قربانی بعدی کیست؟!

سلامانه : 40 روز از مرگش گذشته است. 40 روز زمان کمی است برای اینکه داغی سرد شود و شاید 40 سال هم کم باشد. برای بعضی داغ‌ها شاید 400 سال هم کم باشد و اگر آدمی بماند و دست بر دلش بگذاری، ببینی از داغی که دیده است هنوز می‌سوزد...

هفته نامه سلامت نوشت:

 مخصوصا اگر مادر باشد و در خانه را باز کرده و به جای خنده و هیاهوی پسرش، او را بی‌جان، آویزان بر در خانه دیده باشد! 40 روز بیشتر از مرگ امیراحمد قربانی، نوجوان 14 ساله شیرازی گذشته است و 40 روز برای سوختن یک خبر زمان زیادی است اما بعضی خبرها هیچ وقت نمی‌سوزند و هر بار که به سراغشان بروی و دستی بر اطرافشان بگیری، گرمایشان را حس می‌کنی... گرمای دردشان را... مثل گرمای درد از بین رفتن امیراحمد که خانواده‌اش می‌گویند به خاطر همراه داشتن تلفن‌همراه از مدرسه اخراج می‌شود و از قول پدر (به نقل از هفته‌نامه خبر جنوب) می‌خوانیم: «روز سه‌شنبه، پنجم آذر به مدرسه رفتم. معاون مدرسه گفت از نظر من اخراج است. اصرار و التماس کردم، خواستم راهی پیش پایم بگذارند. گفتند پرونده را به مدرسه دیگری ببر. دست آخر قرار شد مدیر تصمیم بگیرد... روز بعد پسرم به مدرسه می‌رود. آن روز من سرکار بودم، مادرش هم به دکتر رفته بود. امیراحمد به مدرسه می‌رود ولی راهش نمی‌دهند و زمانی که مادرش به خانه برمی‌گردد، جسد به دار آویخته او را می‌بیند که از چارچوب اتاق آویزان است.» ذهنمان درگیر خودکشی به خاطر اخراج از مدرسه، اخراج از مدرسه به خاطر همراه داشتن تلفن‌همراه است و گفته‌های مسئولان مدرسه که اخراج را انکار می‌کنند و می‌گویند: «مدیر فقط از ورود دانش‌آموز به مدرسه ممانعت کرده بوده است.» که خبر دیگری می‌رسد «در حیاط یکی از مدارس ابتدایی منطقه 16 تهران، دعوا و کشمکش میان دو دانش‌آموز پسر بالا می‌گیرد و یکی از آنها چاقوی همراه خود را درمی‌آورد و به پهلوی دیگری فرو می‌کند که باعث به «کما»رفتن دانش‌آموز مضروب می‌شود.» و... سوال را از اخراج و خودکشی به این سمت می‌برد که در مدارس ما چه می‌گذرد؟ برای تهیه گزارش این هفته آماده می‌شویم که خبر دیگری بحث خودکشی را در ذهنمان پررنگ‌تر می‌کند: «حوالی ظهر پسر 27 ساله‌ای در مترو خودکشی کرده.» اگر در ذهنتان دارید به امیراحمد فکر می‌کنید و به این جوان و دلایل خودکشی‌شان، کمی دست نگه دارید و «موضوع ویژه» این هفته را بخوانید که به شما می‌گوید خودکشی یک روزه و یک ساعته و بر اثر یک تلنگر اتفاق نمی‌افتد و قبول چنین ادعایی مثل این است که قبول کنید خانه‌ای بر اثر نشستن یک کلاغ بر بامش فرو ریخته!

آنچه برای امیراحمد قربانی رخ داد، نشان‌دهنده اهمیت وجود رابطه عاطفی در سیستم آموزشی است

نبود آمار خودکشی یک معضل است

دکتر محمدمهدی لبیبی

جامعه‌شناس

مدیرکل مرکز پژوهش‌های رادیو

شاید یکی از قدیمی‌ترین کارها که در جامعه‌شناسی در اروپا انجام شد، به‌وسیله امیل‌دورکیم و درباره خودکشی بود. آنچه این جامعه‌شناس در کتابش به عنوان «خودکشی» بیان کرد، پایه بسیاری از تحقیقات جامعه‌شناسی در اروپا شد. او آمار تمام افرادی که در کشورهای مختلف خودکشی کرده بودند، جمع‌آوری و دلایل آن را از نظر جامعه‌شناسی بررسی کرد.

بعد به این نتیجه رسید که عده‌ای به دلیل خودخواهی، عده‌ای به علت دگرخواهی و... دست به خودکشی می‌زنند. او آنها را براساس نیت‌هایشان از این کار طبقه‌بندی کرد اما ما در جامعه‌مان این تقسیم‌بندی را نداریم.

