افزایش شمار زنانی که به همسرشان خیانت می‌کنند/ زمان آموزش روابط جنسی به زوجین

سلامانه :سر تا پای دیوارهای دفتر پروفسور حسین باهر، بنیانگذار مکتب رفتارشناسی و مشاور، پر از لوح های تقدیر و مدارک تحصیلی مختلف است. میان آنها اما قابی با ابعاد تقریبا یک متر در یک متر است که بیشتر به چشم می آید. قاب ، حافظ کاغذ کاهی رنگ و رو رفته‌ای است که حتی حاشیه هایش هم ریز و ظریف خطاطی شده است. پیش از آن که بخواهم سر صحبت را با این رفتار شناس باز کنم ، او با اشاره دست صدایم کرد تا کنارش بایستم و همراهش نوشته‌های روی کاغذ را بخوانم.


به گزارش جام جم آنلاین، کاغذ، عقدنامه پدر و مادرش بود. باهر، از پشت شیشه روی اسامی دست کشید، گفت « می بینی خبرنگار ! آن روزها ، ازدواج حرمت داشت! چشم شان را پیش از ازدواج باز می کردند، بعد از ازدواج می بستند؛ حالا اما چشم ها را پیش از ازدواج می بندند و بعد از آن باز می کنند. همه چیز برعکس شده است.»

کنار همان تابلو، پر از پرونده های مراجعانی بود که گروهی از آن ها برای مشاوره پیش از ازدواج به دفتر او آمده بودند و گروهی دیگر برای مشاوره پیش از طلاق یا پس از آن و باهر نگران بود که مبادا روزی تعداد پرونده های مشاوره پیش از ازدواج به هیچ برسد و شمار پرونده های مشاوره پیش از طلاق چند برابر شود.

این استاد دانشگاه اعتقاد دارد، افزایش آمار طلاق در کشوری اگر همراه با کاهش آمار ازدواج باشد، یعنی زنگ خطرها برای گسسته شدن بنیان خانواده در آن به صدا در آمده است. ما در این گفتگو با باهر درباره علل افزایش آمار طلاق و شیوه های مهار آن بحث کرده ایم. او باور دارد بسیاری از دلایلی که از سوی زوج ها به عنوان علت طلاق معرفی می شود، واقعی نیست و مسائل دیگری سبب ساز جدایی شده است.  

 

معاون قوه قضائیه به تازگی از افزایش 6 درصدی طلاق در کشور نسبت به سال گذشته خبر داده است. به نظر شما این وضعیت آماری خبر از وقوع بحرانی در کشور می دهد؟

بله. از دیدگاه من ، این آمار نمادی از وضع بحرانی بنیان خانواده در جامعه است و هشدار می دهد پیش از آنکه تبعات نابودی خانواده ها دامن گیرمان شود باید به فکر چاره بیفتیم. خانواده های ایرانی هنوز در حال گذار از سنت به مدرنیته هستند و به همین علت وقتی می خواهند مظاهر جامعه مدرن را در بافت نسبتاً سنتی شان جا بدهند، دچار مشکل می شوند معمولا این مسئله به افزایش طلاق منجر می شود.

 

متأسفانه زوج ها دیگر یکدیگر را تحمل نمی کنند و طلاق آنقدر آسان شده است که به محض اراده کردن، می توانند از هم جدا شوند. البته این موضوع تنها علت طلاق نیست. نگرانی من از تأثیر برخی رسانه های بیگانه بر مردم است که قبح این مساله را در نظر مخاطبان شان از بین برده اند.

 

می دانید چرا به افزایش آمار طلاق می گوییم بحران؟ افزایش آمار طلاق یعنی افزایش زنان و مردان مجردی که طعم زناشویی و زندگی مشترک را پیشتر چشیده اند و به ناگهان از آن محروم شده اند، افزایش آمار طلاق یعنی زن های بی سرپرست جوان و رها شده که از حمایت های اجتماعی برخوردار نیستند، افزایش آمار طلاق یعنی مدت ها تجربه احساس اندوه یا شکست خوردگی در یک اعضای یک جامعه که کارایی آنها را به شکل قابل توجهی کاهش می دهد، افزایش آمار طلاق یعنی کودکانی که میان پدر و مادری جدا از هم، دست به دست می شوند یا هیچ کدام از والدین نمی خواهندشان.

