روان‌شناسی نقش‌های ماندگار

سلامانه :در دنیا مشاغل زیادی وجود دارد كه هر كدام جذابیت‌ها و سختی‌های خاص خود را دارند، اما دورنمای بعضی از مشاغل زیبا و متفاوت است؛ مثل بازیگری. بازیگری حرفه‌ای است كه كمتر كسی به تجربه آن بی‌میل است...

هفته نامه سلامت نوشت:

 بیشتر افراد حتی برای یك‌بار هم كه شده دوست دارند در بازیگری خود را محك بزنند،‌ اما این حرفه در عین جذابیت و متفاوت بودنش مشكلاتی دارد كه شاید خیلی دیده نمی‌شود و به چشم نمی‌آید. مثلا قرارگرفتن در نقش‌های مختلف اگرچه تجربه جذابی است اما می‌تواند مشکل‌هایی را هم برای بازیگر ایجاد كند. مثلا بازیگری كه نقش یك قاتل، معتاد، بیمار روانی و... را بازی می‌كند، ناگزیر است در نقش فرو رود تا مخاطب بتواند او و نقشش را باور كند. البته نباید این نكته را هم فراموش كرد كه گاهی غرق‌شدن در نقش می‌تواند بازیگر را از خود واقعی‌اش دور كند و تا سال‌های سال او را در همان قالب تازه نگه‌دارد. مثلا خیلی‌ها بر این عقیده‌اند كه «خسرو شكیبایی» هیچ‌گاه نتوانست از قالب «حمید هامون» در فیلم «هامون» خارج شود و همیشه ردپایی از این شخصیت در نقش‌های بعدی او وجود داشته یا شخصیت «مالك اشتر» سال‌های سال است بازیگری داریوش ارجمند را تحت‌تاثیر قرار داده است. البته در سینمای جهان نیز این موضوع را زیاد می‌بینیم. جك نیلكسون برای گرفتن اسكار نقش اول در فیلم «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» ماه‌ها زندگی در آسایشگاه روانی را تجربه كرد. به هر حال گاهی نقش‌های خاص چنان شخصیت بازیگر را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد كه تا سال‌ها درگیر آن می‌ماند و به عوارض روانی دچار می‌شود. در این گزارش به نكته‌های كوچك اما مهم در مورد اجرای نقش‌های متفاوت و آثار مثبت و منفی آن بر سلامت روان بازیگران پرداخته‌ایم.

یادی از دکتر محمدولی سهامی، روانپزشک کودک: 

کودکان و همذات‌پنداری

زنده‌یاد دکتر ولی‌الله سهامی

فوق‌تخصص روان‌پزشکی کودک

استاد دانشگاه علوم‌پزشکی شهیدبهشتی

بعدازظهر سردی بود؛ اوایل دی‌ماه 6 سال پیش. یكی از دوستان صمیمی با من تماس گرفت. وقتی صدای غم‌زده‌اش را شنیدم، گفتم چی شده؟ پرستو خوبه؟ (دختر 5/4 ساله‌اش پرستو نام داشت) بی‌مقدمه گفت: «تو رو خدا فردا كه داری به دیدن دكتر سهامی می‌ری، بگذار من هم بیایم. پرستو حتما یك مشكلی داره! كتاب سیندرلا را برایش خواندم، اشك ریخت، غمگین شد و بعد هم خوشحال از جایش بلند شد و گفت دفتر نقاشی‌ام را بده. از 2 روز پیش هم با گل‌های تو اتاق و پرنده و موش كوچولوهای تو اتاقش حرف می‌زند و می‌خندد و بازی می‌كند.» من به اندازه او نگران نشدم اما رسم رفاقت نبود كه خواسته‌اش را قبول نكنم. می‌دانستم دكتر محمدولی سهامی استاد مهربانی است و ما را می‌پذیرد. اتفاقا صحبت‌های جالبی به دوستم داشت كه از آنها حالا برای دختر 4 ساله خودم استفاده می‌كنم و می‌گویم خدا رحمتتان كند استاد عزیزم! اولین واكنش دكتر پس از اینكه دست زیر چانه‌اش زد و اخمی به هدیه، دوستم كرد این بود: «شما پدر و مادرهای جوان هم بیكارید برای خود مشكل می‌تراشید؟ گمان می‌كنید دارید سفینه به هوا می‌فرستید و هر لحظه باید سر در بیاورید اوضاع از چه قرار است؟ دختر من! این بچه 5-4 ساله در اوج خیالبافی و همذات‌پنداری دارد از كودكی‌اش لذت می‌برد. تو هم با او لذت ببر و نگرانی بیجا به خود راه نده. یك روز به خود می‌آیی و می‌بینی دوره كودكی و شیرینی خاص آن را پشت سر گذاشته و تو فقط هر روز بی‌دلیل غصه خورده‌ای. بچه‌ها در یك روند رشد طبیعی مراحل تكامل را طی می‌كنند و وظیفه ما، فقط آشنایی با این روند است كه اگر خدای ناكرده كم و كاستی در آن بود، به موقع متوجه شویم. اگر دخترت از 3-2 سالگی بازی خیالی نمی‌كرد و الان هم نمی‌توانست با شخصیت‌ها و قهرمان‌های كتاب و قصه همذات‌پنداری كند، باید نگران می‌شدی. سیستم مغزی بچه‌ها طوری طراحی شده كه كم‌كم از خودمداری خارج ‌شوند و با همذات‌پنداری صحیح با شخصیت‌های داستانی فضاهای جدید را تجربه می‌كنند. با همین مكانیسم است كه می‌توانند به رشد و خلاقیت خود كمك كنند و وقایع و شرایط جدید را در ذهن خود ثبت و ساختار ذهنی‌شان را براساس آن تكمیل كنند. تنها توصیه من به شما این است كه نگذارید بچه به حال خود رها شود و پای تلویزیون با فلان شخصیت و قهرمان كه نقش اول است، همانندسازی كند و بدآموزی داشته باشد. برایش كتاب داستان‌های خوب بخرید. در مورد موضوع كتاب پس از پایان داستان با هم حرف بزنید ولی هرگز مانع خیال‌پردازی و پرواز ذهنی او نشوید. اگر می‌گوید من اگر جای موش بودم می‌رفتم نامادری سیندرلا را اذیت می‌كردم، نگویید تو كه موش نیستی یا این كار، كار بدی است. فقط شنونده باشید. كاش در این سن كتاب‌هایی انتخاب می‌كردید كه اینقدر عاطفی، احساسی و تراژیك نباشد، اولش سیندرلا بی‌مادر می‌شود بعد بی‌پدر و بعد... [باخنده]. اینها برای دختر شما كه می‌تواند خود را جای آن شخصیت قرار دهد، دلهره‌آور است. در انتخاب كتاب خوب دقت كنید، مثلا داستان فداكاری، نوع‌دوستی و كسی كه با پشتكار موفق می‌شود، دخترت را در آن فضاها قرار می‌دهد! یادتان باشد اصلا اجازه ندهید بچه پای بازی‌های خشن رایانه‌ای كه نقش اول آن آدم یكه‌بزن و قاتلی است بنشیند چون از آن شخصیت، بی‌رحمی و خشونت را می‌آموزد و در زندگی او خواه‌ناخواه اثر می‌گذارد. تا سن مدرسه، كاری به خیال‌پردازی بچه‌ها نداشته باشید، حتی تا 10 سالگی، به شرط آنكه دوست خیالی و افكار رویایی‌شان مانع عملكرد طبیعی زندگی و درس و مدرسه‌شان نشود، نگران بچه‌ها نباشید.»