آنچه ما می‌دانیم بسیار محدود است؛ مثلا اینکه در گذشته در استان ایلام و لرستان دخترها وقتی مجبور به ازدواج می‌شدند، با خوردن گچ و آب خود را از بین می‌بردند. این نوع خودکشی در هیچ کجای دنیا دیده نمی‌شد و فقط در این استان‌ها وجود داشت. خودکشی با سلاح در ایران خیلی رایج نیست و بیشتر پرت کردن از ارتفاع و خودسوزی اتفاق می‌افتد. علاوه بر اینها، مشخص شده در کشور ما، معمولا خانم‌ها دو برابر آقایان اقدام به خودکشی می‌کنند ولی میزان مرگ و میر مردها در اثر این عمل بیشتر از خانم‌هاست چون آقایان واقعا می‌خواهند خود را بکشند ولی بسیاری از خانم‌ها با وانمود کردن به این کار انتظار دارند اطرافیانشان درد و رنجشان را بفهمند. مثلا ممکن است خانمی روی چادرش نفت بریزد و حتی آن را آتش بزند ولی از طرفی در خانه را باز بگذارد که کمکش کنند. او در واقع می‌خواهد همه بفهمند از مشکلی رنج می‌برد که حاضر است برای رهایی از آن بمیرد! پس می‌بینیم انگیزه خودکشی چقدر می‌‌تواند عجیب و غریب باشد، حتی امید به زندگی داشتن هم می‌تواند در بطن خودکشی باشد و کسی که این کار را انجام می‌دهد، شاید بیش از دیگران هم تمایل داشته باشد زنده بماند ولی می‌خواهد از این طریق درخواست کمک کند. حسادت‌هایی هم که در جامعه وجود دارد و گاهی نمونه‌اش را در جای دیگری نمی‌بینیم، باعث اقدام به خودکشی می‌شود اما چرا رسانه‌های ما برای فرهنگ‌سازی و اطلاع‌رسانی در زمینه خودکشی کم‌کارند؟ علت‌های متعددی در این زمینه وجود دارد.

خودکشی، فقط یکی از آسیب‌های اجتماعی است که در ایران وجود دارد ولی تحقیقات گسترده‌ای در این زمینه انجام نشده و بررسی‌ها به مطالعه‌های میدانی که در دانشگاه‌ها و روی گروه‌های سنی خاص انجام می‌گیرد، محدود و بسیار پراکنده است. یکی از معضلات اساسی هم همین نداشتن آمار دقیق است و یکی از عواقبش این است که خیلی‌ها احساس می‌کنند احتمالا آنقدر تعداد موارد خودکشی در کشور ما کم است که قابل طرح نیست! آنها معتقدند موضوع‌هایی مثل طلاق یا سرقت خیلی مهم‌تر و شایع‌تر از خودکشی است. شاید اگر از برخی افراد بپرسیم، بگویند در کل زندگی کسی را در میان اقوام و دوستان ندیده‌اند که خودکشی کرده باشد ولی خیلی‌ها را می‌شناسند که طلاق گرفته‌اند یا از خانه‌شان سرقت شده است. اما آیا صحبت نکردن در این زمینه درست است؟ برای پاسخ به این سوال شاید بهتر باشد به اتفاقی که اخیرا برای یک پسر دانش‌آموز افتاد، اشاره کنیم؛ دانش‌آموزی که گفته می‌شود به‌دلیل یک خطا اخراج شده است. روحیه لطیف و فضای ذهنی خاص دانش‌آموزان هنوز در جامعه ما خوب شناخته نشده. نظام آموزشی ما درک نکرده که با یک ماشین طرف نیست و با انسان سر و کار دارد. لازم است این موضوع مطرح شود که فضای جامعه نباید ناعادلانه و نابرابر باشد و نهادهای اجتماعی باید به وظایف خود درست عمل کنند. در مورد این پسر نوجوان هم نهاد آموزشی وظیفه خود را درست انجام نداده و در قبال دانش‌آموزان احساس مسئولیت مناسب نداشته است.

یادم می‌آید وقتی مدرسه می‌رفتیم، یکی از معلمان ما وقتی دانش‌‌آموزی غیبت می‌کرد، حتما بعد از کلاس به او سر می‌زد و احوالش را می‌پرسید. در حال حاضر در خیلی از کشورها هم این کار انجام می‌شود و حتی از طریق ایمیل از حال دانش‌آموز با خبر می‌شوند و می‌پرسند چرا امروز نیامده و اگر مشکلی برایش پیش آمده، چه بوده است. فرهنگ‌سازی این رفتارها هم باید از طریق رسانه‌ها انجام شود.

آنچه برای این پسر نوجوان رخ داد، ثابت کرد در نظام آموزشی، غیر از آموزش باید رابطه عاطفی هم وجود داشته باشد و اگر یکی از اینها وجود نداشته باشد، مشکل‌ساز خواهد بود. دانش‌آموز باید با معلم و نظام آموزشی و حتی والدینش حس عاطفی برقرار کند و آنها را دوست داشته باشد تا حرفشان را بپذیرد. اگر این رابطه، قوی باشد، از بروز چنین فجایعی پیشگیری می‌شود. پس لازم است هم مربیان و کادر آموزشی و هم والدین در این زمینه آموزش ببینند. اهمیت نقش رسانه‌ها وقتی بارزتر می‌شود که بدانیم خودکشی در جامعه در یک بستر اتفاق می‌افتد و نباید آن را به مسائل فردی محدود و فقط از دید روان‌شناسی به آن نگاه کنیم و به فرهنگ و وضعیت خانوادگی فرد نسبت دهیم.

این نشان می‌دهد هم آموزش کسی که خودش ممکن است در معرض خودکشی باشد و هم دیگرانی که با او در ارتباط هستند، باعث می‌شود بستر این کار فراهم نشود و رسانه‌ها می‌توانند و باید این کار را انجام دهند.

