پایین آوردن نقطه جوش کودکان

سلامانه :عمده مشکل والدین با نوجوانشان پرخاشگری او است؛ خشمی که نوجوان هیچ مهار و کنترلی روی آن ندارد. محققان حوزه تربیت در نتیجه مطالعه‌های خود روی کودکان دیده‌اند بیشتر این بچه‌های پرخاشگر یا الگوی پرخاشگری در خانواده داشته‌اند یا مهارت مقابله با خشم به آنها آموزش داده نشده است...

هفته نامه سلامت نوشت:

 این مطلب به شیوه‌ای کاملا عملیاتی به والدین در این باره آموزش‌های لازم را ارایه می‌دهد.

پله‌پله تا مهار پرخاشگری

 

برای دستیابی به اهداف تربیتی موردنظر درباره فرزندان، باید به تعادلی منطقی برسیم. یعنی باید کودک را در حد لازم حمایت و کنترل کنیم. معمولا بچه‌ها وقتی با تعیین مرز از سوی والدین مواجه می‌شوند سعی می‌کنند، در مقابل آن مقاومت نشان دهند. اینجاست که والدین باید با آموزش صحیح مهار خشم و گفت‌وگوی هوشیارانه و موثر، خویشتن‌داری و مهار تنش را به او بیاموزند. اگر كودك نتواند بر خشم و اضطراب خود مسلط شود، در رویارویی با حوادث نمی‌تواند خود را آرام یا خشم دیگران را تحمل کند. یادتان باشد هر چه سن فرد بیشتر باشد، کنترل نکردن خشم، پیامدهای جبران‌ناپذیرتری برایش خواهد داشت. کودک 
3 ساله خشمگین، فقط کج‌خلقی می‌كند اما کودک 8 ساله، هیاهو و جنجال راه می‌اندازد. نوجوان 
13 ساله، حتی می‌تواند در چنین موقعیتی به بزهکاری گرایش پیدا کند! کنترل خشم برای همه سخت است و اگر خود شما آن را بلد نیستید، نمی‌توانید فرزندتان را تشویق و در این راه یاری‌اش کنید. اگر در مقابل كج‌خلقی کودک 3 ساله یا مقاومت پسر 8 ساله‌تان برای اطاعت نكردن از دستوری که صادر کرده‌اید خشمگین می‌شوید و او را تنبیه ‌می‌کنید، پیش از هر چیز باید فکری به حال خود کنید.

شما باید آنقدر مسلط باشید که با مشکل خشم کودک روبرو شوید، او را درک کنید و صلاحیت خود را در نشان دادن راه‌حل‌های موجود به اثبات برسانید. سخت‌گیری خوب است اما پرخاشگری نه! هرگز هیچ بچه‌ای با خشونت، منظم و مودب نمی‌شود. اگر کودک شما حس کند حق عصبانی شدن برایش قائل نیستید و اجازه ابراز خشم را به او نمی‌دهید، قطعا بیشتر مقاومت خواهدكرد. قدم اول، درک مشكل او است. دقت کنید شما با رفتارتان به فرزندتان پیام می‌دهید:

مادر: 3 روزه ازت خواستم اتاقت رو مرتب کنی! 10 سالته و خسته شدم بس که بهونه آوردی و طفره رفتی.

پسر: وای! مامان مدام ایراد می‌گیرید و نق می‌زنید! من که بچه نیستم، همین‌جوری با اتاقم راحتم!

مادر: بهتره با زبون خوش حرفمو گوش بدی.

پسر: اصلا چرا من همش باید بگم چشم؟ اتاق خودمه. همین‌جوری راحتم! (در را می‌کوبد و می‌رود.)

مادر: بگذار بابات بیاد تکلیفمون رو مشخص می‌کنم.

البته حالت دومی هم هست و مادر در اینجا با خشم به صورت پسرش سیلی می‌زند و می‌گوید تا تو خونه من هستی و من دارم همه مخارجت را می‌دهم، باید به خواسته‌هام احترام بگذاری.

پیامی که این مادر در حالت اول به پسرش می‌دهد، این است که اگر بچه‌ها به اندازه کافی خشونت نشان بدهند، می‌توانند خواسته خود را تحمیل کنند. این پسر ممكن است فكر كند مادرش آنقدر قوی نیست که بتواند از عهده او برآید و مشکل را حل کند و احتمالا مردها قوی‌ترند!