 

از سوی دیگر شما نباید فقط نگران تبعات بیشتر شدن آمار طلاق در جامعه باشید این که شمار زیادی از جوان ها به علل گوناگون ازدواج نمی کنند هم نوعی بحران است. بر اساس آخرین آمارها که اتفاقاً از سوی همان معاون قوه قضائیه اعلام شده ازدواج در کشور ما کاهشی 5 درصدی نسبت به سال گذشته داشته است.

 

ما هم اکنون در شرایطی هستیم که گروهی از جوان های ما به علت رفاه زدگی، تنوع طلبی نامشروع و بی علاقگی به قبول مسئولیت ازدواج نمی کنند و گروهی دیگر امکانات لازم برای ازدواج را ندارند و گروهی هم چنان زیاده خواه شده اند که حاضر نیستند زندگی را با شریک شان از صفر آغاز کنند و همه نوع امکاناتی را در آغاز زندگی مشترک طلب می کنند در حالی که ما در جامعه سنتی گذشته این گونه رفتار نمی کردیم . زن و شوهر هر چه داشتند با هم به دست می آوردند.

 

زمانی کارشناسان می گفتند علت بسیاری از طلاق ها مشکلات جنسی زوج هاست. خیلی از مردم هم می گویند علت طلاق، فقر است اما در آماری که آقای تویسرکانی ارائه داده از میان 90 هزار و 653 مورد طلاق ثبت شده در کشور، دخالت خانواده ها و محقق نشدن یکی از شروط ضمن عقد با آمار حدود 15 درصد  و با اختلاف فاحشی نسبت به دیگر علل طلاق، بیشترین علت جدایی زوج ها از هم شناخته شده است. حال آنکه طلاق به علت فقر در رتبه پنجم و به علت اختلالات جنسی در رتبه دهم قرار دارد! این تفاوت میان واقعیت و باورهای کارشناسان و مردم را چگونه تحلیل می کنید؟

 

اشتباه نکنید! در این آمار چند نکته بسیار مهم نهفته است که بدون توجه به آنها در برداشت تان از اعداد و ارقام به بیراهه می روید. نخست آن که نباید طلاق به علت اختلالات جنسی را مترادف طلاق به علت مشکلات جنسی زوج ها فرض کنید.

 

گاهی ممکن است زن و شوهری از نظر جسمی کاملا سالم باشند اما آموزش ندیده باشند تا بتوانند لذت و رضایتی را که باید از ارتباط با هم داشته باشند، تأ مین کنند در این حالت زن و شوهر از نظر جنسی از هم ناراضی می شوند اما آنها اختلال جنسی ندارند. پس با توضیحی که من دادم متوجه می شوید آماری درباره این که چند درصد زوج ها به علت مشکلات جنسی و بویژه عدم رضایت جنسی از هم جدا می شوند ارائه نشده است.

 

دوم این که شما می گویید گروهی از کارشناسان معتقدند مشکلات جنسی نقش اصلی را در جدایی زوج ها بازی می کند و مردم هم فقر را علت اصلی طلاق می دانند، من این دیدگاه ها را رد نمی کنم! به رتبه بندی که انجام شده است این گونه نگاه نکنید. احتمالاً در پرسشنامه هایی که به زوج ها داده شده، درباره علت اصلی طلاق از دیدگاه آنها پرسیده شده است اما آنچه یک زوج به عنوان علت اصلی جدایی شان اعلام می کنند ، لزوما علت واقعی آن نیست.