حرف اول

در اوج بی‌پناهی 

احمد پوری

نویسنده و مترجم

نوجوانی در شیراز خودکشی کرد. خبر را لای اخبار حوادث روزنامه صبح می‌خوانیم و می‌گذریم. نوجوان 14 ساله، نه اعتیاد دارد، نه دچار یکی از عشق‌های آتشین دوران بلوغ شده است که به شنیدن پاسخ رد معشوق به زندگی خود خاتمه دهد. نوجوانی موجه، درسخوان و با ادب که مدرسه همیشه از او راضی بوده است. ماجرا ساده‌تر از اینهاست؛ این نوجوان گوشی همراهش که استفاده و حمل آن در مدرسه ممنوع بوده است، با خود به مدرسه می‌برد. گوشی کشف می‌شود و او حکم اخراج می‌گیرد. التماس و اظهار پشیمانی‌اش نتیجه نمی‌دهد و نوجوان متوسل به خانواده می‌شود تا پادرمیانی کنند. پادرمیانی خانواده هم اثری ندارد. ظاهرا مسئولان تصمیم گرفته‌اند زهرچشم بگیرند و کسی اعتنایی به هراس و اندوه شدید این نوجوان نمی‌کند. او پس از شکست دوم این‌بار خود به تنهایی پیش اولیای مدرسه می‌رود و عاجزانه از کار خلاف خود عذر می‌خواهد اما باز جواب مساعدی نمی‌شنود. یکراست می‌رود خانه و در اوج بی‌پناهی، به زندگی خود پایان می‌دهد. به همین سادگی! خانواده‌ای به خاطر اینکه جگر گوشه‌شان قانون مدرسه را شکسته، برای همیشه او را از دست می‌دهند و پدر و مادرش خود را برای روزهایی که قرار است بارها این زخم عمیق سر باز کند و خونابه بیرون دهد، آماده می‌کنند. یک وجب آن سوتر در نقشه جهان، در همین روزها، در کشوری به نام انگلستان، معلمی توبیخ می‌شود که چرا سر کلاس پیش همه بچه‌ها شغل پدر یکی از شاگردانش را پرسیده است، چرا که ممکن است حرفه پدر او در نظر بچه‌های دیگر در مرتبه اجتماعی پایین‌تری باشد و به این سبب مورد تمسخر همکلاسی‌ها قرار گیرد. 

انتخاب معلم و ناظم و مدیر با چه معیاری انجام می‌شود؟ آیا به صرف اینکه یک لیسانسیه بیکار است و دنبال شغل می‌گردد، می‌توان او را استخدام و حاکم بر سرنوشت کودکان و نوجوانانی کرد که حساس‌ترین برهه زندگی خود را می‌گذرانند؟

از ترکیدن بخاری و آتش گرفتن دانش‌آموزان انتقاد و خبررسانی می‌کنیم اما خبری از مچاله شدن روح و روانشان در نتیجه رفتار غلط هم داریم؟ چه کسی جوابگوی هزاران نابسامانی و کج و معوجی روان افراد این جامعه خواهد بود که به خاطر برخورد‌های نادرست و بی‌مسئولیت اولیای مدرسه پدید آمده است؟

یادم است 12 ساله بودم. در مدرسه انشایی را به صورت داستان نوشتم و معلم مرا متهم کرد که آن را از جایی دزدیده‌ام! هرچه کردم باور نکرد. آخر سر در طول آن سال هیچ کدام از انشاهای مرا نمره خوب نداد و خرداد ماه مرا در درس انشا تجدید کرد!

امیدوارم خیلی بدبینی نباشد اگر بگویم به نظر می‌رسد تا رسیدن به نظام تربیتی معقول، هزاران فرسنگ فاصله داریم.

گفت‌وگو با دکتر سیدمهدی حسن‌زاده فلوشیپ روان‌پزشکی فرهنگی و پیشگیری از خودکشی

مرگ تاسف‌بار یک دانش‌آموز

«خودکشی فریادی برای کمک‌خواهی است، طرف فریاد می‌زند من مشکل دارم، مرا ببینید، مرا فراموش نکنید، مرا دریابید.» فریاد و کمک‌خواهی‌ای که خیلی وقت‌ها جدی گرفته نمی‌شود و تنی را سرد و بی‌جان در خاک و تنی دیگر را سرد و زنده مجبور به زندگی می‌کند. عذاب نشنیدن فریاد کمک‌خواهی و جدی نگرفتنش، کابوس بسیاری است که عزیزی را به این علت از دست داده‌اند، اما چه می‌توان کرد؟ چه باید کرد پیش از آنکه دیر شود و دیگری چون امیراحمد به زیر خاک سرد برود؟ در این باره با دکتر سیدمهدی حسن‌زاده، عضو هیات علمی ‌دانشگاه علوم پزشکی ایران که فلوشیپ روان‌پزشکی فرهنگی از دانشگاه «مک‌گیل» و پیشگیری از خودکشی از دانشگاه «یوکام» کانادا دارد، گفت‌و‌گو کرده‌ایم. 