مادر در حالت دوم این پیام را به بچه می‌دهد که کسی که کتک می‌زند، همیشه برنده است. او فكر خواهد كرد: «هر چه مادر می‌گوید باید انجام دهم تا روزی که خودم بتوانم از عهده تامین مخارجم برآیم. بچه‌ها هیچ حقی ندارند و قدرت دست بزرگ‌ترهاست، من بدبختم!»

اما مادر می‌تواند با هوشیاری، حمایت به موقع و کنترل به موقع وارد این داستان ‌شود:

مادر: 3 روزه ازت می‌خوام... 

پسر: وای، مدام ایراد می‌گیرید و...

مادر: حق با توئه! به نظر منم این راهش نیست که مدام نق بزنم و تو به روی خودت نیاری. اینجوری هر دو از دست هم دلخور می‌شویم (مادر با احساس همدلی به فرزندش می‌فهماند او را درک کرده و حالا باید برای جلوگیری از خشمی که در وجود هر دوی آنهاست چاره‌ای پیدا کنند) باید فکری کنیم. تو چی به ذهنت می‌رسد؟

پسر: شما بذارین هر جور دلم می‌خواد اتاقم رو مرتب کنم! هی مث بچه كوچیك‌‌ها هم مواظبم نباشین!

مادر (با خنده و آرامش): با این راه‌حلی که دادی مشکل تو حل می‌شه اما مال من چی؟ من می‌گم اتاق شما باید مرتب باشه تا مثل هر دفعه که دنبال چیزی می‌گردی، من و خودت را اذیت نکنی. حالا راه‌حل بده (مادر در اینجا صلاحیت خود را در حل مشکل نشان می‌دهد.)

پسر: می‌شه امشب به من کاری نداشته باشید؟ فردا كه از مدرسه اومدم نصف اتاقو و آخر هفته هم باقی رو مرتب می‌کنم. قبوله؟

مادر:‌ به نظرم خوبه اما یه سوال دارم! از کجا مطمئن باشم قولت قوله؟ اینو می‌پرسم چون دلم نمی‌‌خواد از فردا دوباره دنبالت بیفتم غر بزنم.

پسر: اگر به قولم عمل نکردم شما پول توجیبی این هفته را ندید.

مادر: نه پول تو جیبی 2 هفته چون تو به خودت تخفیف دادی و گفتی فردا و آخر هفته اتاقو تمیز می‌کنی.

پسر: باشه من که قولم مردونه است! (و با هم دست می‌دهند.)

پیام‌ها: همه افراد مجازند عصبانی شوند ولی باید وظایف خود را انجام دهند. بچه‌ها هم حق اظهارنظر دارند و می‌‌توانند با منطق حق خودشان را بگیرند. باید به قول و قرارها پایبند بود. می‌شود با گفت‌وگوی منطقی با مادر وارد مذاکره شد. او آدم را درک می‌کند و می‌توانم برای حل مشکلاتم روی او حساب کنم. خوشحالم که او مادرم است.

جسارت را بیاموزید، نه پرخاشگری را

از یاد نبریم که باید در کنترل احساسات و رفتار کودکان، اعتدال را رعایت کنیم. یعنی در حالی که سعی داریم بچه را از پرخاشگری و تجاوز به حقوق دیگران منع کنیم، باید بتوانیم در این سن (مرحله گذر از کودکی به نوجوانی 7 تا 13 سالگی) بچه‌‌ها را به سمت داشتن جسارت لازم و به موقع سوق دهیم.

