نمی شناسی؟ پس قضاوت نکن!

سلامانه : از نظر علمی، شخصیت هر فرد مجموعه‌ای از 3 عامل است؛ ژنتیك، تاثیر دیگران روی فرد (پدر، مادر، جامعه، مدرسه و...) و اتفاق‌های منحصربفردی كه در زندگی هر شخصی معمولا در دوران كودكی و نوجوانی می‌افتد. مثلا دو برادر دوقلوی همسان با ژنتیك و تربیت همسان، تحت‌تاثیر این عامل سوم، شخصیت‌های متفاوتی دارند...

زندگی مثبت نوشت:

این اتفاق ممكن است برخورد با شخصی آشنا باشد كه زندگی یكی را كاملا دگرگون كند و شخصیت او را طور دیگری شكل ‌دهد. 

در داستان هر فیلم‌، مبحثی به نام «پیش‌داستان» وجود دارد. پیش‌داستان، می‌گوید چه اتفاق‌هایی قبلا برای این شخصیت‌ها افتاده که باعث تغییر رفتار و كردار آنها شده است. ما بعضی از این اتفاق‌ها را در اول فیلم و بعضی را در طول فیلم به شكل‌های مختلف می‌بینیم اما حالت دیگری هم وجود دارد؛ اینكه پیش‌داستان و این اتفاق‌ها را نبینیم و خودمان مجبور به حدس زدن آنها باشیم؛ مثل فیلم «گذشته». اصغر فرهادی،‌ جزو كارگردان‌هایی است كه این پیش‌داستان‌ها را نشان نمی‌دهد تا خودمان سعی كنیم شخصیت‌ها را بشناسیم. 

این كار هم خوب است هم بد؛ خوب است چون باعث می‌شود داستان برای بیننده جذاب‌تر شود، مدام در پی این باشد كه چه اتفاقی می‌افتد، شخصیت داستان چه كرده كه این‌طور شده و... اما بد هم است؛ چون باعث مبهم ماندن برخی نكته‌ها می‌شود و ممكن است جذابیت فیلم‌ را مخصوصا برای بیننده عام كمتر كند. متاسفانه این اتفاق در «گذشته» افتاده و نداشتن پیش‌داستان هر چقدر به جذابیت فیلم «جدایی نادر از سیمین» كمك كرده، از جذابیت این فیلم كاسته است.

در فیلم «گذشته» 3 شخصیت اصلی داریم؛ احمد، ماری و سمیر. به اضافه یك شخصیت بسیار مهم و غایب یعنی همسر سمیر كه داستان حول محور او كه در بیمارستان بستری است، می‌گردد. ما هیچ‌چیز در موردش نمی‌دانیم و تمام تعلیق فیلم درباره او است. در این فیلم، تمام این شخصیت‌ها را باید براساس شناختی كه خودمان درباره‌شان پیدا می‌كنیم، بشناسیم ولی نمی‌توانیم قضاوت كنیم. نكته اینجاست که همه فیلم‌های آقای فرهادی در مورد قضاوت است و اینكه ما زمانی می‌توانیم در مورد افراد قضاوت كنیم كه زندگی آنها و دلایل اینكه چرا دست به كارهایی می‌زنند، بدانیم. تازه این در صورتی است كه شخص را بشناسیم. البته در این حالت هم نمی‌توانیم قضاوت كاملا درستی در مورد اعمالش داشته باشیم چون از نیت‌های او خبر نداریم. ما شخصیت‌های فیلم‌های اصغر فرهادی را هم نمی‌شناسیم و او می‌خواهد به ما بفهماند وقتی كسی را نمی‌شناسی، پس قضاوت نكن. این پیام در «چهارشنبه‌سوری»، «درباره الی»، «جدایی نادر از سیمین» هم به چشم می‌خورد ولی در «گذشته» داستان دیگر بیش از حد مبهم است و اطلاعاتی كه در مورد شخصیت‌ها داریم، خیلی‌خیلی كم. به همین علت فیلم گاهی كشدار و خسته‌كننده به نظر می‌رسد. 

 

ماری: مهارت کنترل خشم ندارد

شخصیت ماری (برنیس بژو) را ابتدای فیلم یك مادر زحمتكش می‌بینیم كه با بچه‌هایش مشكل دارد و حالا می‌خواهد برای شروع زندگی جدیدی، از شوهرش جدا شود. با یك پسر بسیار بازیگوش كه بعد متوجه می‌شویم اصلا پسر خودش نیست و فرزند مردی است كه قصد دارد با او ازدواج كند(سمیر).

كم‌كم متوجه می‌شویم این خانم 3 ازدواج دیگر هم داشته و یك لحظه ذهنمان درگیر می‌شود كه علت این ازدواج‌های متعدد چه بوده است؟ بعد ممكن است فكر كنیم ماری الان باردار است! چطور هنوز از احمد جدا نشده و در حالی كه دارد با دیگری (سمیر) زندگی می‌كند، به این زودی باردار شده؟ چرا باوجود اینكه چند سال با احمد زندگی می‌كرده، از او بچه‌ای ندارد؟ 

در ادامه، وقتی داستان همسر سمیر مطرح می‌شود، می‌فهمیم اصلا شاید آشنایی سمیر و ماری باعث خودكشی این زن بوده و استنباط سمیر هم این است كه ماری از اینكه همسر او بمیرد و زنده نماند، خوشحال خواهد شد. 

