علم بهتراست با ثروت!

سلامانه :زنگ پایان مدرسه به صدا درمی‌آید و پسربچه‌های دبستانی به حیاط می‌ریزند؛ از سروکول هم بالا می‌روند، صدای فریادشان حیاط مدرسه را برمی‌دارد، کیف‌هایشان را به سر و صورت هم می‌کوبند. بی‌انصافی نباشد، چند گروه معدود هم با آرامش از پله‌های کوتاه پایین می‌آیند و با همدیگر در حال صحبت هستند. حرف‌هایشان درباره «ژاوی» است که در «لالیگا» رکورد شکسته و 450 بازی انجام داده است. به جز روپوش‌های سورمه‌ای یکدستی که به تن دارند، همه اتفاق‌ها شبیه به مدرسه دولتی سرکوچه است...

زندگی مثبت نوشت:با این تفاوت که این مدرسه، ساعت 2 تعطیل شده و مدرسه دولتی سر کوچه ساعت 12:20 دقیقه. این مدرسه از پدر و مادر دانش‌آموزان یک میلیون و ششصد هزار تومان پول گرفته و مدرسه دولتی سر کوچه تا ابتدای هفته اول مهر ماه 350 هزار تومان. 

زنگ پایان مدرسه به صدا درمی‌آید و پسربچه‌های دبستانی به حیاط می‌ریزند؛ از سروکول هم بالا می‌روند، صدای فریادشان حیاط مدرسه را برمی‌دارد، کیف‌هایشان را به سر و صورت هم می‌کوبند. بی‌انصافی نباشد، چند گروه معدود هم با آرامش از پله‌های کوتاه پایین می‌آیند و با همدیگر در حال صحبت هستند. حرف‌هایشان درباره «ژاوی» است که در «لالیگا» رکورد شکسته و 450 بازی انجام داده است. به جز روپوش‌های سورمه‌ای یکدستی که به تن دارند، همه اتفاق‌ها شبیه به مدرسه دولتی سرکوچه است. با این تفاوت که این مدرسه، ساعت 2 تعطیل شده و مدرسه دولتی سر کوچه ساعت 12:20 دقیقه. این مدرسه از پدر و مادر دانش‌آموزان یک میلیون و ششصد هزار تومان پول گرفته و مدرسه دولتی سر کوچه تا ابتدای هفته اول مهر ماه 350 هزار تومان. 

 

چک‌های صفردار

اینجا مدرسه غیرانتفاعی است، از مدرسه‌های غیرانتفاعی‌ای که نیمه‌مردمی محسوب می‌شوند. مدرسه‌ای بالاتر از مدارس دولتی یا مدارس هیات‌امنایی و پایین‌تر از مدرسه غیرانتفاعی واقعی. مادر «امیرحسین» برایم داستان این مدرسه را اینگونه توضیح می‌دهد: « تیر ماه امسال به مدرسه آمدم و تاکید کردم که می‌خواهم معلم بچه‌ام خانم (سین) باشد، اما باز هم معلم بچه‌ام خانمی دیگر بود که اصلا از شیوه تدریسش خوب نشنیده‌ام. البته چون روز اول که امیرحسین به خانه آمد، راضی بود، من هم سکوت کردم.» سکوت او، از آنجایی که پس از یک میلیون و سیصد هزار تومان واریزی به حساب مدرسه است، سکوتی از سر رضایت نیست. او که در هنگام صحبت با من، دور حیاط چشم می‌گرداند به این امید که امیرحسین را پیدا کند، توضیح می‌دهد: «پس ما واسه چی پول می‌دیم؟»

 

 