 

سلامت: آیا در مورد اتفاقی که برای نوجوان شیرازی افتاده، می‌توانیم بگوییم با توجه به سنش و دوره‌ای که در آن قرار داشته اخراج از مدرسه و به نوعی شکستن غرورش و... باعث این اتفاق شده؟

نه، چون موضوع خودکشی، را نمی‌توانیم تفکیک‌بندی سنی کنیم و بگوییم خودکشی نوجوانان، خودکشی جوانان، سالمندان! همه اینها یک مقوله هستند، مثل اینکه بگوییم صرع یا سرطان که همگی تقریبا علت مشابه و درمان مشابهی دارند. حالا ممکن‌است شایع‌ترین سرطان در کودکان با شایع‌ترین سرطان در بزرگسالان تفاوت داشته باشد اما ریشه یکی است و اگر یکی نباشد، مشابه است. در مورد خودکشی هم همین موضوع وجود دارد. خودکشی در تمام گروه‌های سنی می‌تواند اتفاق بیفتد. پایین‌ترین سن خودکشی که من در این سال‌ها دیدم، کودک 4 ساله‌ای بود که خودش را دار زده بود. وقتی پیگیری کرده بودند تا ببینند داستان چیست و این کودک از کجا الگو گرفته است، دیده بودند از تلویزیون و از کارتونی که پخش می‌شده، این کار را یاد گرفته بوده است. البته این اتفاق در کشور ما نیفتاده ولی اینجاست که نقش رسانه‌ها در این موضوع بسیار جدی می‌شود. ما شعاری داریم با این عنوان که «پیشگیری از خودکشی وظیفه همگانی است»، یعنی همه در این زمینه به نوبه خودشان نقش دارند به‌خصوص رسانه‌ها!

سلامت: پس علل خودکشی این فرد را باید خارج از چارچوب‌های سنی و اتفاق اخراج از مدرسه بررسی کرد؟

بله، خودکشی یک مقوله چند بعدی و چندعاملی است. ما ایرانی‌ها عادت داریم همه‌چیز را یک بعدی ببینیم و ساده‌انگاری کنیم، فقط می‌خواهیم یک نفر را پیدا کنیم و گردنش را بزنیم و بگوییم این فرد مقصر بوده. مثلا در مورد آلودگی هوا که این روزها دچارش هستیم، هر کسی یک نهاد و یک جریان را مقصر می‌داند، یکی می‌گوید مشکل وضعیت اتومبیل‌هاست، یکی می‌گوید سوخت و یکی می‌گوید مربوط به جمعیت است و... با خودکشی هم همین برخورد انجام می‌شود در حالی که خودکشی یک پدیده «بایوسایکو سوشیال» است. «بایو» به معنای جسمی، زیستی و طبی است و اشاره می‌کند به اینکه مثلا فلان ماده شیمیایی در مغز این افراد کم شده یا مساله ژنتیکی است؛ سایکولوژیک به معنای روانی است و به ضربه‌های روانی اشاره می‌کند. مثل کودکی که مادرش را از دست می‌دهد و گیر نامادری بد می‌افتد و مورد کودک‌آزاری قرار می‌گیرد، به مدرسه می‌رود معلمش با او بدرفتاری دارد و «سوشیال» هم به معنای اجتماعی است و مشکلاتی مثل اعتیاد، طلاق، فقر، فشار اقتصادی، جنگ و حاشیه‌نشینی! اینها را گفتم تا بدانید همه این موارد باید دست‌به‌دست هم بدهند تا یک فرد مستعد خودکشی شود. داستان خودکشی مثل یک ساختمان چوبی است که در پی سالیان که می‌تواند یک دهه باشد، مورد حمله موریانه‌ها قرار گرفته است. شما از بیرون این ساختمان را که می‌بینید، مشکلی ندارد اما از درون پوک است و کافی است یک گربه یا یک پرنده وارد آن شود و ساختمان بریزد. حالا یک خبرنگار از دور که این قضیه را می‌بیند، ممکن است تیتر بزند: «ساختمانی 4 طبقه بر اثر نشستن یک کلاغ فروریخت!» و به عنوان یک خبر عجیب انتشارش بدهد در حالی که مشکل کلاغ نبوده! من قبول دارم که کار مدیر در اخراج دانش‌آموز درست نبوده اما آن را علت و عامل نمی‌بینم و باید خیلی عمیق‌تر نگاه کنیم. اخراج از مدرسه، شکست عشقی، رد شدن در کنکور و... به تنهایی نمی‌توانند دلایل خودکشی باشند و حتما از قبل مشکلاتی وجود داشته است.

سلامت: مشکلاتی که با ساده‌انگاری نادیده می‌گیریم و به دنبال یک علت مشخص و یک مقصر خاص می‌گردیم؟

بله، نکته دیگر هم این است که در مورد خودکشی مثل خیلی موارد دیگر، باورهای غلطی وجود دارد مثل اینکه کسی که تهدید به خودکشی می‌کند، ممکن نیست خودش را بکشد! همین الان قبل از اینکه شما بیایید، با آقای دکتری در راهرو صحبت می‌کردم که گفتند آقای مهندسی بوده که به پدرش ‌گفته «من دیگه از این زندگی خسته شدم و می‌خوام خودکشی کنم!» پدر هم می‌گوید: «تو از این عرضه‌ها نداری!» و پسر جلوی روی پدرش خودش را از پنجره پرت می‌کند پایین! از این موارد زیاد وجود دارد که رسانه‌ای نشده‌اند. مثلا خود من مراجعی داشتم که شوهرش ترکش کرده بود، خانواده‌اش طردش کرده بودند و می‌گفت می‌خواهد خودکشی کند! من به او گفتم باید بستری شوی، قبول نکرد! با خانواده‌اش تماس گرفتم و گفتم این خانم می‌خواهد چنین کاری انجام بدهد و جدی است و آنها گفتند قپی می‌آید و همچین کاری نمی‌کند!