عمادالدین باقی، جامعه‌شناس:

جامعه‌شناسی همذات‌پنداری

عمادالدین باقی

مورخ و روزنامه‌نگار

سلامت: ما بازیگران زیادی داریم كه نقش‌های خاص و گاهی منفی‌ اجرا می‌كنند. بازی در این نقش‌ها تا چه حد بر روابط اجتماعی‌ آنها تاثیر می‌گذارد؟

این موضوع را به 2 شكل می‌توان تشریح كرد؛ یکی تاثیر نقش بر شخصیت خود فرد و رفتاری که براساس آن با دیگران دارد و دیگری ذهنیتی که در جامعه نسبت به شخصیت بازیگر به واسطه نقشی که ایفا کرده، شکل می‌گیرد که ممکن است با شخصیت واقعی او متفاوت باشد. تاثیر دومی بیشتر است. شدت این تاثیر، با سطح فرهنگ و درک بازیگر از نقش رابطه مستقیمی دارد. مثلا در گذشته که هنرهای نمایشی و تئاتری رواج و این هنر در ایام محرم و مناسبت‌های مذهبی رونق داشت، خیلی‌وقت‌ها مردم به کسی که نقش شمر را بازی می‌کرد، حمله‌ور می‌شدند و در زمانی که امام‌حسین(ع) کشته می‌شد یا تیر بر گلوی علی‌اصغر(ع) می‌نشست، گاهی حتی مبادرت به قتل بازیگر می‌کردند اما امروزه توان تفکیک میان نقش و بازیگر بیشتر شده و به هنرهای نمایشی از تئاتر گرفته تا سینما، به‌عنوان یک صنعت و هنر نگاه می‌کنند و موفقیت بازیگر نقش منفی را ناشی از مهارت او می‌دانند، نه ناشی از خباثت یا بدطینتی‌اش.

سلامت: بازیگران برای ایفای برخی نقش‌های خاص، در جامعه به مطالعه نمونه‌های واقعی می‌پردازند. این نوع تحقیق چقدر مطلوب یا نامطلوب است؟

بدون شک یافتن نمونه واقعی و مطالعه درباره آن، به‌عنوان روشی میدانی از بهترین شیوه‌های درک نقش‌هاست اما نمونه باید تیپیکال باشد تا مطالعه جامع‌تر و کارآمدتر شود. در جامعه‌شناسی، مشاهده و مشاهده مشارکتی روش مطالعه میدانی است اما مشاهده یا منفعلانه است یا فعال. مشاهده منفعل این است که محقق، ناظر غیرخلاق است و مشاهده مشارکتی نوعی مشاهده فعالانه است. مثلا اگر کسی بخواهد نقش کارتن‌خواب را بازی کند، یک شیوه آن است که فقط مشاهده‌گر باشد و شیوه دوم این است که مانند یک کارتن‌خواب لباس بپوشد و با او زندگی کند یا برای ایفای نقش یک زندانی، مانند یک فرد عادی فقط مشاهده کند یا اینکه مدتی را با هماهنگی سازمان زندان‌ها به‌عنوان یک زندانی داخل بند شود و با زندانیان زندگی کند اما باز هم نمی‌تواند درک کاملی از موضوع تحقیق داشته باشد چون نمی‌تواند احساس یک زندانی را درباره زمان و روزها و ساعت‌هایی که می‌گذرند و درباره خانواده و آینده‌اش درک کند زیرا مشارکت او مصنوعی است و هر وقت بخواهد می‌تواند به حبس اختیاری خود خاتمه دهد بنابراین شیوه ارتقا‌یافته عبارت است از مشاهده مشارکتی فعالانه و همدلانه مثلا محقق، خودش یک زندانی باشد. برای مطالعه نمونه‌ها و شناخت نقش‌ها، استفاده از منابع، تک‌نگاری‌ها و زیست‌نگاری‌ها و نیز گفت‌وگوی عمیق با افراد نیز در کنار مطالعه نمونه و به‌طور کلی هر روشی که بتواند بازیگر را به همذات‌پنداری با نقش نزدیک‌تر کند، مفید است. نکته مهم این است که نقش‌ها جنبه شکلی و مکانیکی ندارند و هر فرد، دنیایی از ذهنیت‌ها و احساس‌هاست و درون او عواطف و خیال‌ها و حالت‌هایی وجود دارند که روانش را به تسخیر درآورده‌اند. تمام این حالت‌ها جلوه بیرونی ندارند در حالی که در نقش انسان واقعی گاه تعیین‌کننده‌تر هستند.

سلامت: برای جدایی از اینگونه نقش‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

گاهی نقش‌ها شخصیت بازیگر را می‌بلعند و آنها را تا مدت‌ها به تسخیر خود درمی‌آورند و گاه شخصیت‌ها بر نقش‌های واگذار شده سوار هستند. در زمانی که بازیگر قادر به جدا کردن خود از نقش است، این جداسازی برای خود او آسان‌تر است اما ممکن است در جامعه نتوانند او را از نقشی که بازی کرده جدا کنند بنابراین یکی از شیوه‌های جدایی از نقش، «تغییرات نقشی» است. بازیگری که همواره نقش منفی دارد، اگر گاه نقش مثبت هم بازی کند هم برای خودش جدایی از نقش میسر است و هم در ذهنیت جامعه این تفکیک آسان‌تر انجام می‌شود. در عین حال افزایش آگاهی عمومی درباره موضوع نقش و شخصیت واقعی هم به این جداسازی کمک می‌کند.