بیشتر والدین آگاه حتی قبل از این سن و برای کودکان 3 ساله خود آموزش‌های پیش‌نیاز را آغاز می‌کنند و با هدف جایگزین کردن جسارت و جرات مناسب، به جای خشم و پرخاشگری آسیب‌زننده، تربیت و پرورش کودک را آغاز می‌کنند. اولین جسارت، آموزش مراقبت از خود و محدود کردن تماس‌های نامناسب در مورد بدنشان است (پایه‌ریزی آموزش جنسی). به کودک زیر 3 سال هم می‌توان فهماند اجازه ندهد کسی به بدنش دست بزند. آموزش نظافت و کنترل رفتار با پیام‌هایی چون جیغ نزن! گاز نگیر! و... شروع می‌شود. اینجاست که باید با کمک به کودک برای فراگیری هر چه بهتر و سریع‌تر، مهارت‌های گفتاری او را تشویق کرد به جای کتک‌کاری، از روش گفت‌وگو استفاده کند. به کودک بیاموزید به موقع از واژه «نه» استفاده کند و پذیرای پاسخ منفی دیگران هم باشد. (باید خودتان با او در موقعیت‌های مختلف تمرین کنید تا ببینید از کلام به عنوان ابزاری برای مهار خشم استفاده می‌کند یا نه. خودتان الگو باشید و با همسر خود گفت‌وگو کنید نه دعوا و پرخاشگری) با آموزش مهار خشم و استفاده به موقع از واژه طلایی «نه» درواقع فرزندتان را از خطرها و آسیب‌های بزرگسالی ایمن می‌کنید (سیگار، برخورد با دوستان بد، موادمخدر، روابط جنسی و...)

به‌دلیل تفاوت خصوصیت‌های ذاتی بچه‌ها، درك اینکه کجا از کودک انتظار داشته باشیم پرخاشگری خود را مهار کند و چه زمانی او را تشویق و حمایت کنیم تا جسورانه پیش برود، مهم‌ترین مشكل والدین است.

بعضی از کودکان برای به دست آوردن جرات و جسارت لازم،‌ به کمک و حمایت والدین نیاز دارند، در صورتی که بعضی دیگر باید تحت‌مراقبت و کنترل قرار گیرند تا پرخاشگری و بی‌پروایی را از حد نگذرانند.

شما باید تفاوت جسارت برای گرفتن حق را با پرخاشگر بودن در زندگی خانوادگی و اجتماعی شفاف و کامل برای فرزندتان توضیح دهید. اگر این بلاتکلیفی و سردرگمی که گاهی والدین هنگام تربیت کودک با آن مواجه می‌شوند برای خود آنها محدوده‌ای واضح و شفاف نداشته باشد، قطعا در انتقال آن به بچه‌ها هم حس بلاتکلیفی و ناتوانی برای کودک تداعی می‌شود. شما نه فقط در مورد مرز جسارت و پرخاشگری که در مورد مرز همکاری و مشارکت با رقابت ناسالم هم باید بچه‌ها را توجیه کنید. چراکه حسادت بعد دیگری از پرخاشگری است. همان‌طور که ما به سختی سرنوشت خود را می‌پذیریم و مدام بیش از آنچه هستیم و داریم می‌خواهیم، کودکان ما هم زیاده‌خواه و حسودند. ما پول بیشتر، شهرت، قدرت، توجه و عشق بیشتر می‌خواهیم آنها هم برجسته‌ترین عضو تیم فوتبال، عزیز دردانه معلم بودن، زیباترین بچه‌ کلاس بودن و... را می‌خواهند و اگر ببینند آنچه خواهانش هستند در اختیار کودکان دیگر است، دچار خشم و ناامیدی می‌شوند. یکی از وظایف سخت شما والدین، توضیح این نابرابری و علت آن به بچه‌هاست. اینکه به بچه‌ها بفهمانید آدم‌ها از بدو تولد با یکدیگر تفاوت دارند و دنیا برای همه فرصت‌های طلایی تدارک ندیده، خیلی آسان نیست. برای همین است که باید حسادت را حسی کاملا طبیعی بدانیم که در همه ما وجود دارد. ما به کسی که آنچه ما می‌خواهیم در اختیار دارد، حسادت می‌کنیم اما نباید این حسد به پرخاشگری و دشمنی تبدیل شود.

رقابت را بیاموزید، نه حسادت را

وقتی شما به کودک خود یاد می‌دهید رقابت کند نه حسادت و سعی کند خشم ناشی از حسادت را درست مهار کند، درواقع به او چگونگی فرهنگ همزیستی با دیگران را می‌آموزید. متاسفانه بیشتر مشکلات ارتباطی ما بزرگسالان هم به‌دلیل نداشتن مهارت در کنترل خشم ناشی از حسادت است و چه خوب است آن را به فرزندتان بیاموزید. اگر او این مهارت را بیاموزد، قطعا در هر جایگاه اجتماعی که قرار بگیرد، احساس خوشبختی درونی خواهد داشت و از زندگی سالم خود لذت می‌برد. پس به‌دلیل عشقی که به فرزند خود دارید، تلاش کنید هر چقدر سخت و طاقت‌فرساست، به او یاد دهید حسادت بد ولی رقابت سازنده است. بچه‌ای که احساس حسادت کند، کم‌کم دچار ضعف اعتماد‌به‌نفس و روحیه به علت از بین رفتن امید و آرزوهایش می‌شود و ترس از میزان پذیرش به‌وسیله دیگران همواره او را می‌آزارد. ببینید چطور این پدر آگاه به دخترش که در 11 سالگی دچار احساس حسادت پس از باخت شده، كمك می‌کند. او از مدرسه می‌آید و با گریه به اتاقش می‌‌رود. پدر با احساس همدردی زمینه لازم برای گفت‌وگو را مهیا می‌کند.