سلامت: و این خانم هم خودکشی کرد؟

متاسفانه بله، به خاطر این باور غلط که فردی که می‌گوید خودم را می‌کشم، این کار را نمی‌کند! و بعد همین خانواده‌ها باید بهای بسیار سنگینی را بعد از این اتفاق بپردازند چون دچار احساس عذاب وجدان می‌شوند. گاهی این عذاب وجدان و احساس گناه آنقدر جدی می‌شود که ممکن است خودشان هم برای رهایی از این حس، دست به خودکشی بزنند.

سلامت: درواقع به نوعی خودکشی زنجیره‌ای اتفاق می‌افتد؟

تقریبا! همین اتفاق در مطب پزشک هم افتاده؛ بیماری که افکار خودکشی داشته، به مطب یکی از پزشکان می‌رود و می‌گوید: «آقای دکتر! من فکر خودکشی توی سرم است!» پزشک می‌گوید: «خودکشی عرضه می‌خواهد. تو عرضه‌اش را نداری» و بیمار جلوی خود دکتر در یک جعبه 100 تایی قرص را باز می‌کند و قرص را توی دهانش می‌ریزد. این صحنه آنقدر دکتر را می‌ترساند که از حال می‌رود و غش می‌کند.

سلامت: بنابراین باید تهدید به خودکشی را خیلی جدی بگیریم!

بله و درس اول این است که هر کسی گفت می‌خواهم خودم را بکشم، باید جدی بگیریم تا خلافش ثابت شود. باور غلط دیگر این است که اگر کسی یک بار خودکشی کرد، احتمال اینکه به علت خودکشی بمیرد 100 برابر دیگر افراد جامعه است اما مردم این موارد را جدی نمی‌گیرند. از طرفی با کسی که تهدید به خودکشی می‌کند، برخورد نادرست و مثلا او را نصیحت می‌کنند و به او می‌گویند ایمان تو ضعیف است در صورتی که به هیچ‌وجه در این مورد از نصیحت نمی‌توان استفاده کرد. اصلا به ما چه ربطی دارد که به او بگوییم ایمانت ضعیف است؟ مگر شما به یک بیمار مبتلا به دیابت می‌گویید ایمانت ضعیف است که حالا به فردی که می‌خواهد خودکشی کند چنین حرفی می‌زنید؟!

سلامت: یک بحث که شما هم به آن اشاره کردید -در مورد بچه 4 ساله‌ای بود که خودش را تحت‌تاثیر کارتونی که دیده بود دار زده- تقلید بود.

بله، یکی از مسائل سن بلوغ تقلید است. اگر می‌بینید نوجوانی مدل موهایش را مانند فلان بازیگر آرایش می‌کند، به این دلیل است که دارد الگو‌سازی می‌کند. همچنین در این سن بچه‌ها خیلی تلقین‌پذیر هستند و از همسالانشان خیلی تاثیر می‌گیرند. آنها از رسانه هم به شدت تاثیر می‌گیرند بنابراین رسانه‌ها باید با این موضوع آشنا باشند که چگونه خبر خودکشی را منتشر کنند.

سلامت: یعنی نوجوانان تحت‌تاثیر همین خبر‌ها هم می‌توانند قرار بگیرند؟

بله، برای همین است که تا جایی که می‌شود نباید در تیتر خبر از کلمه خودکشی استفاده کرد، در حالی که این روزها اگر یک جستجوی ساده در اینترنت بکنید، می‌بینید در همه سایت‌ها آمده: «نوجوان شیرازی خودکشی کرد!» اینها از نظر ژورنالیستی البته تیترهای خیلی داغی هستند اما روی سلامت مردم چه اثری دارند؟ من همیشه به خبرنگاران می‌گویم اگر یک نفر تحت‌تاثیر آنچه شما نوشته‌اید خودکشی کند، برای همیشه در پیشگاه خدا مسئول هستید، مخصوصا اگر کسی که خودکشی کرده معروف باشد، نباید آن را بزرگ کرد.

سلامت: پس چه باید کرد؟

تیتر بزنید فلان هنرمند یا ورزشکار از دنیا رفت یا درگذشت و بعد در صفحه‌های داخلی درباره علت آن توضیح دهید! یک بحث دیگر این است که نباید وارد جزییات خودکشی شد و کامل آن را شرح داد! کاری که خیلی از رسانه‌ها انجام می‌دهند. یک بار من خبر خودکشی‌ای را در صفحه روزنامه خواندم که در آن نوشته بود فلان فرد بر اثر خوردن 144 قرص فلان، با دوز فلان، خودکشی کرد! من زنگ زدم روزنامه و خودم را معرفی کردم و گفتم شما با این مطلب می‌خواستید آموزش خودکشی بدهید؟ خنده‌دار اینکه ادامه‌اش هم نوشته بودند: فقط 25 عدد از این قرص‌ها کشنده است، چه برسد به 144 عدد! این درست عکس رسالت رسانه است. خودکشی را نباید شکوهمند کرد و آب و روغن داد چون باعث اپیدمی آن می‌شود.