سلامت: ما بازیگران زیادی داریم كه نقش‌های خاص و گاهی منفی‌ اجرا می‌كنند. بازی در این نقش‌ها تا چه حد بر روابط اجتماعی‌ آنها تاثیر می‌گذارد؟

این موضوع را به 2 شكل می‌توان تشریح كرد؛ یکی تاثیر نقش بر شخصیت خود فرد و رفتاری که براساس آن با دیگران دارد و دیگری ذهنیتی که در جامعه نسبت به شخصیت بازیگر به واسطه نقشی که ایفا کرده، شکل می‌گیرد که ممکن است با شخصیت واقعی او متفاوت باشد. تاثیر دومی بیشتر است. شدت این تاثیر، با سطح فرهنگ و درک بازیگر از نقش رابطه مستقیمی دارد. مثلا در گذشته که هنرهای نمایشی و تئاتری رواج و این هنر در ایام محرم و مناسبت‌های مذهبی رونق داشت، خیلی‌وقت‌ها مردم به کسی که نقش شمر را بازی می‌کرد، حمله‌ور می‌شدند و در زمانی که امام‌حسین(ع) کشته می‌شد یا تیر بر گلوی علی‌اصغر(ع) می‌نشست، گاهی حتی مبادرت به قتل بازیگر می‌کردند اما امروزه توان تفکیک میان نقش و بازیگر بیشتر شده و به هنرهای نمایشی از تئاتر گرفته تا سینما، به‌عنوان یک صنعت و هنر نگاه می‌کنند و موفقیت بازیگر نقش منفی را ناشی از مهارت او می‌دانند، نه ناشی از خباثت یا بدطینتی‌اش.

سلامت: بازیگران برای ایفای برخی نقش‌های خاص، در جامعه به مطالعه نمونه‌های واقعی می‌پردازند. این نوع تحقیق چقدر مطلوب یا نامطلوب است؟

بدون شک یافتن نمونه واقعی و مطالعه درباره آن، به‌عنوان روشی میدانی از بهترین شیوه‌های درک نقش‌هاست اما نمونه باید تیپیکال باشد تا مطالعه جامع‌تر و کارآمدتر شود. در جامعه‌شناسی، مشاهده و مشاهده مشارکتی روش مطالعه میدانی است اما مشاهده یا منفعلانه است یا فعال. مشاهده منفعل این است که محقق، ناظر غیرخلاق است و مشاهده مشارکتی نوعی مشاهده فعالانه است. مثلا اگر کسی بخواهد نقش کارتن‌خواب را بازی کند، یک شیوه آن است که فقط مشاهده‌گر باشد و شیوه دوم این است که مانند یک کارتن‌خواب لباس بپوشد و با او زندگی کند یا برای ایفای نقش یک زندانی، مانند یک فرد عادی فقط مشاهده کند یا اینکه مدتی را با هماهنگی سازمان زندان‌ها به‌عنوان یک زندانی داخل بند شود و با زندانیان زندگی کند اما باز هم نمی‌تواند درک کاملی از موضوع تحقیق داشته باشد چون نمی‌تواند احساس یک زندانی را درباره زمان و روزها و ساعت‌هایی که می‌گذرند و درباره خانواده و آینده‌اش درک کند زیرا مشارکت او مصنوعی است و هر وقت بخواهد می‌تواند به حبس اختیاری خود خاتمه دهد بنابراین شیوه ارتقا‌یافته عبارت است از مشاهده مشارکتی فعالانه و همدلانه مثلا محقق، خودش یک زندانی باشد. برای مطالعه نمونه‌ها و شناخت نقش‌ها، استفاده از منابع، تک‌نگاری‌ها و زیست‌نگاری‌ها و نیز گفت‌وگوی عمیق با افراد نیز در کنار مطالعه نمونه و به‌طور کلی هر روشی که بتواند بازیگر را به همذات‌پنداری با نقش نزدیک‌تر کند، مفید است. نکته مهم این است که نقش‌ها جنبه شکلی و مکانیکی ندارند و هر فرد، دنیایی از ذهنیت‌ها و احساس‌هاست و درون او عواطف و خیال‌ها و حالت‌هایی وجود دارند که روانش را به تسخیر درآورده‌اند. تمام این حالت‌ها جلوه بیرونی ندارند در حالی که در نقش انسان واقعی گاه تعیین‌کننده‌تر هستند.

سلامت: برای جدایی از اینگونه نقش‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

گاهی نقش‌ها شخصیت بازیگر را می‌بلعند و آنها را تا مدت‌ها به تسخیر خود درمی‌آورند و گاه شخصیت‌ها بر نقش‌های واگذار شده سوار هستند. در زمانی که بازیگر قادر به جدا کردن خود از نقش است، این جداسازی برای خود او آسان‌تر است اما ممکن است در جامعه نتوانند او را از نقشی که بازی کرده جدا کنند بنابراین یکی از شیوه‌های جدایی از نقش، «تغییرات نقشی» است. بازیگری که همواره نقش منفی دارد، اگر گاه نقش مثبت هم بازی کند هم برای خودش جدایی از نقش میسر است و هم در ذهنیت جامعه این تفکیک آسان‌تر انجام می‌شود. در عین حال افزایش آگاهی عمومی درباره موضوع نقش و شخصیت واقعی هم به این جداسازی کمک می‌کند.

دکتر محمدهادی کریمی، فیلمساز:

بازیگری، خلوت، مراقبه و سلامت روان

دکتر هادی کریمی

فیلمنامه‌نویس و کارگردان

سلامت: با توجه به اینکه شما هم پزشک هستید و هم کارگردان سینما، به نظر شما ایفای نقش‌های سخت از لحاظ روانی چه تاثیری روی بازیگران می‌تواند داشته باشد؟

بازیگری یک تکنیک و فن است. بازیگر باید بیاموزد بین خود و نقشی که بازی می‌کند فاصله بگذارد. اینکه می‌گویند بازیگر برای اینکه بتواند یک نقش را درست ایفا کند، باید در آن غرق شود، غلط است. تصور کنید یک بازیگر برای بازی در نقش یک جنایتکار، در ما به ازای واقعی‌اش غرق شود و آدم بکشد یا جنایت کند یا برای ایفای نقش منفی، در زندگی واقعی هم آدم منفی و خبیثی شود. پس می‌بینید این موضوع به این شکل درست نیست. لازم نیست بازیگر تمام 24 ساعت غرق نقش شود و آن را جلوی دوربین زندگی کند، بلکه باید در هر صحنه همان حس لازم را برای لحظاتی به نمایش بگذارد. او می‌تواند در لحظه، در ذهن خود صحنه‌ای خیالی را بسازد یا تصویری را به یاد بیاورد یا خاطره بدی که در زندگی‌اش داشته یا به هراسی که از وقوع اتفاقی در آینده دارد، فکرکند یا قبلش موسیقی خاصی را گوش کند، نامه‌ای یا دفترچه خاطراتش را بخواند و حس همان لحظه را بروز دهد اما بازیگر تکنیکی با بدنش و میمیک چهره‌اش همان نشانه‌های ظاهری شخصیت را در آن حس خاص به نمایش می‌گذارد مثلا می‌داند نشانه‌های اضطراب چیست، پلک زدن زیاد، بی‌قراری، پرخونی صورت، چشم‌های از حدقه درآمده و همین کافی است تا بتواند قبل از شروع فیلمبرداری مثلا 10 دقیقه سرش را دولا آویزان کند تا خون در صورتش جمع شود یا برای تپش قلب، چند‌بار بنشین و پاشو کند تا این علایم در چهره‌اش ظاهر ‌شود. پس بازیگر تکنیکی، نشانه‌های ظاهری را به کمک چهره و بدنش، اختیاری و ارادی تقلید می‌کند اما بازیگر حسی آن حس را به مغز خود می‌دهد تا ناخودآگاه نشانه‌های حس در چهره و حرکت‌های بدنش نمایانگر شود. تاثیر نقش روی بازیگر بدیهی است و ممکن است وجوه مثبت و منفی یک نقش در زندگی او اثر بگذارد. مثلا ایفای نقش یک انسان مثبت یا یک قدیس ممکن است اثر مثبت و معنوی‌ای در زندگی فرد به جا بگذارد یا موفقیت در اجرا و بازی در یک نقش سخت که یک چالش برای بازیگر است، می‌تواند باعث ایجاد اعتمادبه‌نفس یا حتی بالاتر از آن یک پالایش روانی یا کاتارسیس شود.