 

 عواملی مثل فقر، نارضایتی های جنسی، اعتیاد، خشونت های خانگی زوج ها را کم تحمل و خسته می کند و زندگی خانوادگی با این احساس های منفی سخت می شود و در چنین شرایطی دیگر زوج نمی توانند به آسانی از کنار مشکلات و چالش های زندگی بگذرند یا آنها را با کمک هم حل کنند بلکه در مواجهه با مسائلی مانند دخالت های خانواده های یکدیگر در زندگی مشترک شان یا با بهانه هایی مانند عملی نشدن شروط ضمن عقد، از هم جدا شوند.

 

نکته سوم این است که هیچ آماری در کشور ما کاملاً قابل اعتماد نیست. متأسفانه برخی مردم هنوز هم در پاسخ دادن به پرسشنامه ها صادق نیستند و حقیقت را نمی گویند یا گاهی وقایع را بد تحلیل می کنند. اندکی از مدیران هم البته در برخی حوزه ها،گاهی آمارهایی را بر اساس صلاحدید خودشان دستکاری می کنند. به همین علت است که به طور کلی ارزیابی های آماری در کشورمان قابل اعتماد نیست.

 

... و اما نکته چهارم: عامل سوم طلاق، در این پژوهش، ترک زندگی مشترک اعلام شده است در حالی که این گزینه گنگ است. زن یا شوهر به هزار و یک علت ممکن است زندگی مشترک را ترک کنند باید این علت را پیدا کرد. پس ترک کردن خانه، به تنهایی نمی تواند به عنوان یکی از علل طلاق مطرح شود.

 

منظورتان این است که شما دخالت های خانوادگی و برآورده نشدن شروط ضمن عقد را جزو علل اصلی طلاق نمی دانید؟

من گفتم که آمارها اشکال دارد ضمن این که باید تحلیل تخصصی ضمیمه شان شود اما این اتفاق نمی افتد و با این حال با توجه به مشاهدات خودم از مراجعانم با اطمینان می گویم که این دو عامل بویژه دخالت خانواده ها از علل اصلی دعواهای خانوادگی و طلاق هاست. می دانید چرا خانواده ها در امور فرزندان شان پس از ازدواج هم دخالت می کنند؟

 

علتش وابستگی جوان ها به خانواده های شان است. آنها ملزومات مادی زندگی مشترک را از پدر و مادر می گیرند چون همانطور که گفتم نمی خواهند زندگی مشترک را از صفر شروع کنند. بلکه مایلند خانه ای آماده، لوازم زندگی آماده،خودروی آماده و حساب بانکی پر داشته باشند. وقتی آنها از خانواده تا این حد کمک می گیرند زندگی مشترک شان جزئی از دغدغه های خانواده اول شان می شود چون خانواده برای تشکیل این زندگی مشترک پول پرداخته اند و حالا نمی خواهند حذف شوند.

 

از سوی دیگر خیلی از والدین ایرانی کنترلگر  هستند یعنی گمان می کنند صلاح فرزندان شان را بهتر از خودشان می دانند حال آن که این باور نادرست است. وظیفه والدین ارائه اطلاعات است اما آنها نمی توانند و نباید به زور فرزندان شان را به سمت مسیری خاص در زندگی مشترک هدایت کنند.

 

این مسئله برای جوان هایی که می خواهند زندگی مشترک را آغاز کنند گران تمام می شود. به آمارهای ارائه شده از سوی معاون قوه قضائیه اگر بیشتر دقت کنید متوجه می شوید که حتی اعتیاد یکی از زوج ها یا ضرب و شتم  یا ارتباط نامشروع در بررسی علل جدایی در درجه های بعدی اهمیت است. البته همانطور که گفتم این علل هم که در درجه های بعدی اهمیت است ، زمینه را برای طلاق فراهم می کند یعنی به شکل غیرمستقیم سبب ساز طلاق می شود.