سلامت: جدا از بحث رسانه‌ها، آیا دیدن صحنه‌هایی مثل اعدام این آموزش را غیرمستقیم به بچه‌ها می‌دهد؟

نه، من مخالف جدی دیدن چنین صحنه‌هایی خصوصا برای بچه‌ها هستم ولی تماشای این مراسم نمی‌تواند چنین اثری داشته باشد که کودک تقلید کند اما می‌تواند باعث ترویج خشونت ‌شود و بچه‌ها را دچار کابوس‌های شبانه کند! باز هم من تاکیدم روی رسانه است، روی فیلم‌هایی که کودکان می‌بینند. تحقیقی در کانادا درباره این قضیه انجام گرفته بود که بعضی فیلم‌ها می‌گویند هر وقت توی زندگی‌ات گیر افتادی و راه فرار نداری، خودکشی راه‌حل مناسب است.

سلامت: آیا در رفتار و گفته‌های بچه‌ها هم می‌توان مواردی را پیدا کرد که زنگ خطری برای خودکشی باشد؟

بله، بچه‌ها هم ممکن است این حرف را بزنند اما در رفتارشان هم می‌شود مواردی را دید. این را هم بگویم که بچه‌ها هم ممکن‌است افسرده شوند. حتی ما آمارهایی داریم مبنی بر اینکه بچه شیرخواری که مادرش را از دست می‌دهد، دچار افسردگی می‌شود چون می‌فهمد مادرش مرده! پس اینکه یک نوجوان افسردگی هم داشته باشد، چیز عجیبی نیست. علاوه بر اینها، گوشه‌گیری و پرخاشگری هم گاهی نشان می‌دهد بچه دچار استرس است.

سلامت: بچه‌هایی هستند که دانش‌آموز مدرسه این پسر بوده‌اند و به نوعی این روزها درگیر قضیه خودکشی شده‌اند. برای این بچه‌ها چه کاری باید کرد؟

همین جا که ما نشسته‌ایم و گفت‌وگو می‌کنیم، در دانشکده پزشکی دانشگاه ایران، تا حالا 2 دانشجو بر اثر خودکشی فوت کرده‌اند. خودکشی در مکان‌های جمعی خطر بیشتری دارد چون صدها نفر این اتفاق را می‌بینند و ممکن‌است دچار مشکلات روانی و اختلال پس از سانحه ‌شوند. در مورد دانش‌آموزان مدرسه هم مدیر مدرسه باید بلافاصله با دفتر اداره سلامت روان وزارت بهداشت تماس بگیرد و کمک بخواهد چون افرادی در آنجا کار می‌کنند که آنها را برای این موارد آموزش داده‌ایم و می‌توانند با برنامه‌هایی که می‌گذارند به بچه‌ها کمک کنند.

سلامت: یعنی تا از خود مدرسه کمک نخواهند، وزارت بهداشت و همین بخش سلامت روان وارد قضیه نمی‌شود؟

شاید، اما یکی از گرفتاری‌هایی که ما داریم این است که وزارت آموزش‌و‌پرورش و وزارت علوم در مقابل ما جبهه‌گیری می‌کنند! شاید خنده‌دار باشد، خود من که استاد دانشگاه و عضو هیات علمی‌ هستم، چند بار برای سخنرانی به مدارس رفته‌ام و با این حرف روبرو شدم که شما باید از طرف حراست تایید بشوید! آخر این چه برخوردی است؟ من که از اسرائیل نیامده‌ام که از من تایید می‌خواهند!

سلامت: برخورد اطرافیان با خانواده فردی که در اثر خودکشی جانش را از دست داده، باید چگونه باشد؟

باید همدردی کنند و آنها را مطلقا سرزنش نکنند و مثلا نگویند مدام مشغول کار و زندگی خودتان بودید و بچه‌تان را بد تربیت کردید یا کوتاهی کردید و... اصلا از واژه «تقصیر» استفاده نکنند و بدانند آن افراد به اندازه کافی عذاب وجدان دارند و این حرف‌ها ممکن است آنها را هم به سمت خودکشی سوق بدهد.

سلامت: اگر بخواهید برای این مطلب تیتر بزنید، چه تیتری می‌زنید؟

خیلی سوال قشنگی پرسیدید. (مکث می‌کند) من تیتر می‌زنم: مرگ تاسف‌بار یک دانش‌آموز یا کودکی که نباید می‌مرد.

پیشگیری؛ یک وظیفه همگانی

متاسفانه بعضی افراد از واژه‌های خودکشی ناموفق و خودکشی موفق استفاده می‌کنند. به گفته کارشناسان خودکشی، نباید از این واژه‌ها استفاده شود، زیرا خودکشی موفقیت نیست و ذکر چنین واژه‌هایی بار آموزشی منفی یا بدآموزی دارد.

دکتر محمد زاهدی‌اصل تحلیل‌گر مسایل اجتماعی می‌گوید بعد از حادثه اخیر باید بار دیگر این سوال را پرسید

چرا مدرسه‌های ما مددکار اجتماعی ندارند؟

در مدارس ما چه می‌گذرد؟ آیا سیستم آموزش و پرورش‌ به وظایف خود درست عمل می‌كند؟ آیا اصلا اخراج از مدرسه شیوه تاییدشده‌ای برای تنبیه است؟ در این مورد با دكتر محمد زاهدی اصل، عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی گفت‌وگو كردیم. او دكترای علوم اجتماعی با گرایش مددكاری اجتماعی دارد و سال‌ها در دانشگاه‌های کشورمان تدریس كرده و مقاله‌های اجتماعی و كتاب‌های بسیاری را در این زمینه‌ها منتشر كرده است.