سلامت: بعضی از بازیگران معتقدند زمانی که با یک نقش عاطفی برخورد می‌کنند، از لحاظ روانی بیشتر تحت‌تاثیر قرار می‌گیرند. نظر شما در این مورد چیست؟

زمانی که یک بازیگر مثلا در صحنه‌ای باید گریه کند، می‌تواند هم حسی و هم تکنیکی این كار را انجام دهد و نقش را بازی كند. بعد هم این حس، با گپ زدن با دوستان، نوشیدن یک فنجان چای یا خواندن یک پیامک و دیدن اخبار از بین برود. بازیگر سینما در هر پلان به‌طور منقطع حس لازم را باید نمایش دهد پس دور شدن سریع از آن به‌‌دلیل این کوتاه و منقطع بودن‌ها، کار خیلی سختی نیست.

سلامت: برای اینکه بازیگران بتوانند سریع‌تر از نقش‌هایشان فاصله بگیرند، چه راهکاری پیشنهاد می‌کنید؟

بهتر است هر بازیگر یک روان‌شناس داشته باشد و حداقل ماهی یکبار به او مراجعه کند. بازیگری کلا حرفه سختی است و بازیگر باید برای ایفای یک نقش از همه داشته‌های معنوی‌، احساسی و عاطفی‌اش مایه بگذارد. از سوی دیگر، زندگی شخصی او هم زیر ذره‌بین قرار دارد، بنابراین اولین نیاز او، داشتن خلوت است. این خلوت اگر با مراقبه و محاسبه اعمال و رفتار توام باشد، به سلامت روانی بازیگر بسیار کمک می‌کند.

سلامت: اینکه برخی بازیگران بیشتر در نقش‌های شاد و برخی دیگر بیشتر در نقش‌های غمگین بازی می‌کنند، به روحیه این افراد برمی‌گردد؟

نه، به نظر من افرادی که بیش از حد شاد به نظر می‌رسند، ممکن است افسرده باشند و این حالت را پشت این شادی پنهان می‌کنند. گاهی هم ظاهر و چهره یك بازیگر به نقش‌های جدی یا منفی می‌خورد ولی معنایش این نیست که این فرد واقعا روحیه جدی یا خشنی دارد. به نظر من قرار گرفتن بازیگران در نقش‌های مختلف، به موقعیت کاری و پیشنهادهایی که به آنها می‌شود ربط دارد.

حرف اول

در ستایش همذات‌پنداری

دكتر محمد کیاسالار

سردبیر

در میان بدنامان رژیم هیتلر، «آدولف آیشمان» یکی از بدترین‌هاست؛ افسر ارشد حزب نازی، قاتل هزاران مرد و زن و کودک، مردی که درباره‌اش نوشته‌اند: «آدمکشی برای او تفریح بود!» 

«هانا آرنت»، فیلسوف آلمانی، در گزارشی که از محاکمه «آدولف آیشمان» برای هفته‌نامه «نیویورکر» نوشت، تیتر زد: «گزارشی از پیش‌پاافتادگی شرارت». او در این گزارش، ضمن انتقاد از شیوه دستگیری و محاکمه «آیشمان»، به تحلیل شخصیت او پرداخت: «آدمکشی صرفا جهت انجام وظیفه! این دقیقا همان کاری بود که آیشمان انجام می‌داد...» 

«آیشمان» به اعتراف خودش، نه از قربانیانش کینه به دل داشت، نه از کشتن آنها دچار عذاب وجدان می‌شد: «من فقط از دستور مافوق پیروی ‌می‌کردم. کشتن آنها وظیفه من بود.(1)» او این حرف‌ها را بارها در کمال خونسردی به زبان آورد؛ هم در بازجویی‌‌، هم در دادگاه.

«آیشمان» قاتل بالفطره نبود. فرزند بزرگ یک خانواده 7 نفره بود. یک خانواده معمولی. نه ثروتمند، نه فقیر. پدرش کتابدار و مادرش خانه‌دار.
10 ساله بود که مادرش مرد. نه درس‌خوان بود، نه در شغلی دوام آورد. نه دستیار خوبی برای پدرش شد، نه مهارتی در ورزش و نوازندگی پیدا کرد، نه با فروشندگی و کارگری کنار آمد.
26 سالگی، نقطه عطف زندگی او بود. او در این سن به توصیه یکی از بستگانش به حزب نازی پیوست و خیلی زود افسر ارشد شد و... 

تا 26 سالگی هیچ ردی از شرارت در زندگی او به چشم نمی‌خورد. «پس چرا و چگونه آدمکشی برای او به امری پیش‌پاافتاده تبدیل ‌شد؟(2)» پیگیری این پرسش، «هانا آرنت» را به تالیف کتاب «آیشمان در اورشلیم» کشاند. او در تحقیقاتش، چند پاسخ برای پرسش خود یافت که یکی از آنها این بود: «ناتوانی در همذات‌پنداری». 

«آرنت» دریافت که «آیشمان» هرگز توان همذات‌پنداری نداشته. او نمی‌توانست تصور کند چه بلایی سر قربانیانش می‌آورد. نمی‌توانست خودش را جای آنها بگذارد و دردشان را درک کند. نظریه‌پرداز آلمانی ‌به این نتیجه رسید که همذات‌پنداری شرط لازم برای رفتار اخلاقی با دیگران است و به این ترتیب، با آیریس مرداک، فیلسوف انگلیسی، هم‌نظر شد: «اگر بپذیریم که توهم بزرگ‌ترین مانع اخلاقی زیستن است، باید قبول کنیم که تخیل، لازمه رفتار اخلاقی با دیگران است.(3)»

مرداک و آرنت این نکته را به ما آموختند که تخیل به انسان اجازه می‌دهد همذات‌پنداری کند و همذات‌پنداری به او کمک می‌کند در رفتار با دیگران، خودش را جای آنها بگذارد و از میزان رنج یا لذتی که از رفتار او نصیب دیگران می‌شود، آگاه شود... و این همذات‌پنداری، مرکز ثقل ادبیات و هنر است. «خدمتی که هنر و ادبیات، مثلا خواندن زندگی‌نامه‌ها، رمان‌ها، داستان‌های کوتاه و نمایشنامه‌ها یا دیدن نمایش‌ها و فیلم‌ها به انسان‌ می‌کند، کمک به برانگیخته‌تر شدن نیروی تخیل و بیشتر و شدیدتر شدن همذات‌پنداری و احساس یگانگی او با دیگری و راه بردن بیشتر به میزان درد و رنج یا لذت و خوشی دیگران در یک وضع و حال خاص است(4)» و این، مبنای قاعده زرین اخلاق است که آنچه برای خود می‌پسندی، برای دیگران نیز بپسند و آنچه برای خود نمی‌پسندی، برای دیگران نیز مپسند.