امیلی: آخرش بعد از این همه زحمت، توی نمایش مدرسه نقش اصلی ملکه را دادند به «راشل» چون اون خوشگل و موطلایی است! این انصاف نیست؛ من سبزه و زشتم. (با گریه)

پدر: عزیزم! واقعا متاسفم نقش ملکه رو نگرفتی. می‌دونم خیلی ناراحتی اما این دلیل بازی بهتر او نیست. گاهی یك بازیگر فقط به خاطر همخوانی‌ قیافه‌اش با یك نقش خاص، پذیرفته می‌شود. خوشگلی تنها رمز موفقیت نیست.

امیلی: حالا که می‌بینی هست. کاش منم مثل راشل بودم.

پدر: می‌فهمم چی میگی. خیلی سخته آدم حسودی نکنه حتی برای منم سخته، ولی می‌بینی تو همین هستی، نه راشل. اون به قول تو خوشگله و الان نقش ملکه رو به دست آورده همون چیزی که تو می‌خواستی‌اش اما گاهی هم چیزی رو که اون می‌خواد تو صاحب می‌شی. این واقعیته عزیزم! هیچ می‌دونی تو به خاطر قد بلندت تو تیم جای اول رو گرفتی؟ یا می‌دونی به خاطر صدات تک‌خوان سرود شدی؟ حالا اگر وقت خودت را با حسادت به او هدر بدی، انرژی کمتری می‌مونه که ستاره تیم ورزشی بشی یا به‌عنوان ستاره آواز مدرسه بدرخشی. حتی اگر این حسادت بیهوده را ادامه بدهی، دوستی شما هم خراب می‌شه. می‌توانید دوستای خوبی باشید اون ستاره نمایش و تو ستاره تو یه كار دیگر. درباره حرفم خوب فکر کن!

سوی دیگر این ماجرا، والدین کودکی هستند که به او حسادت شده. ببینید مادر آگاه راشل به او چه می‌گوید:

مادر: راشل! فکر می‌کردم امروز خوشحال باشی که نقش ملکه رو گرفتی؟ این یعنی موفقیت. تو ستاره نمایش شدی.

راشل: درسته اما امیلی خوشحالی منو خراب کرد چون او شکست خورد. به من گفت تقصیر توئه و دیگه نمی‌خوام ببینمت.

مادر: می‌دونی عزیزم! باید حقیقتی رو بهت بگم. گاهی ما با دوستای صمیمی خودمون در شرایطی قرار می‌گیریم که هر دو دلمان می‌خواهد یک چیز را به دست بیاوریم. نقش ملکه را به تو دادن، همون نقشی که امیلی هم می‌خواست. اون اوقاتش تلخ شده و به تو حسادت کرده. شاید اگر برعکس می‌شد تو هم حسادت می‌کردی.

راشل: نه من مثل اون نیستم. این چه ربطی به دوستیمون داره؟ فکر نمی‌کردم ازم متنفر بشه.

مادر: عزیزم! بهش کمی فرصت بده! اون به زودی با ناراحتی خودش کنار میاد. سعی کن وقتی کنار هم هستید، به ملکه شدنت اشاره نکنی. اگر فایده نداشت، باهاش حرف بزن و بگو از ناراحتی اون غمگینی. بگو ملکه بودن رو دوست داری و آرزوت بوده ولی دلت نمی‌خواد دوستی‌تان به خاطر این چیزها خراب شود.

ارسال برای یک دوست
۰ ۰ آیا این خبر را می پسندید؟
نظر دهید
CAPTCHA Image reload
لطفا عبارتی که در تصویر بالا می بینید را وارد نمایید.