 

سلامت: آیا فكر می‌كنید اتفاقی كه برای نوجوان 14 ساله شیرازی افتاد، حادثه‌ای است كه هر از چندگاهی اتفاق می‌افتد و نباید به آن به‌چشم یك معضل بزرگ نگاه كرد یا باید آن را برآیند فضای آموزشی دانست كه دانش‌آموزان در آن قرار گرفته‌اند و می‌تواند زنگ خطری برای ما باشد؟ 

اجازه بدهید بحث را از اینجا شروع ‌كنم كه ما می‌گوییم «آموزش‌ و پرورش»، «تعلیم و تربیت» اما متاسفانه طی سال‌های طولانی‌، از قبل از انقلاب تا به همین امروز، به تعلیم و آموزش بیشتر بها داده‌ایم تا به پرورش و تربیت و نتیجه‌اش این شده كه ما عالم پرورش داده‌ایم، دانش‌آموز باسواد و زبده پرورش داده‌ایم اما چه كسی می‌تواند ادعا كند این افراد توانسته‌اند مهارت زندگی را هم یاد بگیرند؟ این واقعا یك سوال جدی است! خصوصا بعد از انقلابی كه اسلامی بوده و اسلام هم روی بُعد تربیت بسیار بیشتر از آموزش تاكید دارد، واقعا سیستم آموزشی‌ای‌ كه داریم -از ابتدایی‌ترین تا عالی‌ترین- چقدر به بعد تربیت توجه كرده است؟ چرا در سیستم آموزشی دنبال حفظیات و یادگیری فرمول‌ها هستیم؟ این سوال‌ها را مطرح كردم تا بگویم از دل این نوع رفتار و عملكرد سیستم آموزشی است كه چنین اتفاق‌هایی بیرون می‌آید ! ما در آموزش و پرورش معاونت پرورشی داشتیم، كارهایی هم در این حوزه انجام گرفت ولی چقدر موثر بودند؟ نبودند! شاهدش هم این است كه این معاونت را جمع كردند!

سلامت: راه‌حل به جای جمع‌كردن این معاونت، تغییر و ارتقای آن نبود؟

درست است! باید نخبگان حوزه اجتماعی را گرد هم می‌آوردند و دست به دست هم می‌دادند تا مشكل‌های آموزشی و پرورشی حل شود. من متاسف می‌شوم- و خدا گواه است به این دلیل كه استاد مددكاری اجتماعی هستم، این را نمی‌گویم- وقتی می‌بینم جای مددكاری اجتماعی در مدارس ما خالی است. در حالی كه از سال 1339 تصویب‌شده كه باید در مدارس مراكز مشاوره مددكاری اجتماعی وجود داشته باشد، الان بعد از گذشت بیش از نیم دهه، این نهاد هیچ جایگاهی در مدارس ما ندارد. البته در بعضی از اداره‌های آموزش‌ و پرورش یا نواحی، مراكز مشاوره‌ای داریم كه پست مددكاری دارند اما چقدر از آنها استفاده می‌شود؟ چقدر سعی شده از مددكاران مجرب در آن مراكز استفاده شود؟

سلامت: استفاده نمی‌شود؟

در خیلی از موارد نه! خود من از سال 1362 كه دانشگاه‌ها بازگشایی شدند، در سیستم آموزش و پرورش و از سال 1367 هم مسئول بخش كارورزی دانشجویان مددكاری اجتماعی در زمینه آموزش و پرورش مناطق مختلف بودم و مستقیم دیدم از طرفی چه خلاءها و مشكل‌هایی و از طرفی چه سدهایی برای ورود به مدارس وجود دارد! حتی بسیاری از دانشجویان ما وقتی می‌خواستند به این خلاءها و مشكل‌ها ورود كنند تا مشكل حل شود، مسئولان مدارس به آنها اجازه نمی‌دادند برای حل مشكل با دانش‌آموز و خانواده‌اش ارتباط برقرار كنند، در حالی كه هوم ویزیت – بازدید از منزل- در شناخت و حل مسائل و مشكل‌های دانش‌آموزان بسیار تاثیرگذار است.

سلامت: شما مسئولان مدرسه را در قضیه خودكشی این دانش‌آموز تا چه اندازه مقصر می‌دانید؟

نمی‌خواهم بگویم این بچه‌ای كه خودكشی كرده، لزوما تحت‌تاثیر رفتاری كه با او در مدرسه شده، این كار را انجام داده چون قطعا در خانواده هم مشكل‌هایی داشته، مسائلی در زندگی‌اش بوده و آنقدر استمرار پیدا كرده كه دست به این كار زده اما حقیقت این است كه اخراج از مدرسه ضربه آخر بوده و باعث این فاجعه شده است! نباید فراموش كنیم رفتار‌های دانش‌آموز یك ریشه‌اش در مدرسه، یك ریشه‌اش در خانواده و یك ریشه‌اش در اجتماع است و اگر بین این 3 همدلی و تفاهم وجود نداشته باشد؛ نتیجه انواع مشكل‌هایی می‌شود كه دانش‌آموزان دارند. فقط هم موضوع خودكشی نیست؛ فرار هم یكی از معضلاتی است كه مجموعه‌ای از عوامل باعث بروزش می‌شود. فرار مساله بسیار مهمی است و بررسی‌ها نشان می‌دهد اگر ظرف 24 ساعت دانش‌آموزی كه فرار كرده پیدا نكنیم و به دادش نرسیم، به دامن فحشا می‌افتد!