بعدها «هانا آرنت» مدعی شد که حتی تحقیر ادبیات و هنر در آلمان نازی هم به همین دلیل بوده: «اگر هنر پر و بال می‌گرفت، توان همذات‌پنداری افراد جامعه بیشتر می‌شد و این امر، تحقق آرمان‌های نژادپرستانه را دشوارتر می‌کرد.»

کوتاه سخن اینکه هنر می‌تواند تخیل و همذات‌پنداری ما را تقویت و ما را اخلاقی‌تر کند و چه بهتر از این؟

 

1) آدولف آیشمان (1962-1906)

2) هانا آرنت (1975-1906)

3) آیریس مرداک (1999-1919)

4) مصطفی ملکیان (1335)

محمدعلی کشاورز، شعبان بی‌مخ وهزار دستان

محمدعلی کشاورز از جمله پیشکسوتانی است که نقش‌های ماندگار در پرونده هنری‌اش زیاد دارد اما نقش شعبان بی‌مخ در سریال هزاردستان، یکی از معروف‌ترین نقش‌های اوست؛ نقشی که بازی در آن نه‌تنها سخت بود بلکه نمونه بیرونی هم داشت. این استاد پیشکسوت بازیگری این‌گونه از اجرای این نقش خاص برایمان گفت.

 

سلامت: چرا مشتاق شدید نقش شعبان بی‌مخ را بازی كنید؟

چون تجربه‌ای جالب به نظر می‌آمد. از این نظر كه تنها زور داشت و عقلی در سرش نبود. برای همین بسیار وسوسه‌انگیز بود.

سلامت: برای ارائه این نقش پیش از تصویربرداری چقدر تمرین داشتید؟

چیزی نزدیك به یك ماه فقط در مورد این شخصیت مطالعه كردم، مسافرت رفتم، به برخی محله‌های جنوب شهر می‌رفتم و با آدم‌های آنجا صحبت می‌كردم، به نحوه بیانشان دقت می‌كردم و حركاتشان را به ذهنم می‌سپردم. همه اینها بعدها حین كار بسیار كمكم كردند و توانستم در قالب این نقش فرو بروم.

سلامت: گریم فوق‌العاده سنگینی هم داشتید.‌ آیا این گریم در اجرای نقشتان كمكی كرد؟

گریم من حدود 4 ساعت طول می‌كشید. من نظرم را با گریمور در میان گذاشتم و بعد با علی حاتمی. به هر حال این گریم، فوق‌العاده سنگین بود و پس از پایان تصویربرداری، پوستم كنده می‌شد تا این گریم پرحجم را از چهره‌ام پاك کنند پس از پاك كردن صورتم، سوزش وحشتناكی اطراف چشمم، روی پیشانی و اطراف صورتم شروع و درنهایت ملتهب می‌شد.

سلامت: صحنه‌های زد و خورد شعبان بی‌مخ در این سریال فراوان است. اجرای این صحنه‌ها مشكل نبود؟

خیلی زیاد. یادم می‌آید یكی از این نابازیگرها در كافه و در زمان دعوا، به قول امروزی‌ها جوگیر می‌شد و حسابی زدوخورد می‌كرد. در صورتی كه شمشیرها واقعی بودند و از این نظر بسیار خطرناك بودند. چند بار به او تذكر دادم كه قرار نیست زورنمایی كنی، اما دست‌بردار نبود تا اینكه، یك روز دستش را گرفتم و به زمین انداختمش و گفتم اگر به زور است، زور من از تو بیشتر است. از آن به بعد دیگر سر صحنه نیامد، چون صحنه را با میدان جنگ اشتباه گرفته بود.

سلامت: مرحوم حاتمی این صحنه‌ها را چطور كارگردانی می‌كرد؟

او اصلا سر چنین صحنه‌هایی حاضر نمی‌شد، چون از خون می‌ترسید و با دیدن خون حالش بد می‌شد و بیشتر صحنه‌های دعوا را دستیارش (احمد بخشی)‌ می‌گرفت؛ نكته‌ای كه برای علی بسیار مهم بود، اخلاق بود. برای همین نمی‌توانست با آدم‌های بداخلاق كار كند.

یك صحنه جالب که یادم مانده سربریدن رییس‌ پلیس بود كه مرحوم جهانگیر فروهر نقش او را بازی می‌كرد. من همیشه به او حسودی‌ام می‌شد چرا كه با یك بار خواندن فیلمنامه، تمام آن را حفظ می‌كرد. زمانی كه می‌خواستم سرش را ببرم، به او گفتم می‌خواهم یك سری از تو ببرم عین دسته‌گل، او واقعا ترسیده بود.

سلامت: برای بازی در نقش شعبان استخوانی روزی چند ساعت مقابل دوربین حاتمی قرار می‌گرفتید؟

من 5 صبح می‌رفتم سر صحنه تا ساعت 10 هم گریم‌ام طول می‌كشید و از ساعت 10 به بعد هم تا آخر شب فقط كار می‌كردیم. یادم می‌آید آن زمان مانتوی شعبان استخوانی مد شده بود و بیشتر خانم‌ها مانتوی او را می‌دوختند!

سلامت: آخرین قسمت هزاردستان در چه سالی تصویربرداری شد؟

دقیقا به خاطر ندارم، اما یادم هست با آن همه هزینه و خرجی كه شد سریال را ناگهانی و بدون تبلیغ به نمایش گذاشتند و تا مردم باخبر شوند یكی، دو قسمت از آن گذشته بود. بار اول هنگام موشك‌باران نشان دادند و دفعه بعد هم قسمت‌هایی را حذف كرده بودند. كلا اثری كه ارزش بسیار زیادی داشت و ارج و قرب بسیار بیشتری باید پیدا می‌كرد توی سرش خورد و حرام شد.

سلامت: هزاردستان در پرونده هنری شما چه جایگاهی دارد؟

جایگاه اول را دارد. كارهای علی همه‌اش خوب بودند به‌خصوص دلشدگان كه موسیقی ملی ایرانی را در جهان مطرح كرد. اساسا كارهای حاتمی همه‌شان ماندگارند چرا كه نیت صاف و صادقانه‌ای پشت همه كارهایش بوده است.