 

مسئله اجرایی نشدن یکی از شروط ضمن عقد هم به عنوان یکی از علل اصلی طلاق در این پژوهش اعلام شده است. هشدار مهم این است که این موضوع، به عنوان یکی از دلایل طلاق، از سوی زنان مطرح می شود. پس می شود فهمید که خانم ها سهم زیادی در جدایی دارند. من معتقدم جامعه ما با سپردن برخی امتیازها به زنان، به آنها ظلم کرده است!

 

هم اکنون، دختران بیشتر از پسران وارد دانشگاه می شوند، پس دختران بیشتری مدرک دانشگاهی می گیرند، دختران بیشتری صاحب شغل های کلیدی می شوند، دختران بیشتری درآمد بالا دارند و ... این وضعیت، سطح انتظارات زنان را از همسرشان هم بالا برده است اما مردها در همان سد اول که کنکور بوده یا سدهای بعدی متوقف شده اند و از زنان عقب مانده اند پس نمی توانند خواسته های آنها را تأمین کنند، در چنین شرایطی یا زن ها به علت انتظارات بالای شان ازدواج نمی کنند یا این که ازدواج می کنند اما احساس رضایت ندارند و به همین علت زندگی شان به سامان نمی شود.

 

گرچه به زوج ها گفته می شود که سقف مهریه هم اکنون 110 سکه است اما در حقیقت این قانون به تایید نهایی نرسیده است و هنوز هم مهریه های نامعقول وجود دارد.  از سوی دیگر حتی پرداخت 110 سکه هم از جیب یک جوان منطقی نیست. جهیزیه ها اشرافی شده و در برخی شهرستان ها خانواده ها به علت ناتوانی در پرداخت جهیزیه، دختران شان را به خانه بخت نمی فرستند.

 

مگر نه این که مهریه هدیه ای است که مرد قول می دهد آن را به زن بپردازد؟ من در این باره ایده ای دارم،  اگر این هدیه در همان بدو ازدواج نقدی پرداخت شود و از همان حق جهیزیه داده شود دیگر نه مردی زیر بار مهریه سنگین می رود، نه زنی به اجرا گذاشتن مهریه را اهرم فشار زندگی مشترک نمی کند و نه خانواده داماد از عروس انتظار آوردن جهیزیه اشرافی دارد چون می داند این جهیزیه باید از پولی که پسر آنها به رسم هدیه داده است ، تهیه شود.

 

ایده من البته تازه نیست و در صدر اسلام هم، روایت است که پیامبر (ص) ، جهاز حضرت فاطمه ( س) را از مهری که حضرت علی ( ع) پرداختند، تهیه کردند.

 

در صحبت های تان اشاره کردید که نارضایتی جنسی زوج ها از هم نقش مهمی در جدایی آنها بازی می کند. به نظرتان چرا شمار زیادی از زوج ها در کشور ما به رضایت جنسی نمی رسند و پس از مدتی از هم دور می شوند.

 

نخست این که شمار زیادی از مردم از اهمیت این مسئله غافلند و دیگر این که آموزشی در این باره ندیده اند. به اعتقاد من همه زوج ها باید پیش از ازدواج دوره هایی برای آشنایی با این موضوع  بگذرانند.

 

یکی از دیگر علل طلاق هم نپرداختن نفقه است. فکر می کنید در جامعه ما که بیشتر زنانش هم شاغل شده اند، دریافت نفقه چقدر موضوعیت دارد؟

من معتقدم زنی اگر کار می کند و اصرار دارد حقوقش را برای خودش نگه دارد و خرج خانه نکند دیگر نفقه درخواست کردن منطقی نیست. چون این زن وقتی را که باید در خانه به همسر و شوهرش اختصاص دهد صرف کار کردن در بیرون از خانه می کند، پس چرا باید نفقه بگیرد.