مجموعه نكته‌های متناقض درباره شخصیت‌ ماری مانند گریه، گاهی عصبانیت و سیگار كشیدن‌های عصبی و اینكه به‌طور واضح كنترلی روی رفتارش ندارد و زود از كوره درمی‌رود و بلافاصله پشیمان می‌شود، نشان می‌دهد او مهارت كنترل خشم ندارد. این نهایت چیزی است كه در مورد شخصیت ماری می‌توانیم بگوییم. او لباس‌های زننده نمی‌پوشد، حركت‌های زننده ندارد و حتی از زنانگی‌اش برای جلب توجه استفاده نمی‌كند كه بخواهیم بگوییم به دلیل این خصوصیات، 3 بار ازدواج كرده است. او خانمی زحمتكش است كه كار می‌كند. این نكته‌های ضد و نقیض نمی‌گذارد بتوانیم قضاوت درستی در مورد شخصیت‌ ماری داشته باشیم و اصغر فرهادی آگاهانه باعث این اتفاق شده است. 

 

احمد: افسردگی دارد

در مقابل ماری، شخصیت احمد (علی مصفا) را داریم. مردی بسیار آرام كه چون ایرانی است، برای ما آشناتر به نظر می‌رسد. او بعد از سال‌ها به فرانسه آمده تا از همسرش جدا شود و علت اینكه چرا بعد از این سال‌ها ماری از او خواسته برگردد و برای طلاق اقدام كنند، در طول فیلم مشخص می‌شود.

هیچ‌چیز در مورد احمد نمی‌دانیم؛ چرا فرانسه زندگی می‌كرده؟ چرا با ماری ازدواج می‌كرده؟ چرا ماری را ترك كرده؟ چرا به ایران برگشته؟ با این بچه‌‌ها چه نسبتی دارد؟ (بعد می‌فهمیم پدر هیچ‌كدام از آنها نیست) و چرا رابطه خوبی با دختر بزرگ ماری دارد؟ اصلا دختر بزرگ و كوچك ماری با هم خواهر تنی هستند یا پدرهای هر كدام فرد دیگری است؟‌(ماری 3بار ازدواج كرده) احمد مرد خانه است و در كارها به همسرش كمك می‌كند. وقتی به فرانسه برمی‌گردد و متوجه رابطه ماری با مرد دیگری می‌شود، ابتدا كمی می‌رنجد و حتی تصمیم می‌گیرد از خانه برود و جای دیگری زندگی كند ولی این كار را انجام نمی‌دهد. در نهایت متوجه می‌شویم او در سال‌های آخر زندگی با ماری، به شدت دچار افسردگی شده و ظاهرا به علت همین افسردگی شدید، به ایران برگشته اما اصلا چرا افسرده شده؟ آیا رابطه‌اش با ماری مشكل داشته؟

احمد شخصیتی است كه بیش از همه شخصیت‌های دیگر با او همذات‌پنداری می‌كنیم. شاید به دلیل چهره علی مصفا (بازیگر این نقش)، شاید به‌علت بازی این هنرپیشه یا ایرانی بودن شخصیت ولی اتفاقا كمتر از همه در مورد او می‌دانیم. به نظر می‌رسد این موضوع هم كاملا عمدی است. در واقع این هنر كارگردان است كه باعث می‌شود با شخصیتی كه اصلا نمی‌شناسیم، همذا‌ت‌پنداری كنیم.

تصور می‌كنم شاید احمد ضربه اصلی را وقتی می‌خورد كه می‌فهمد ماری در حالی كه هنوز با سمیر ازدواج دائمی نكرده، از او باردار است و ما باز پیش خود فكر می‌كنیم چرا ماری از احمد در طول چند سالی كه با هم زندگی مشترك داشتند، باردار نشد؟ آیا مشكل از احمد بوده؟ آ‌یا همین موضوع باعث افسردگی‌اش نشده؟ ماری می‌گوید چون من عاشق سمیر هستم، از او بچه‌دار شدم پس یعنی عاشق احمد نبوده كه از او بچه‌ای ندارد؟ اینكه چرا اصلا برای احمد مهم می‌شود برای همسر سمیر چه اتفاقی افتاده و تلاش او برای كمك به دختر ماری باوجود اینكه نسبتی به او ندارد و احساس راحتی این دختر با او، هم مهم است. 

 

سمیر: در تربیت فرزند وامانده

می‌توان گفت احمد جذاب‌ترین شخصیت این فیلم است كه به‌راحتی می‌توان با او همذات‌پنداری كرد و برعكس، سمیر(طاهر رحیم)، دوست‌نداشتنی‌ترین شخصیت داستان به نظر می‌رسد. شاید به این دلیل كه وقتی ما به‌عنوان یك ایرانی «گذشته» را نگاه می‌كنیم، او را به چشم یك مهاجم و غریبه‌ای می‌بینم كه وارد داستان شده است.

