راز سلامت در ۹۰ سالگی

سلامانه :رسم است که شب یلدا، به دیدن بزرگ‌ترهای فامیل، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها می‌روند، از شنیدن قصه‌های پندآموز آنها لذت می‌برند و تفالی به حافظ می‌زنند تا شادمان به استقبال زمستان بروند...

هفته نامه سلامت نوشت:

 برای شب یلدای امسال، می‌خواهیم به دیدن پدربزرگی برویم که قصه‌های شنیدنی زیادی دارد. او یک پهلوان نامدار ایرانی است، پهلوانی که پدرها و پدربزرگ‌هایمان خوب او را می‌شناسند. کافی است از آنها بپرسید پهلوان «خلیل عقاب» کیست؟ راه دیگری هم برای آشنایی با پهلوان وجود دارد، جستجو در گوگل، اما بیایید در این شب زیبا به جای وب‌گردی، پای صحبت‌های پهلوان بنشینیم و با او حرف‌های تازه‌ای بزنیم که در دنیای اینترنت نیست؛ حرف‌‌هایی متفاوت، از جنس سلامت برای همراهان «سلامت».

 

سلامت: برای خواننده‌های جوان ما از خودتان بگویید.

شما مطمئنید در شب‌نشینی امشب، جوان‌ها هم دور این کرسی فرضی حضور دارند و می‌خواهند صحبت‌های پدر 90 ساله‌شان را بشنوند؟

سلامت: بله، بیشتر مخاطبان ما جوان هستند.

آخه متاسفانه این روزها جوان‌های ما به هر بهانه‌ای در قهوه‌خانه‌ها و سفره‌خانه‌ها جمع می‌شوند و ریه‌هایشان را پر از دود می‌کنند. نمی‌دانم چطور دلشان می‌آید ایام طلایی جوانی را که باید پر از شادی و انرژی باشد، اینطور با خمودگی پای قلیان و سیگار حرام ‌کنند. امیدوارم آنها هم خواننده حرف‌های ما باشند چون امشب به خاطر اینکه اسم هفته‌نامه شما «سلامت» است، قصد ندارم از آنچه برای دیگران بارها و بارها گفته‌ام، بگویم. اگر کسی بخواهد کارنامه هنری مرا ببیند می‌تواند در اینترنت با شرح و بسط جستجو کند.

سلامت: اتفاقا ما هم می‌خواهیم حرف‌های جدید شما را بشنویم که شنیدنش با این لهجه شیرین شیرازی لذتی دوصد چندان برایمان دارد.

اسمم خلیل طریقت‌پیماست، متولد اولین روز فروردین سال 1303 هستم و در شیراز زیبا، شهر هنرمندان و نامدارانی چون حافظ و سعدی به دنیا آمدم. حتما امشب تفالی برای شما و مخاطبانتان به حافظ خواهم زد. لقبم هم همانطور که می‌دانید، «خلیل عقاب» است.

می‌دانید اولین پرسشی که در ذهن آدم پس از مطالعه زندگی‌نامه شما ایجاد می‌شود چیست؟

نه ولی حدس می‌زنم بپرسید چطور وزنه‌هایی به این سنگینی را بلند می‌کردی، فیل هوا می‌کردی و با دندانت وزنه 450 کیلویی را برمی‌داشتی و حالا در 90 سالگی سالمی! [می‌خندد] یا چطور شیر و خرس را اینطور نوازش می‌کردی و رام تو بودند؟

سلامت: بله، همه این پرسش‌ها پیش می‌آید و شما هم پاسخش را داده‌اید اما نکته مهم‌تر که تا حالا ندیدم از شما بپرسند این است که چطور در سن 50 سالگی و 60 سالگی که خیلی‌ها خود را ناتوان می‌دانند و می‌گویند سنی از ما گذشته، شما شبی دو بار فیل یک تن و چند صد کیلوگرمی را در سیرک‌های معروفی مانند لندن بلند می‌کردید و رکورد خودتان را به 1800کیلوگرم رساندید و در آن سن نام خود و ایران را در جهان فریاد زدید و ثبت کردید؟