 

امروزه روابط موازی هم در زندگی های مشترک زیاد شده است و خیلی از زوج ها به یکدیگر خیانت می کنند. در این تقسیم بندی روابط نامشروع جزو عوامل دست چندم قید شده است. به نظرتان علتش چیست ؟

یکی از علل آن است که گاهی این روابط دیر آشکار می شود و علت دیگر هم همانطور که گفتم این است که کشف چنین مسایلی در زندگی خانوادگی بلافاصله منجر به طلاق نمی شود بلکه تنش را در خانواده زیاد می کند و بعد با کوچکترین مشکلی زن و مرد از هم طلاق بگیرند. من هم موافقم و با توجه به مشاهداتم از مراجعان می گویم خیانت شایع شده است و بدتر این که دیگر فقط مردها به زن ها خیانت نمی کنند بلکه شمار زن هایی که به شوهران شان خیانت می کنند هم رو به افزایش است.

 

وقاحت ارتباط نامشروع برای برخی مردم از بین رفته است و من علت اصلی اش را ماهواره می دانم. در همه شبکه های عامه پسند فارسی زبان ماهواره که از سوی کشورهای دیگر هدایت و برنامه ریزی می شود، اغلب داستان اصلی سریال ها و فیلم ها، خیانت است.

 

همه با هم رابطه نامشروع دارند و هیچ حد و مرز و اعتقادی وجود ندارد. برخی هم مثل فیلم های ساخت ترکیه، در ظاهر مذهب دارند و در باطن، انگار دغدغه ای جز رابطه جنسی با یکدیگر ندارند. هدف از ساخت این سریال ها فقط عادی سازی خیانت و روابط موازی است. به شکلی که   انجام دهندگان این عمل، احساس گناه و پشیمانی حتی نداشته باشند و افسارگسیختگی جنسی را حق خودشان بدانند.

 

یادم می آید وقتی کوچک بودم، مادربزرگم می گفت؛ شیطان از درزها می آید، نه از در! مصداقش همین وضعی است که حالا داریم. همین جزئیات کوچک، ذره ذره  قبح اعمال ناروا را از بین برده است.

با القای همین سریال ها، مردم معنای توبه را هم اشتباه فهمیده اند. به بهانه این که توبه خواهند کرد دست به هر کاری می زنند و در نهایت یک ببخشید هم می گویند و به خیال شان کار تمام شده است و پاک شده اند. در حالی که چنین نیست.

 

به نظرتان تا چه حد گذراندن دوره های آمادگی پیش از ازدواج می تواند در کاهش آمار طلاق مؤثر باشد؟

 

گذراندن این دوره ها باید الزامی شود. علاوه بر آن پیش از ازدواج، افراد باید با دو مشاور، درباره ازدواج شان مشورت کنند. البته گمان نکنید می شود بحران طلاق را با این روش ها کاملاً از بین برد. روزگاری نسل های مختلف در کشورمان اعتقاد دینی قوی داشتند که آنها را وادار می کرد پیش از  طلاق گرفتن صبر کنند تا شاید نظرشان عوض شود؛ عرفی هم داشتیم که بر اساس آن طلاق ناپسند بود، اما حالا دیگر همه این پایه ها ضعیف شده است. اگر می خواهیم جلوی افزایش آمار طلاق را تمام و کمال بگیریم لازم است بار دیگر این اعتقادات و باورها را زنده کنیم.   

جدول عوامل تاثیر گذار بر طلاق بر اساس میزان شیوع

رتبه بندی بر اساس میزان شیوع

علل طلاق

1

دخالت خانواده ها

2

مححقق نشدن یکی از شروط ضمن عقد

3

ترک زندگی

4

اعتیاد یکی از زوجین

5

فقر مالی

6

استنکاف زوج از پرداخت نفقه

7

ضرب و شتم

8

ارتباطات نا مشروع

9

محکومیت حبس یکی از زوجین

10

اختلالات جنسی

11

بیماری صعب العلاج یکی از زوجین

12

اختلالات روانی و افسردگی

13

ازدواج مجدد زوج

 
ارسال برای یک دوست
۰ ۰ آیا این خبر را می پسندید؟
نظر دهید
CAPTCHA Image reload
لطفا عبارتی که در تصویر بالا می بینید را وارد نمایید.