با بچه‌هایتان صادق باشید

سلامانه :«نوجوان 14 ساله‌ای دارم كه اصلا حرف‌شنوی ندارد و بیشتر وقتش را با دوستانش می‌گذراند. پرخاشگری می‌كند و...»، «دختر 16 ساله‌ام می‌گوید فقط منتظرم دانشگاه قبول شوم و جدا زندگی‌كنم ...

هفته نامه سلامت نوشت:

حتی اگر كنكور دادم و قبول نشدم هم با دوستانم خانه‌ای برای خود می‌گیریم»،«پسری دارم 13 ساله‌ كه واقعا مشكل روانی دارد اما حاضر نیست دكتر بیاید و مقاومت می‌كند» و هزاران سوال مشابه كه والدینی كه یك فرزند نوجوان در خانه دارند، می‌پرسند و همگی به دلیل یك باور مشترك حالا در این نقطه قرار گرفته‌اند كه فرزندشان نافرمانی می‌كند و قادر نیستند مشكلاتشان را حل و فصل كنند. 

شاید برخی به این باور مشترك اعتقاد نداشته باشند كه «بزرگ می‌شه، درست می‌شه یا حالا بگذار بچگی‌اش را بكند» اما به هر حال این اصل مهم تربیتی را كه تربیت از كودكی شروع می‌شود زیر پا گذاشته‌اند و به همین دلیل است كه ارتباط موثری با كودكشان برقرار نكرده‌اند یا مدام به خواسته‌های او تن داده‌اند و با بها دادن بیش از حد، اصول تربیتی را نادیده گرفته‌اند یا در نقطه مقابل با بی‌توجهی به خواسته‌ها و احساس‌های فرزندشان، از او دور مانده‌اند. بیشتر والدین فكر می‌كنند می‌توانند بچه‌ای را كه تا سن نوجوانی رها شده و تا به حال هیچ حد و مرز یا چارچوب تربیتی‌ای برایش وجود نداشته، ناگهان كنترل كنند و از او بخواهند بی‌چون و چرا به هنجارهای خانوادگی و ارزشی پدر و مادر احترام بگذارد. متاسفانه تاوان این تصور اشتباه این است كه اكنون نوجوا‌ن مقابل آنها می‌ایستد و هزاران مشكل و دردسر در خانه و مدرسه‌ ایجاد و با كسانی معاشرت می‌كند یا رفتارهایی انجام می‌دهد كه تنها مقصر آن پدر و مادر هستند نه او. معمولا برای والدین بسیار راحت‌تر است نقش خود را انكار كنند و بگویند نوجوان مقصر است اما اگر می‌خواهند به خود و خانواده كمك كنند، باید در قدم نخست بپذیرند همه رفتارهای فرزندشان به دلیل كم‌كاری آنها در اجرای صحیح قوانین تربیتی است و درصدد جبران برآیند. 