قسط و قسط و قسط

حساب سرانگشتی ساده‌ای است، درآمد یک کارمند بلندپایه نزدیک به یک میلیون و پانصد هزار تومان است. کارمندی هم که در اداره خصوصی کار می‌کند، ممکن است با اضافه‌کاری‌، نزدیک به 2 میلیون تومان درآمد داشته باشد. در این شرایط، تقریبا حقوق یک ماه یک خانواده، خرج شهریه ثابت یک سال فرزند خانواده می‌شود. «قسطی‌اش هم می‌کنند، این هم خوب است.» خانم میانسالی این جواب را به سوال ما می‌دهد. او به دنبال فرزند خواهرش به مدرسه آمده و می‌گوید: «خواهرم شهریه سامان را در 3 قسط پرداخت می‌کند. قسط اول را داده‌اند که 500 هزار تومان بود و 2 قسط بعدی را باید تا پایان سال بدهند.» او در نقش خاله دقیقا در جریان چند و چون ماجرا نیست اما می‌داند که خواهرش برای پرداخت این پول به دردسر افتاده است. برایم توضیح می‌دهد: «آنقدر به دردسر افتادند که دیگر از پس پرداخت هزینه سرویس مدرسه برنیامدند. من و آن یکی خواهرم به نوبت دنبال سامان می‌آییم.» حالا هزینه سرویس مدرسه چقدر است؟ 600 یا 700 هزار تومان. پسربچه کوچکی به سمت ما در حرکت است، چشم ریز کرده‌ام و سرعتش را ضربدر حرکت‌های مارپیچش می‌کنم و با ضریب خطای اندکی، مطمئنم با ما برخورد می‌کند. حساب و کتاب من درست از آب درمی‌آید و او در صدم ثانیه «خاله، خاله» گویان پشت‌سر آن خانم میانسال می‌ایستد. پسربچه‌ای دیگر به دنبال او در حرکت است و به نظر می‌رسد دویدن‌هایشان به قصد قایم شدن است. شرایط صلح که برقرار می‌شود، به سامان می‌گویم: «خب، معلمتان چطور است؟» و او به جمله ساده و کودکانه «خوب است»، قناعت می‌کند. 

 

دردسرهای مدرسه‌های دولتی 

معلم کلاس دوم ابتدایی مدرسه در حیاط ایستاده است و مادرهای نگران دوره‌اش کرده‌اند. از درس بچه‌ها می‌پرسند و از حواس‌جمعی‌شان سر کلاس، اما بیشتر به نظر می‌آید به دنبال گرفتن مچ معلم هستند و منتظرند ببینند جمله‌ای خلاف انتظارشان به زبان می‌آورد یا نه! نوبت آنها که تمام می‌شود، نوبت من می‌رسد. خانم محسنیان، همان‌طور که به طرف ماشینش در حرکت است، می‌گوید: «وضعیت فرق می‌کند، در این مدرسه برای بچه‌ها برنامه‌های فرهنگی هم می‌گذارند. اردو هم می‌برند، ما هم موظف هستیم با بچه‌ها با ملایمت برخورد کنیم، اما همین مدرسه دولتی سرکوچه وضعیتش فرق می‌کند. حتی شنیده‌ایم یکی از معلم‌ها برخورد تند و بداخلاق و بی‌ادبانه‌ای با بچه‌ها داشته اما امسال هم سر کلاس خودش مانده و درس می‌دهد. پارسال در مدرسه ما، معلمی با خصوصیت‌های اخلاقی مشابه حضور داشت که انجمن اولیا و مربیان در کمتر از
3 ماه او را محروم کردند.» وضعیت سختگیرانه‌تری برقرار است. مخصوصا در مدرسه‌های ابتدایی که مسوولیت آموزش‌های اولیه را برعهده دارند. برمی‌گردم به 2 ساعت قبل، زمانی که مدرسه دولتی سرکوچه تعطیل شده بود و مادرهایی سرحال‌تر جلوی در ورودی منتظر پسربچه‌های شیطانشان بودند. خانمی جوان، جلوی در مدرسه در انتظار فرزند کلاس اولی‌اش است. پسرش، اولین و تنها فرزند او است و پس از بالا و پایین کردن‌های فراوان به این نتیجه رسیده‌اند که از پس شهریه مدرسه غیرانتفاعی برنمی‌آیند: «تا همین جا هم نزدیک به 300 هزار تومان از ما گرفته‌اند. هزینه کتاب و دفترها، هزینه وسایل اضافی، هزینه روپوش ساده‌ای که به تن دارند و هزینه‌های دیگر.»