فاطمه گودرزی، ماه‌منیر و می‌خواهم زنده بمانم

فاطمه گودرزی از بازیگرانی است که از بازی‌هایش خاطرات زیادی داریم از سریال‌هایی چون دردسر والدین، فاصله‌ها، شیخ بهایی و... گرفته تا بازی در فیلم‌هایی چون ازدواج صورتی، دست‌های خالی و... اما بازی او در فیلم «می‌خواهم زنده بمانم» بسیار تاثیرگذار بود. او در این فیلم در نقش یک زن اعدامی ظاهر شد. گودرزی از خاص بودن این نقش برایمان گفته است.

 

سلامت: بازی در نقش زنی که محکوم به اعدام است (در فیلم «می‌خواهم زنده بمانم») چه تاثیری روی شما داشت؟

طبیعتا روی هر بازیگری که حسی بازی می‌کند، فشار روانی زیادی وجود دارد که ممکن است در لحظه تاثیر کوچکی بگذارد ولی چون اینگونه نقش‌ها در طولانی‌مدت ادامه پیدا می‌کند، تاثیر خود را نشان می‌دهد یعنی ممکن است 15-10 سال بعد با توجه به تکرار این لحظات و نقش‌هایی که بازی می‌کنیم، دچار مشکلاتی مانند تپش قلب یا ضعف اعصاب شویم، بنابراین تاثیر این فشارها به مرور زمان خود را نشان می‌دهد. عمر هنرمندان و به‌خصوص بازیگران به دلیل فشارهای کاری خیلی کوتاه‌تر از عمر طبیعی است چون بازیگران واقعا از جان و روانشان مایه می‌گذارند.

سلامت: بازی در کدام سکانس «می‌خواهم زنده بمانم» برایتان سخت‌تر بود؟

سخت‌ترین سکانس، سکانس زندان بود چون در سرمای شدیدی در زندان گوهردشت کار می‌کردیم و من در آن شرایط و ساعت 4صبح باید روی زمین می‌خوابیدم. به هر حال کار آسانی نبود.

سلامت: چقدر زمان ‌برد تا توانستید این نقش را فراموش كنید و از آن خارج شوید؟

یک بازیگر حرفه‌ای معمولا سعی می‌کند زود از نقش جدا بشود اما در عین حال همیشه خاطراتی از آن کار با من همراه است. البته من مجبورم برای شروع کار بعدی خیلی سریع از نقش‌هایی که بازی می‌کنم، فاصله بگیرم‌.

سلامت: برای بازی در این نقش از شخص خاصی هم الگوبرداری کردید؟ منظورم این است که با افرادی که وضعیت‌هایی مشابه داشتند، برخورد داشتید؟

نه، مرحوم ایرج قادری اصلا موافق این كار نبودند. با وجود اینکه حتی می‌توانستم این خانم را از نزدیک ببینم چون قصه این فیلم واقعی بود.

محمد فیلی، شمر و مختار

در تاریخ، افراد خوب و بد زیادی وجود دارند که هر کدام به نوبه خود تاثیرشان را روی تاریخ و اتفاقات آن گذاشته‌اند. بازیگران درواقع در نقش این افراد تاریخ را برای مخاطبان عینی‌تر می‌کنند، برای مثال محمد فیلی با بازی در نقش شمر این شخصیت منفور تاریخ را بهتر به مخاطبانش شناساند. هرچند که بازی در این نقش برای خود او هم آزاردهنده بوده است.

 

سلامت: نقش شمر در سریال مختار چگونه به شما پیشنهاد شد؟

وقتی بازی در این سریال به من پیشنهاد شد به دفتر آقای میرباقری رفتم. ایشان در همان ابتدا به من گفتند، شمر من وارد شد. من تعجب کردم و فکر نمی‌کردم این نقش برای من باشد و بعد متوجه شدم که واقعا این نقش را برای من گذاشته‌اند. من به آقای میرباقری گفتم نقش دیگری را به من بدهند اما ایشان اصرار داشتند که شمر را من بازی کنم و برخلاف میل باطنی‌ام مجبور شدم این نقش را بازی کنم. هیچ‌کس دوست ندارد یک نقش منفی و منفور را بازی کند. بازیگر دوست دارد مخاطب با نقش او همذات‌پندازی کند و هیچ مخاطبی دوست ندارد با یک شخصیت منفی همذات‌پنداری کند.

سلامت: با این توضیح‌ها، بازی در این سریال برایتان خیلی دشوار بوده است؟

بله، بازی در این سریال واقعا برایم سخت بود و فشار زیادی داشت. در این لحظات، فقط از امام حسین (ع) کمک گرفتم تا بتوانم این نقش را به خوبی ایفا کنم.

سلامت: زمانی که در این سریال بازی می‌کردید نگران واکنش مردم نبودید؟

تا حدودی چرا، البته خوشبختانه در حال حاضر مردم آگاه‌تر از گذشته شده‌اند و خیلی خوب برخورد می‌کنند. جالب است بدانید در یک کتاب خواندم که در هند بازیگرانی که در نقش شمر بازی می‌کنند به دست مردم کشته می‌شوند‍!

سلامت: سخت‌ترین سکانس بازی در این سریال از نگاه شما؟

حضور در این سریال و بازی در نقش شمر بسیار دشوار بود اما یکی از سخت‌ترین سکانس‌ها پاسخ شمر به یکی از یارانش بود که می‌پرسید: «اگر باز هم بگویند مقابل حسین‌بن‌علی بایست آیا اطاعت می‌کنی؟» شمر هم می‌گوید: «اگر صد بار دیگر هم این دستور را بدهند مقابل حسین می‌ایستم.» گفتن این جمله برایم خیلی سخت بود.

سلامت: بازی در این نقش چه تاثیری روی شما داشت؟

خب طبیعتا تاثیر خوبی روی من نداشت اما اینکه توانستم شمر را به صورت عینی به نمایش بگذارم و مردم ملموس‌تر با این شخصیت منفور آشنا شوند، خوب بود و خوشحالم از اینکه قدمی‌ در راه عشق به شیعه و امام‌حسین و اهل بیتشان برداشتم.

سلامت: چقدر زمان برد تا از این نقش فاصله بگیرید؟

من تمام تلاشم را کردم که هرچه زودتر از آن نقش فاصله بگیرم و با بازی در نقش‌های دیگر، آن را فراموش کنم.

ستاره اسکندری، پوپک گلدره و نرگس

ستاره اسکندری با بازی در سریال «خانه شماره 13» به تلویزیون آمد و بعدها سریال‌هایی را در سینما و تلویزیون تجربه کرد مانند ایستگاه، شبانه، حریف دل و... اما بازی در سریال «نرگس» برای او تجربه متفاوتی بود چراکه به جای «پوپک گلدره» در این سریال بازی کرد. اسکندری از تجربه بازی در این نقش خاص می‌گوید.

 

سلامت: از بین کارهایی که انجام داده‌اید، بازی در کدام نقش برای شما سخت‌تر بود؟

بازی در سریال «نرگس» که به جای «پوپک گلدره» بازی می‌کردم سخت بود چون او همزمان با حضور من در این کار در کما بود.