هنوز هم دیر نشده و می‌توان چاره‌ای اندیشید اما به شرط اینكه بخواهند و به جای همه اهمال‌كاری‌هایی كه از كودكی تا حالا انجام داده‌اند، تلاش مضاعف كنند. من افراد زیادی را می‌شناسم كه هیچ مشكلی با نوجوان خود ندارند زیرا از كودكی شیوه صحیح فرزندپروری را رعایت كرده‌اند و همچنان با ورود بچه به مدرسه و طی مراحل رشد او آن را ادامه دادند و بی‌هیچ‌ تغییری پیش رفتند. نمی‌گویم این خانواده‌ها هیچ مساله‌ای با بچه‌های خود ندارند اما به راحتی قادرند مشكلات را حل كنند و نگذارند به مشكل جدی تبدیل شود. آنها از كودكی بارها مساله‌های كوچك را حل كرده‌اند و به دلیل تمرین زیاد، مانند یك شطرنج‌باز حرفه‌ای حتی می‌توانند حركت‌‌های بعدی حریف را هم حدس بزنند و از مشكل‌های احتمالی پیشگیری كنند. در حالی كه برخی پدر و مادرها اجازه می‌دهند فرزندشان باری به هر جهت رشد كند. آنها تا این سن توجهی به رفتار او نداشته‌اند و همه‌چیز را به پای بچگی می‌گذاشته‌اند اما حالا كه دنیای جدید مثل مدرسه شده و باید حس مسوولیت‌پذیری و مهارت‌های زندگی را كه در خانواده و فضای امن خانه، آموخته به معرض نمایش بگذارد، بلد نیست چه كند. از معلم و دوستان و جامعه هم انتظار دارد مانند پدر و مادرش فقط به او سرویس بدهند. این بچه مدام به در بسته می‌خورد و خشمگین می‌شود. او حتی نیاموخته احساس خود را بیان كند و پرخاشگری و بدرفتاری شروع می‌شود و... در این حالت، والدین تا مدت‌ها كاری نمی‌كنند یا سعی می‌كنند به نحوی او را به شیوه غلط حمایت كنند و تصمیم می‌گیرند مشاوره بگیرند، اما چه مشاوره گرفتنی؟ مادر سراسیمه وارد مطب می‌شود «خانم دكتر! توروخدا در مورد غذا و اینا باهاش حرف بزنید نگفتم شما روان‌پزشك هستید!» باز هم بی‌صداقتی؟ باز هم رفتار نادرست؟ اینها باعث می‌شود نوجوان حس كند همه دارند تبانی می‌كنند علیه او اقدامی انجام دهند. من با صدها نوجوانی كه والدینشان می‌گفتند مقاوم است و برای مشاوره نمی‌آید، حرف زدم. بیشتر آنها یا از این بی‌صداقتی شكوه داشتند یا از انگی كه به آنها می‌چسبید. «خانم دكتر! وقتی بابام به همه گفته ما امشب خونه دوستش دعوتیم و از مطب سردرآوردیم. وقتی می‌گن تو مشكل داری و خودشون رو بی‌عیب می‌دونن، وقتی می‌شنوم می‌گن این اعصاب نداره...»، «تا با مامان حرف می‌زنم می‌گه صد دفعه به این دكتر گفتم یه قرص بده بخوری مث روانی‌ها داد نزنی! خودش را نمی‌بینه كه جیغ می‌زنه تو حرف‌زدن...» 

 

چه باید كرد؟

اول از همه پذیرش واقعیت چاره‌ساز است. باید پدر و مادر با هم بنشینند(حتی به نظر من نوجوان هم باید در این نشست خانوادگی حضور داشته باشند) و درباره اینكه این مشكل وجود دارد و همه زندگی آنها را تحت‌الشعاع قرار داده، صحبت كنند. خیلی‌ وقت‌‌ها خود والدین الگوهای تربیتی بدی هستند. بچه‌ها الگوهای كلامی و رفتاری خود را از اولین آموزگاران خود یعنی پدر ومادر می‌گیرند. به شیوه حرف زدن، تكیه كلام‌ها و حتی برخورد با مشكل‌های روزمره زندگی نوجوانان نگاه كنید و حالا منصفانه ببینید شبیه شما و پدرش هست یا نه. او بیش از دو سوم رفتارهایش را مستقیما از شما آموخته و یك‌سوم باقی را هم غیرمستقیم به دلیل پاسخ نامناسب شما در مقابل رفتارهایش از خودتان یاد گرفته است. حالا شما در جمع خانوادگی نشسته‌اید و قصد هم ندارید كسی را مقصر جلوه دهید: «من به عنوان پدر خانواده می‌خواهم اعتراف كنم مشكل ارتباطی در خانواده ما هست و عمده مشكلاتمان برمی‌گردد به اینكه بلد نیستیم با هم درست گفت‌وگو كنیم. می‌خواهم هر كدام از شما هر پیشنهادی‌ دارید، بگویید.» یا مادر آگاه به جای انگ زدن به نوجوان خود می‌تواند غیرمستقیم از فواید مثبت مراجعه به مركز مشاوره روان‌شناسی یا روان‌پزشكی بگوید: «من حس كردم برای حل مشكلاتی كه با هم داریم، باید از خودم شروع كنم. یك جلسه تنهایی و دو جلسه با پدرت پیش مشاور رفتم و نتیجه اینكه دعواهای هر روزه ما شده 2 هفته یكبار. تو هم می‌تونی این دفعه بیایی!» سعی كنید از جایی كه ضرری متوجه او است مثلا روابط دوستانه متزلزل یا مشكل درسی و... وارد شوید و علاقه‌مندش كنید با شما همراه شود.

ارسال برای یک دوست
۰ ۰ آیا این خبر را می پسندید؟
نظر دهید
CAPTCHA Image reload
لطفا عبارتی که در تصویر بالا می بینید را وارد نمایید.