتمادبه‌نفسشان كاهش پیدا می‌كند، نشانه‌های پرخاشگری و رفتارهای جامعه‌ستیزانه به نمایش می‌گذارند و با همسالان خود در مدرسه یا مهدکودک رفتار مناسبی ندارند.

یعنی اگر فرزندمان را فرمانبردار بار بیاوریم، تاثیر منفی‌ای بر آینده او خواهد داشت؟

بله، متاسفانه برخی والدین انتظار اطاعت بی‌چون‌وچرا از فرزندان خود دارند و حق هیچ انتخابی به آنها نمی‌دهند. معمولا قدرت ابتكار چنین کودکانی كم است و به‌صورت داوطلبانه، کاری انجام نمی‌دهند و همچنین کنجکاوی اندکی دارند. آنها بدون اینكه درباره موضوع و كاری كه والدین از آنها می‌خواهند تامل كنند، فقط فرامین را اجرا می‌كنند بنابراین اندیشیدن و تفکر که توانایی اساسی انسان است، در آنها تقویت نمی‌شود. علاوه بر این، چنین کودکانی احتمال اینکه در بزرگسالی یا هنگامی که کنترل و تربیت فرد دیگری را (مثل فرزند) در اختیار دارند، از همان الگو و شیوه تربیتی مستبدانه یا پرخاشگرانه استفاده كنند، زیاد است.

پس نباید كودك را وادار به اطاعت بی‌چون و چرا کنیم.

البته! والدینی که به‌طور افراطی فرزندشان را وادار به گوش کردن و اطاعت بی‌چون و چرا می‌کنند، نمی‌توانند گفته‌های خود را با منطق و با بیانی قانع‌کننده که مطابق با رشد ذهنی و قدرت تشخیص فرزندشان است، بیان كنند بنابراین برای پیشگیری از پرسش‌های ناشی از طبیعت جستجوگر فرزندشان، به آنها می‌آموزند که «فقط بگو چشم!»

اما خیلی از والدین معتقدند که اطاعت محض کودک می‌تواند نشان‌دهنده تربیت صحیح او باشد.

بله، بسیاری از بزرگسالانی که برای تعریف از كودكشان مدام می‌گویند: «به‌به! چه بچه حرف گوش کنی!» و معیار تربیت صحیح فرزند را میزان حرف گوش‌کردن و مطیع بودن او می‌دانند، معتقدند اگر كودك هرچه كه آنها می‌گویند، بی‌چون و چرا بپذیرد و به آن عمل كند، در تربیت موفق بوده‌اند و صلاح کار حال و آینده فرزندشان را بهتر از او می‌دانند. درحالی كه درست است كه والدین تجربه، آگاهی و مهارت‌های بیشتری دارند اما نباید فراموش كرد كه تجربه‌ها را از راه چشم گفتن و اطاعت محض به دست نیاورده‌اند. مگر آنها در دوران كودكی‌شان کندوکاو و تلاش نکرده‌اند و با مشكلات متعدد روبرو نبوده‌اند و بدون اینها صاحب تجربه و مهارت شده‌اند؟

شاید آنها معتقدند با این رفتارهای كنترل‌كننده، آینده فرزندشان را تضمین می‌كنند.

ببینید، والدینی كه فكر می‌كنند اگر کودکشان را کنترل کنند و اختیار او و محیط پیرامونش را در دست بگیرند، هیچ گزندی بر او وارد نخواهد شد و در کمال آرامش بزرگ می‌شود و آب در دلش هم تکان نخواهد خورد، در واقع از این مساله غافل هستند كه با چنین شیوه مستبدانه‌ای کودک فرصت‌یادگیری، تجربه، نوآوری و رشد را از دست می‌دهد و زمینه‌های وابستگی و اضطراب در او فراهم می‌شود. در نهایت در ذهن كودك تصور غلطی از خود و دنیایش شكل می‌گیرد و اعتماد‌ به خود و اطرافش را از دست می‌دهد. با این روش کودک با هیجان‌های رشدنایافته و کم‌توان در کاربرد حل مساله و بی‌اعتماد به خود رشد می‌كند.

 پس در برابر خواسته‌های كودك چگونه باید رفتار كرد؟

باید به عقیده کودک احترام گذاشت و در تربیت او با تعریف دقیق محدودیت‌ها و قوانین، بیشتر تشویقش کرد تا تنبیه. ممکن است کودکی با ادب باشد، اتاقش را تمیز و مرتب نگه دارد و در انجام تکالیفش دقت کند اما در تصمیم‌هایی كه می‌گیرد نشانی از اراده خود، پذیرش و لذت درونی از آنچه که انجام می‌دهد، وجود نداشته باشد. این مساله به‌خصوص درباره کودکانی که همیشه به آنها گفته می‌شود چه کار بکنند، بیشتر صدق می‌کند. در این شرایط، فرصت اینكه در مورد مسایل نظر یا راه‌حل دهند و طرح‌های درونی خود را شكوفا كنند، هرگز نصیب چنین بچه‌هایی نمی‌شود. پدر و مادر خوب، رضایت خاطر خود را در تربیتی می‌بینند که باعث می‌شود کودکشان حق انتخاب داشته باشد و از نیرو و توان خود برای تصمیم‌گیری و انجام كارها استفاده کند. چنین والدینی در گفت‌وگو با فرزندشان جمله‌هایی به کار می‌برند که نشان می‌دهد به توانایی او در گرفتن تصمیم‌های عاقلانه اعتقاد دارند. وقتی پاسخ ذهنی آنها به درخواست کودک «بله» باشد، از جمله‌های مناسبی برای پرورش حس استقلال او استفاده می‌کنند: «انتخابش با خودت است.»

برای پیشگیری از زیان‌های این روش تربیتی چه توصیه‌ای دارید؟

پیشنهاد می‌کنم والدین در شیوه تربیتی خود به یاد داشته باشند کودکی که با او سروکار دارند، در آینده بزرگسالی خواهد شد که باید زندگی مستقل داشته باشد. کودک امروز مرد یا زنی خواهد شد که شغل، خانواده و جایگاهی در آینده خواهد داشت. همه این موقعیت‌ها حاوی لحظاتی از ابراز وجود، بیان عقیده و تاثیرگذاری است که پیش‌نیاز آن اعتمادبه‌نفسی است که در کودکی پایه‌های آن بنا نهاده شده و اگر در کسب آن ناموفق باشد، در بزرگسالی جبرانش بسیار دشوار خواهد بود.

ارسال برای یک دوست
۰ ۰ آیا این خبر را می پسندید؟
نظر دهید
CAPTCHA Image reload
لطفا عبارتی که در تصویر بالا می بینید را وارد نمایید.