سلامت: اصلا چه شد که این نقش را قبول کردید؟

قبل از من چند نفر از همکارانم این نقش را پذیرفته بودند، به شرطی که نقش را از اول بازی کنند اما من به عنوان یک همکار نتوانستم این جایگزینی را بپذیرم چون می‌خواستم زحمتی که او کشیده، حفظ شود. البته ابتدا وجودم پر از ترس و اضطراب بود اما بازی در این سریال در نهایت نقطه عطفی در زندگی‌ام شد.

سلامت: بازی در کدام سکانس این سریال برایتان سخت‌تر بود؟

می‌شود گفت اصلا بودنم در این کار عجیب بود. یادم می‌آید اولین سکانسی که بازی کردم، عاطفه نوری پشت دوربین بود و باید دیالوگی را به او می‌گفتم. وقتی صورتم را برگرداندم دیدم چشمان عاطفه پر از اشک شده است و دوان‌دوان رفت بیرون. من این سکانس را بازی کردم و زمانی که برگشتم، دیدم تمام اعضای گروه كه پشت مانیتور ایستاده بودند، گریه می‌كنند. به هر حال اینکه احساس کنی جای کسی را گرفتی که همه عاشقانه دوستش داشتند اما جبر زمانه او را دور کرده و تو این مسوولیت را پذیرفته‌ای که راه او را ادامه دهی، کار آسانی نیست و بسیار پرمسوولیت است.

سلامت: چقدر زمان می‌برد تا از نقش‌هایی که بازی می‌کنید فاصله بگیرید؟

من این سال‌ها خیلی تغییر كرده‌ام. قبلا فضای کار را وارد زندگی‌ام می‌کردم مثلا وقتی در سریال نرگس بازی می‌کردم، حس و حال نرگس با من بود اما از یک مرحله‌ای به بعد، متوجه شدم این مساله فرسایش روانی در من ایجاد می‌کند. برای همین یاد گرفتم اگر مثلا جلوی دوربین در یک سکانسی گریه می‌کنم، زودتر از آن احساس جدا شوم تا بتوانم روال عادی زندگی‌ام را داشته باشم. الان خیلی سریع‌تر می‌توانم از نقش‌هایم فاصله بگیرم.

سلامت: بازی در نقش‌های خاص چه تاثیری روی بازیگر دارد؟

بازیگری حرفه آسانی نیست. یک بازیگر از روانش مایه می‌گذارد و به همین دلیل ممکن است بازی در نقش‌های خاص تاثیر زیادی روی او بگذارد و حتی مدت‌ها منزوی‌اش کند.

ضیاءالدین دری، فیلمساز:

بازیگری، تکنیک و فرو رفتن در نقش

ضیاءالدین دری

نویسنده و کارگردان

سلامت: شما تا به حال کارهای تاریخی متفاوتی مانند «کیف انگلیسی» و «کلاه پهلوی» ساخته‌اید می‌خواهم بدانم روش بازی گرفتنتان از بازیگران در نقش‌های خاص چگونه است؟

بازیگران از لحاظ تحصیلات، اطلاعات، تجربه و آمادگی فیزیکی با هم تفاوت دارند بنابراین روش بازی گرفتن از آنها هم با یکدیگر متفاوت است. من معمولا سعی می‌کنم تا جایی که امکان دارد، آدم‌هایی را کنار هم قرار دهم که هم مناسب نقش باشند و هم یکدیگر را کامل کنند. برای همین جنس آدم‌هایی که کنار هم می‌گذارم، جنس خاصی است و این به شناخت کارگردان از بازیگر و تجربه‌هایی که دارد، برمی‌گردد. روش دیگرم این است که در خانه دکوپاژ آن نقش را براساس ویژگی‌ها و خصوصیاتی که از بازیگر می‌شناسم، مشخص می‌کنم؛ اینکه مثلا بازیگر باید چه حالت‌هایی داشته باشد یا اینکه چگونه به نقش نزدیک شود.

سلامت: پس می‌شود گفت نقش‌ها را براساس شناختی که از بازیگر دارید انتخاب می‌کنید.

بله، حتی پیش آمده متن را به خاطر بازیگر تغییر داده‌ام چون مثلا بازیگری که در نظر گرفته بودم، نتوانسته با ما همکاری کند یا حتی گاهی نقش را تغییر دادم تا به بازیگر مورد نظرم نزدیک‌تر شود. به‌طوری که حتی خود بازیگر متوجه این تغییر نشده است. ضمن اینکه سعی می‌کنم خودم را به جای بازیگرانم بگذارم و خصوصیات شخصی آنها را حس کنم چون در این صورت است که مخاطب هم می‌تواند با کار و نقش‌ها ارتباط برقرار کند.

سلامت: با اینکه عده‌ای می‌گویند بازیگر باید با نقشش زندگی کند، چقدر موافقید؟

اگر بازیگری این شرایط را داشته باشد و فرصت تولید این اجازه را به او بدهد که روی نقش‌های خاص فکر کند و به آنها هویت ببخشد، نقش‌ همیشه در گوشه‌ای از ذهنش باقی خواهد ماند و اگر 20 سال بعد هم از او بخواهند آن را دوباره بازی کند، می‌تواند از عهده این كار برآید.

سلامت: به نظر شما اجرای یک نقش خاص و به‌خصوص منفی، در درازمدت چقدر می‌تواند به بازیگر آسیب برساند؟

خب بازیگری که تکنیک ندارد و فضای بازیگری را خوب نمی‌شناسد و سعی می‌کند با غرایزش بازی کند، از لحاظ روانی آسیب می‌بیند. گاهی برخی نقش‌های خاص دارند، مثل نقش یک فرد پارکینسونی که رابرت دنیرو به خوبی آن را ایفا کرد، ممکن است چون به‌طور مداوم تکرار می‌شود، روی بازیگر تاثیر بگذارد که آن هم بعد از گذشت مدت زمانی از بین می‌رود. از طرفی، زمانی که یک بازیگر می‌خواهد نقشی را بازی کند که تا به حال اجرا نشده و بی‌سابقه بوده، مثل نقش یک بیمار مبتلا به ایدز که تام هنکس به خوبی آن را ایفا کرد، ممکن است استثنائا تبعاتی برای او داشته باشد. به هرحال بازیگرانی که نمی‌توانند از نقشی که بازی می‌کنند فاصله بگیرند، آدم‌هایی هستند که می‌خواهند بگویند ما خیلی به نقش نزدیک شدیم. ممکن است مقصر این آسیب هم خودشان باشند که در مورد حرفه‌شان آموزش‌های درستی ندیده‌اند و بیش‌ازحد تحت‌تاثیر نقش قرار می‌گیرند.

کوروش تهامی، رضا و زیر تیغ

کورش تهامی از بازیگرانی است که تا به حال کار‌های زیادی از او دیده‌ایم که از جمله آن می‌توان به سریال‌های ساعت شنی، ملکوت، مشق عشق و... اشاره کرد اما نقش او در سریال «زیر تیغ» به نوعی خاص بود. تهامی درباره اجرای این نقش این‌گونه می‌گوید.