 

مادران شاغل

مدرسه دولتی سرکوچه، مدرسه‌ای است با 7 کلاس اول ابتدایی که بزرگ بودن مدرسه را به خوبی عیان می‌کند. سوال ساده‌ام درباره دلیل انتخاب این مدرسه را با یکی از والدین درمیان می‌گذارم و در فاصله‌ای کوتاه‌تر از چند دقیقه، 3 یا حتی 4 نفر از والدین دوره‌ام می‌کنند. خانمی می‌گوید: «من بد نشنیدم از مدرسه! پس دلیلی داشت یک میلیون و دویست هزار تومان هزینه کنیم؟» خانمی دیگر که فرزندش در کلاس دوم ابتدایی مشغول به تحصیل است، می‌گوید: «مدرسه‌های غیرانتفاعی برای مادران شاغل بهتر است. برای ما که از صبح دنبال کارهای خانه هستیم، مدرسه دولتی هم خوب است. بچه‌ام پیش از ظهر به خانه می‌آید، جلوی چشم خودم ناهار می‌خورد، خودم هم حواسم را جمع می‌کنم تا تکالیفش را انجام دهد. مدرسه‌های غیرانتفاعی درواقع جای خالی مادر در خانه را پر می‌کنند.» خانمی دیگر این جمله‌ها را تایید می‌کند و می‌گوید: «ترس من و شوهرم این بود که پسرم با بچه‌هایی بزرگ شود که سطح درآمد خانواده‌شان از ما بیشتر است و از پس خواسته‌هایش برنیاییم.»

خرج‌های جانبی

زمانی که تصمیم به نوشتن این گزارش گرفتیم، فقط قرار بود نگاهی به شهریه مدرسه‌ها داشته باشیم و از مادران بپرسیم با چه معیاری دست به جیب می‌شوند و فرزند دسته‌گلشان را روانه مدرسه می‌کنند، اما در میانه گزارش متوجه شدیم خرج‌های جانبی هم داستان مفصل و غیرقابل ‌انکاری دارند. مثلا سال گذشته، یک کوله‌پشتی خوب که چرخ هم داشته باشد و به درد استفاده یک کودک 8 یا 9 ساله بخورد، نزدیک به 35 هزار تومان بود و امسال قیمت همان کوله‌پشتی به 85 هزار تومان رسیده است. ساده‌ترین مدل کیف‌های مدرسه، با کمترین کیفیت هم بالای 50 هزار تومان هستند. کیف‌هایی بدون تصویرهای فانتزی و با جیب‌های کم. هر چقدر شهریه مدرسه بالاتر برود، خرج‌های جانبی‌اش نیز بالاتر است. مثلا سال گذشته یک سطل خمیربازی که برای بچه‌های کلاس اول ابتدایی لازم است، 3 هزار و 500 تومان بود و امسال 10 هزار و 500 تومان. هر روز هم برنامه‌های تازه می‌چینند؛ یک روز می‌خواهند بچه‌ها مدادرنگی مارکدار به مدرسه ببرند و یک ماه بعد باید پاستل بخرند. 

یکی از اعضای انجمن اولیا و مربیان در یکی از مدرسه‌های غیرانتفاعی می‌گوید: «همین امروز درباره کتاب‌های کمک‌درسی جلسه داشتیم و قرار شد 20 هزار تومان برای کتاب‌ها بدهیم. یا قرار شد برای 2 اردوی پاییزه، 20 هزار تومان کنار بگذاریم. تازه برای خریدهای دیگر، مبلغ‌های جداگانه‌ای به اسم کمک اولیا پرداخت می‌کنیم و در همین مدرسه هم پیش می‌آید که صندلی کم بیاید یا روی کاغذهای استفاده شده، از بچه‌ها امتحان بگیرند.»