من بدنم را سالم نگه‌داشتم. از بچگی فهمیدم باید با ورزش زندگی خودم را بیمه کنم. الان تا از جوان و میانسال و پیر می‌پرسی ورزش می‌کنی، می‌گویند فرصت ندارم. فرصت چی؟ فرصت زندگی؟! این بدن ما، این عضلاتمان اگر هر روز به کار گرفته نشوند، چطور می‌خواهند سلامت باشند؟ نه فقط ورزش، که به تغذیه‌ام هم بها می‌دادم. ما به عنوان یک قانون از جوانی می‌گفتیم برای حفظ سلامت دور 3 تا سم سفید را باید خط بکشیم؛ نمک، شکر و هروئین. الان همه مشکل قلبی دارند. رگ‌های قلبشان گرفته! چرا؟ چون نمک می‌خورند و توی هر غذایی نمک هست. به خاطر مصرف شکر هم هزار جور بیماری دارند. بدبختی اینکه از هروئین بدترش هم به راحتی در دسترس جوان‌هاست. یادم می‌آید موقع جوانی‌های ما ورزشکار زورخانه‌ای زحمت می‌کشید و تلاش می‌کرد تا عضلاتش را بسازد اما حالا جوان‌ها باشگاه می‌روند و هزار جور دارو مصرف می‌کنند و تزریق می‌کنند تا عضلاتشان ورزشکاری شود. ما موقع ورزش و تمرین نه فقط فشار جسم بلكه نیروی ذهنمان را روی هر عضله متمركز می‌كردیم برای همین قوی می‌شدیم و هیچ آسیب جسمی و بیماری‌‌ای هم سراغمان نمی‌آمد. معلوم است این تصور که می‌شود ره صد ساله را یک شبه رفت، آدم را نابود می‌کند. نه فقط این چیزها که خیلی از شیوه‌ها و راه و رسم زندگی مردم که تضمین‌کننده سلامتشان بود، عوض شده. گاهی می‌گویم شاید خاطرات من مربوط به چند قرن پیش است! الان آدم چیزهایی می‌بیند و می‌شنود که از تعجب شاخ در می‌آورد. مثلا طرف 4 تا بچه دارد، نوه دارد، می‌گوید می‌خواهم طلاق بگیرم! ما با هم جور درنمی‌آییم. یکی هم نیست بپرسد چطور آن وقت که این زن جوان بود، 4 تا بچه برایت بزرگ کرد و با نداری روزگار جوانی ساخت، جور درمی‌آمدید و حالا تازه با موی سپید فهمیدی باید تنهایش بگذاری و به جای دستت درد نکند، به او اینطور جواب بدهی؟ من که به عمرم تازه در 90 سالگی دارم اینها را می‌بینم و می‌شنوم. به یاد ندارم کسی به زنش بی‌حرمتی کند. هر جا می‌رفتم، همسرم خدابیامرز را جلوتر از خودم راه می‌انداختم و در 20 سالی که (1350 تا 1370) به سیرک‌های 37 کشور دنیا از جمله ایرلند، ایتالیا، انگلیس و... دعوت شدم، جز با همسر و بچه‌هایم نبودم. به همسرم پروبال می‌دادم و به خارجی‌ها می‌گفتم مسوول برنامه‌های من است. او هم با هوشی که داشت، واقعا کارهای مرا مدیریت می‌کرد و به حق لقب «بانوی سیرک ایران» را به او دادند.

سلامت: شنیدم در جایی گفته بودید همسر عزیزم را در راه سیرک از دست دادم. درست است؟

بله، قابل‌توجه جوان‌ها و همه کسانی که تا یک سختی سر راه کار و زندگی‌شان می‌آید، از کوره درمی‌روند و جا می‌زنند، باید بگویم از 12 سالگی که ورزش سنگین را آغاز کردم تا حالا که در این سن باز هم به توصیه پزشکان ورزشم را کم و سبک کرده‌ام، انواع و اقسام سختی‌ها را در تمرین‌هایم تحمل کردم تا به هدفم برسم. کار نیکو کردن از پر کردن است و من یک‌شبه به اینجا نرسیده‌ام. ضررهای مختلف و حتی ضرر مالی دادم و همیشه همسرم هم کنارم بود. در سال 1387 به دعوت استانداری اصفهان، همسر و پسرم ابراهیم همراه شرکای ایتالیایی‌مان برای راه‌اندازی سیرک خلیل عقاب به اصفهان رفتند اما این سفر بازگشتی برای شهلای عزیزم نداشت؛ او در راه بازگشت در اثر تصادف فوت شد. همسرم «شهلا اشکبوس» فرزند پدری درستکار و نامدار (رییس منطقه‌ای در تهران قدیم) بود و در سن 16 و 17 سالگی با من که فاصله سنی زیادی با او داشتم، ازدواج کرد. خودش پدرش را راضی کرد. همراه من بود و برایم «شهرزاد» را در شیراز و «ابراهیم» را در لندن به دنیا آورد. از شهرزادم 2 نوه دارم که ساکن آمریکا هستند و از ابراهیم 35 ساله‌ام که الان مسوول سیرک خلیل‌عقاب است و برای خود استادی شده هم 2 نوه دارم. به قول فرمایش پیغمبرمان(ص)، اولاد خوب بهترین نعمت و سرمایه است. خدا را شکر می‌کنم اما تنهایی در این سن که دلم می‌خواهد پای صحبت و همدلی داشته باشم، سخت است به‌خصوص با خاطره آن آرزوهایی که با همسرم رفت.