 

سلامت: یکی از نقش‌های تاثیرگذارتان در مجموعه «زیر تیغ» بود. کمی در مورد نقشتان در این مجموعه بگویید.

وقتی فیلمنامه این مجموعه را خواندم، به نظرم کار خیلی عجیبی آمد چون هم تا آن زمان کمتر به چنین سوژه‌ای در تلویزیون پرداخته شده بود و هم اینکه احساس می‌کردم بازی در این سریال خیلی راحت نخواهد بود ولی در عین حال دوست داشتم تجربه بازی در این مجموعه را نیز به‌دست آورم چون همه بازیگران آن حرفه‌ای و عالی بودند.

سلامت: هنگام بازی در این مجموعه چه احساسی داشتید و داستان آن چه تاثیری روی شما داشت؟

مدام به بازی در این کار فکر می‌کردم. می‌خواستم ببینم رضا چگونه می‌تواند با این اتفاق کنار بیاید و چگونه می‌تواند به کارهای روزمره خود ادامه دهد. خانواده‌هایی که در «زیر تیغ» دیدیم، خیلی احساسی‌ بودند و کنار هم بودن برایشان غنیمت بود و زمانی که یکی از ستون‌های اصلی خانواده از دست رفت، دچار آشفتگی شدند. من خیلی تلاش کردم این به‌هم‌ریختگی را به صورت واقعی نشان دهم.

سلامت: چقدر زمان می‌برد تا از نقش‌هایی که بازی می‌کنید فاصله بگیرید؟

من تلاش می‌کنم زمانی که یک نقش را بازی می‌کنم، آن را زیاد وارد زندگی خصوصی خودم نکنم اما به هر حال رگه‌هایی از آن شخصیت همراه بازیگر است تا زمانی که وارد یک زندگی و شخصیت جدید شود. در این سال‌ها یاد گرفته‌ام که چگونه از نقش‌هایم فاصله بگیرم، گرچه نمی‌توانم کاملا خودم را از نقش‌ها تفکیک کنم. مثلا چند وقت پیش نقشی را بازی می‌کردم که مجبور بودم در آن با لکنت زبان صحبت کنم و چون این کار چند ماه طول کشید، یک مقدار روی نحوه صحبت کردن من تاثیر گذاشت که به مرور زمان و با دور شدن از نقش، این مشكل برطرف شد.

سلامت: برای رسیدن به نقش‌های خاص و اجرای درست آنها چه پیشنهادی دارید؟

آدم‌ها هر روز به یک حال نیستند و بازیگرها هم از این قاعده مستثنی نیستند بنابراین بهتر است مشاوری باشد که بتواند بازیگرها را به نقششان نزدیک و آنها را از استرس دور کند.

حرف آخر

درباره همذات‌پنداری

دكتر حامد محمدی‌كنگرانی

روان‌پزشك، عضو کمیته روان‌درمانی و رسانه انجمن روان‌پزشکان

درباره همذات‌پنداری با نقش باید بگویم بازیگران باید به نقشی که بازی می‌کنند، کاملا علمی و حرفه‌ای نگاه کنند تا تحت‌تاثیر آن قرار نگیرند. البته از نظر حرفه‌ای هم باید آموزش ببینند نقش را طوری بازی ‌کنند كه باورپذیر باشد. مثلا عده‌ای می‌گفتند خسرو شکیبایی هیچ‌وقت از نقش‌ هامون خارج نشده در صورتی که من فکر می‌کنم خسرو شکیبایی توانست از پس همه نقش‌هایش برآید؛ از ایفای نقش در سریال «خانه سبز» گرفته تا «مدرس» و «روزی روزگاری». موضوعی که وجود دارد، این است که ما گاهی به‌عنوان مخاطب، با بازیگر در یک نقش به‌خصوص همدردی می‌کنیم و خودمان را به جای آن فرد می‌گذاریم؛ همراه آن شخصیت می‌خندیم یا گریه می‌کنیم بنابراین دوست داریم بازیگر را در همان نقشی که می‌خواهیم، ببینیم.

جالب است بدانید گاهی برخی از بازیگران به‌دلیل اینکه به شدت تحت‌تاثیر نقش قرار گرفته‌اند، بعد از ایفای یک نقش از دنیای بازیگری خداحافظی کرده‌اند. این افراد آگاهانه یک مدت از دنیای بازیگری کنار می‌روند تا بتوانند از نقشی كه بازی كرده‌اند، فاصله بگیرند. البته کسی که نقشی را ایفا می‌کند، باید یاد بگیرد بتواند از آن نقش فاصله بگیرد و سراغ نقش بعدی برود، همانطور که یک روان‌پزشک سال‌ها آموزش می‌بیند كه تحت‌تاثیر مراجعانش قرار نگیرد و مسائل آنها را وارد زندگی خصوصی‌‌اش نکند. اگر روان‌پزشكی نتواند این کار را انجام دهد و تحت‌تاثیر اولین نفری که به او مراجعه می‌کند قرار بگیرد، زمانی که فرد دیگری به او مراجعه می‌کند، نمی‌تواند به او کمک کند. بازیگران هم باید آموزش حرفه‌ای ببینند و در مورد نقش‌هایشان تحقیق کنند تا هم نقش را کاملا باورپذیر دربیاورند و هم بتوانند بعد از ایفای نقش، از آن فاصله بگیرند و به خود واقعی‌شان تبدیل شوند. البته این کار ممکن است خیلی راحت نباشد مخصوصا در مورد نقش‌های تاثیرگذار. ضمن اینکه به نظرم اگر بازیگری خود واقعی‌اش را بازی کند، اصلا هنر نیست. بازیگری هنرمند است که بتواند نقشی را بازی کند که با خود واقعی‌اش خیلی فاصله دارد. اگر بعضی از هنرمندان می‌گویند نقش‌های سخت روی آنها تاثیر می‌گذارد، باید شخصیت این افراد را هم در نظر گرفت. اگر شخصیت فرد طوری است که تلقین‌پذیر است و تحت‌تاثیر اتفاق‌ها قرار می‌گیرد، طبیعی است که نتواند حرفه‌ای عمل کند و در کارش هم موفق نخواهد بود.

دوست دارم حکایتی را در این رابطه برایتان تعریف کنم. در فیلم «سقوط» که درباره روزهای آخر زندگی هیتلر بود، بازیگر نقش هیتلر تحت‌نظر یک روان‌پزشک و روان‌درمانگر قرار گرفت تا بتواند این نقش را بازی کند. وی در یکی از گفت‌وگو‌هایش به این نکته

ارسال برای یک دوست
۰ ۰ آیا این خبر را می پسندید؟
نظر دهید
CAPTCHA Image reload
لطفا عبارتی که در تصویر بالا می بینید را وارد نمایید.