مدرسههای فضایی

خانم «سین» که با او درباره این مدرسه خاص صحبت می‌کنم، فقط یک فرزند 8 ساله دارد. مادرش بیمار است و به مراقبت نیاز دارد، خودش هرازگاهی کارهای ترجمه قبول می‌کند و همسرش به عنوان وکیل مشغول به کار است. درآمدی بالاتر از متوسط دارند اما خودشان را پول‌دار نمی‌داند. آنها، بدون چک و چونه به این نتیجه رسیده‌اند مدرسه‌ای غیرانتفاعی برای گذراندن دوران ابتدایی تحصیل فرزندشان انتخاب کنند تا حداقل از پایه‌های درسی‌اش مطمئن شوند. آنها برای شهریه کلاس دوم ابتدایی فرزندشان، 8 میلیون تومان پرداخت کرده‌اند که یک میلیون تومان هزینه سرویس به این مبلغ اضافه می‌شود. خصوصیت‌های ویژه‌ای که او به زبان می‌آورد از این قرار است: «معلم ورزش واقعی سرکلاس بچه‌ها می‌آید، اردوهای منظم برایشان برنامه‌ریزی می‌کنند، بحث‌های آزاد در کلاس دارند، ناهار را در مدرسه می‌خورند و سرویس مدرسه تا مطمئن نشود کسی در خانه است و در را باز می‌کند، او را در خیابان رها نمی‌کند.» حساب و کتاب دم‌دستی‌ام دیگر به کار نمی‌آید، 9 میلیون تومان برای یک سال؟ بچه‌ها از ساعت 3 به خانه می‌آیند درحالی که مشق‌هایشان را نوشته‌اند و مادر خانه دیگر مجبور نیست ناهار درست کند. البته می‌توانستیم ناهار را از خانه بفرستیم و 500 هزار تومان کمتر پول بدهیم، اما من به 2 نکته فکر کردم؛ اول اینکه غذاهای مدرسه بهداشتی است و آشپز خوبی استخدام کرده‌اند و دوم آنکه اگر همکلاسی‌های پسرم ناهار را از مدرسه می‌گیرند، شاید ناراحت شود که ما به خاطر پولش برایش ناهار نگرفته‌ایم.» او درنهایت توضیح می‌دهد که اگر مادرش بیمار نبود، می‌توانست وقت بیشتری برای فرزند 8 ساله‌اش بگذارد و برخی از ویژگی‌های مدرسه را هم درنظر نگیرد، اما برایش مهم بود که برخی مسوولیت‌های در خانه، در مدرسه انجام شود و خیالش راحت باشد که این مسوولیت‌ها به نحو احسن انجام می‌شوند. با وجود این، این ماجرا اتفاقی نیست که تمام مادران جهان آن را بپسندند. برخی هم معتقدند باید دیکته‌ گفت، مشق‌های خانه را بررسی کرد و مراقب ریاضی و املا بود. یکی از دوستانم که مرا با خانم سین آشنا کرد، شاغل است و 2 فرزند دارد که فرزند بزرگ‌تر، کلاس سوم ابتدایی است. او می‌گوید: «سال پیش برای پیام جوری برنامه‌ریزی کردم که 3 روز در هفته در مدرسه بماند و ساعت 3 به خانه برگردد، اما اصلا از این خبرها نبود که مراقبت کاملی انجام شود. معلم پرورشی مدرسه را نگه‌می‌داشت و بچه‌ها توی سروکله هم می‌زدند و مثلا مشق می‌نوشتند. از ترس اینکه مبادا سبزیجات نخورد، میوه نخورد و تغذیه‌اش بهداشتی نباشد، ناهار را از خانه می‌فرستادم و برای آنکه بدخط بار نیاید، در خانه مجبورش می‌کردم مشق‌ها و دیکته‌اش را دوباره بنویسد و خب نتیجه‌بخش هم بود؛ نمره هر 2 دیکته‌ای که امسال به او گفته‌اند، 20 شده است.»

ارسال برای یک دوست
۰ ۰ آیا این خبر را می پسندید؟
نظر دهید
CAPTCHA Image reload
لطفا عددی را که تصویر بالا می بینید را وارد نمایید.