سلامت: اگر امشب اوقاتتان تلخ نمی‌شود، بیشتر در این باره بگویید.

وقتی 50 ساله بودم و به سیرک انگلیس دعوت شده بودیم، با دیدن زن و شوهرهای سن و سال‌دار که دست در دست هم در پارک قدم می‌زدند، می‌گفتیم ما هم چنین خواهیم کرد و نشد. ما برای سیرک خیلی زحمت کشیدیم. او هم مثل من می‌گفت چرا نباید مردم مملکت خودمان مثل اینها (تماشاچیان خارجی) دو ساعت فارغ از هر چیز هیجان و شادی را تجربه کنند؟ برای همین سال 70 به ایران برگشتیم و برای پایه‌گذاری سیرک در ایران آستین بالا زدیم. مردم ما همان‌طور که هنوز برایشان جا نیفتاده ورزش روزانه چقدر مهم است، هنوز نمی‌دانند هیجان و شادی دوای دردهایشان است. دائم نشستن و غم خوردن هیچ مشکلی را حل نمی‌کند. با همه اینها وقتی جلوی در چادر سیرک با مردم خندان که دعایمان می‌کردند و بچه‌های شاد که می‌گفتند فقط در تلویزیون سیرک دیده بودند مواجه می‌شدیم، هر دو لذت می‌بردیم. از عجب‌های دیگر اینکه می‌بینم زن و شوهرهای امروز تجربه لذت‌های مشترک را کمتر دارند. مگر نه اینکه پیوند ازدواج بستند تا یکی بشوند پس چرا اینجوری شده؟! بیایید حالا که شب یلداست و وقت دور‌هم‌نشینی فراهم شده، فکری کنید و راه‌حلی بدهید برای تغییر نگاهتان به زندگی، برای ایجاد ورزش خانوادگی، برای حذف 2 سم خطرناک (نمک و شکر) از غذاهای خانه و برای فرمول دو قسمتی قدیمی من که در غذاها داشتم و الان کمتر کسی می‌داند و رعایت می‌کند.

سلامت: چه فرمولی؟

ساده است. چی بخوریم، چی نخوریم، کی بخوریم، کی نخوریم. مثلا من و همسرم سبزی کنار غذا داشتیم و با گوشت حتما می‌خوردیم (کی بخوریم). از بعد 50 سالگی، گوشت قرمز رفت جزو نخورم‌های من. الان این قانون‌ها نیست و هر کسی با هر قدر فعالیت یکجور ثابت غذا می‌خورد. مثلا من که قرار بود تمرین‌های سخت بکنم، وزنه بزنم و با دست و دندان کامیون بکشم نباید اندازه کسی که پشت میز نشسته و کارمند بانک است، غذا بخورم. او کمتر فعالیت دارد و باید کمتر کالری بگیرد. این همه الان چاقی و بیماری داریم برای همین چیزهای ساده فراموش شده است. صحبت‌های من به درازا کشید. به امید خدا دارم کتاب خاطرات می‌نویسم از سختی‌هایی که کشیدم و تجربه‌هایم. حالا دیگر شما هستید که باید بنشینید و با هم‌ فکری کنید برای جستجوی شادی‌های گمشده در زندگی‌تان. یاعلی.

فال حافظ «خلیل‌عقاب» در شب یلدا

سلامت: بفرمایید پهلوان! این هم دیوان حافظ!

زیر لب حمد و سوره می‌خواند، دیوان حافظ را باز می‌کند و می‌گوید: «آن یار كز او خانه ما جای پری بود/ سرتا قدمش چون پری از عیب بری بود... هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ/ از یمن دعای شب و ورد سحری بود.»

خلیل‌عقاب در یک نگاه

* ثبت رکورد قوی‌ترین فک و دندان در گینس به خاطر بلند کردن وزنه 450 کیلویی با دندان

* اولین مربی تربیت خرس و شیر در ایران

* دعوت کشور ژاپن از او برای اجرای برنامه در سال 1349

* دعوت سیرک انگلیس از سال 1351 به مدت 5 سال متوالی

* دعوت سیرک ایرلند در سال 1350

* دعوت سیرک مشهور ایتالیایی از او‌ با اینکه بیش از 25 سیرک فعال در آنجا وجود داشت.

ارسال برای یک دوست
۰ ۰ آیا این خبر را می پسندید؟
نظر دهید
CAPTCHA Image reload
لطفا عبارتی که در تصویر بالا می بینید را وارد نمایید.