نكته جالب این است كه ما درباره سمیر هم چیزی نمی‌دانیم! او شخصیتی غیرجذاب است، مردی كه كار می‌كند، در تربیت فرزندش مانده و نمی‌تواند او را كنترل كند. در طول فیلم هم چیزی از علاقه سمیر به ماری و بالعكس و دلیل این علاقه نمی‌بینیم. در ادامه، شخصیت سمیر با ورود همسرش به داستان كاملا تغییر می‌كند و متوجه می‌شویم در حال پیش‌ داوری بوده‌ایم؛ او آنقدرها هم آدم نامردی نیست و شاید خیانتكار هم نباشد! اصلا داستان خودكشی همسرش هم چیز دیگری است. حتی در ادامه، این مرد پیگیری می‌كند كه بفهمد اصلا چرا همسرش دست به خودكشی زده و... 

 

گذشته: زیادی مبهم

با توجه به آنچه گفتم، از نظر من ایراد اصلی فیلم گذشته شاید این باشد كه نكته‌های مبهم آن در مورد شخصیت‌ها و دلایل رفتار و كردارشان و اتفاق‌ها، زیادی مبهم است و بیش از حد ذهن‌ ما را بازمی‌گذارد كه احتمال‌های مختلف را در نظر بگیریم. اصلا موضوع اصلی فیلم‌های اصغر فرهادی در مورد قضاوت است. شخصیت‌های فیلم‌هایش به قدری پیچیده‌اند كه شناخت آنها برای كسانی كه آنها را می‌شناسند هم سخت است چه برسد به كسانی كه از دور به آنها نگاه می‌كنند. در زندگی واقعی هم ممكن است همین‌طور باشد ولی نباید از همدیگر بترسیم چون وقتی در كنار هم قرار می‌گیریم، به شناختی از هم می‌رسیم و به نیت‌ها و خصوصیات‌ عاطفی و اخلاقی و احساسی هم پی می‌بریم. در حالی كه برای كسی كه فیلمی دو ساعته را تماشا می‌كند، قضاوت در مورد دلیل كارها و نیت‌ اشخاص بسیار مشكل است. 

بدبینی نسبت به آدم‌ها بد است و اصلا اصغر فرهادی كه اتفاقا روی مرز بین بدبینی و خوش‌بینی حركت می‌كند، در «گذشته» كمی به طرف بدبینی لغزیده است. با همه اینها، در صحنه آخر فیلم كه خیلی كلیشه‌ای هم است، می‌خواهد كل نتیجه این فیلم را راجع به مبهم بودن آدم‌ها تا حدی درست كند و این كار را هم انجام داده ولی خیلی شعاری از آب درآمده است:

سمیر به بیمارستان‌ و بالای سر همسرش می‌رود. پزشك به او گفته عطرهایی كه همسرت دوست دارد برایش بیاور تا شاید با بو كردن آنها خاطره‌هایی یادش بیاید و به هوشیاری‌اش كمك كنند ولی سمیر وقتی درحال بیرون رفتن از بیمارستان است، دوباره برمی‌گردد و ادكلن خودش را به لباسش می‌زند و دست همسرش را در دست می‌گیرد و كنارش می‌نشیند. باز هم این قضیه مبهم می‌ماند كه این شخصیت چرا این كار را انجام داد؟ چرا وقتی اینقدر همسرش را دوست داشت، با ماری زندگی می‌كند و دارد از او بچه‌دار می‌شود؟

این ابهام زیاد از حد باعث می‌شود آدم‌ها حس بدبینی نسبت به هم پیدا كنند. 

«گذشته» از این لحاظ خوب است كه واقعا تلنگری به ما می‌زند كه لطفا زود قضاوت نكنید. این ابهام شاید برای فیلم اصغر فرهادی یك قدم عقبگرد باشد، ولی خوب است حداقل هر دو سال یك بار فیلمی بینیم كه به ما یادآوری كند نباید زود قضاوت كنیم آن هم برای ما كه مدام درحال قضاوتیم. 

«شخصیت»، احساسات، عواطف، اخلاق و رفتار را دربرمی‌گیرد و بسیار پیچیده است. به آنچه ما از آدم‌ها می‌بینیم، كاراكتر یا منش می‌گویند. «منش» رفتار بیرونی ماست كه آگاهانه انجام می‌دهیم و براساس آن است كه همدیگر را می‌شناسیم. شخصیت كه درونی است، فقط در افراد نزدیك كه شناخت بیشتری از آنها داریم می‌توانیم بشناسیم. 

درنهایت اینكه «گذشته» البته اگر فیلم‌های دیگر اصغر فرهادی را ندیده باشیم، خیلی در نشان دادن آنكه در مورد شخصیت آدم‌ها براساس اتفاق‌ها نمی‌توان قضاوت كرد موفق است چون ممكن است چیزهای مهمی وجود داشته باشد كه از آنها خبر نداریم.

ارسال برای یک دوست
۰ ۰ آیا این خبر را می پسندید؟
نظر دهید
CAPTCHA Image reload
لطفا عددی را که تصویر بالا می بینید را وارد نمایید.