سلامت: بنابراین راه‌حل اهمیت دادن به موضوع پرورش است!

بله! باید همان‌طور كه در حرف می‌گوییم آموزش و «پرورش» در عمل به آموزش و پرورش به یك میزان اهمیت بدهیم. اولین راهش هم این است كه گروه‌هایی كه می‌توانند اثرگذار باشند، به خدمت بگیریم! الان در مدارس مشاورانی هستند كه من نهایت احترام را به آنها می‌گذارم اما آنها «مشاوران تحصیلی» هستند و در مورد مسائل رفتاری دانش‌آموز و خانواده‌اش كمتر آگاهی دارند در حالی كه می‌توانند به این مسائل ورود ‌كنند. اصلا مسئولان مدارس به نوعی همه آنها را به سمت حل مشكلات درسی دانش‌آموزان سوق می‌دهند تا دیگر مسائل!

سلامت: شما گفتید از سال 1339 تصویب شده كه در مدارس مراكز مددكاری اجتماعی داشته باشیم و با گذشت سال‌ها چنین اتفاقی نیفتاده. آیا علت این نیست كه دید مسئولان ما دید آموزشی است نه پرورشی و از موضوع پرورش شناخت چندانی ندارند؟

این موضوع هم تا حدی درست است، اما یك مشكل دیگر تصویب نشدن نظام مددكاری اجتماعی است. البته پیش‌نویس قانونی‌‌اش آماده شده ولی به موانع و مسائلی برخورد كه از فهرست اولویت‌های رسیدگی در مجلس درآمد. به هر حال امیدواریم روزی مثل نظام‌های دیگر چون پرستاری، پزشكی، مهندسی و... تصویب شود و نتیجه‌اش این شود كه هر كسی اجازه پیدا نكند از رشته‌های دیگری وارد رشته مددكاری اجتماعی شود. مثلا سازمان بهزیستی، یك سازمان تخصصی است كه محور اصلی‌اش هم محور اجتماعی است و مددكاران اجتماعی باید كارگزاران اصلی این سازمان باشند در حالی كه در همین سازمان، خیلی از پزشكان عمومی پست‌های مددكاری را گرفته‌اند! این نشان‌ می‌دهد در دنیای قرن بیست و یكمی ما، هنوز برخی تخصص‌ها را باور نداریم و به صورت هیاتی كار می‌كنیم. البته همه مسئولان چنین دیدگاهی ندارند چنانچه زمانی كه آقای بختیاری رییس سازمان‌های زندان‌های كشور بودند، پست مددكاری اجتماعی را در زندان‌ها ایجاد كردند چون اعتقاد داشتند مددكاری اجتماعی در بازپروری زندانیان نقش را دارد اما در عمل چه شد؟ بیشتر از 700 پست مددكاری اجتماعی را كسانی گرفتند كه حتی یك واحد مددكاری نخوانده بودند! در حالی كه اگر به این رشته اعتقاد وجود داشت و از افراد ذی‌صلاح به‌عنوان كارشناس استفاده نمی‌شد، آسیب‌های اجتماعی بسیار كمتر می‌شد. اگر همین مدرسه‌ای كه بحث امروز ماست، یك مشاور متبحر یا یك مددكار اجتماعی دلسوز واقعی داشت كه در جریان چنین مساله‌ای قرار می‌گرفت، باز هم این اتفاق می‌افتاد؟ من احتمالش را بسیار ضعیف می‌دانم.

سلامت: آن هم فقط به خاطر همراه داشتن تلفن‌همراه!

دقیقا! تلفن‌همراه یك وسیله عمومی است! یعنی چه كه یك دانش‌آموز 14ساله را به‌علت همراه داشتن تلفن‌همراه از مدرسه و از كلاس درس اخراج كنیم؟ این عملكرد من را یاد آن زمانی می‌اندازد كه دنبال كسی می‌كردند كه ویدئو همراه داشت! چنین رفتاری در گذشته، الان به كجا انجامیده؟ چه اثری داشته؟ الان درباره ماهواره هم‌چنین بحثی صادق است! درباره تلفن‌همراه هم همین‌طور! شما نمی‌توانید جلوی تكنولوژی را بگیرید؛ تكنولوژی راه خودش را می‌رود و ما با دنبال كردن آن دستمان به جایی نمی‌رسد! اصلا برای من این قضیه یك سوال بزرگ است: «چرا داشتن تلفن‌همراه باید جرم باشد؟»

سلامت: البته دلایلی مثل اینكه حواس دانش‌آموزان پرت می‌‌شود و ممكن است وسیله‌ای باشد برای ورود عكس و فیلم‌های غیرمجاز و... به مدرسه، مطرح می‌شود؟

این هم برمی‌گردد به خود ما كه به دانش‌آموز مهارت زندگی و استفاده از تكنولوژی جدید را نداده‌ایم، اینكه چه زمانی و كجا از آن استفاده كند یا نكند! وگرنه یك تلفن‌همراه چه مشكلی می‌تواند برای دانش‌آموز ایجاد كند كه منتهی به چنین فاجعه‌ای شود؟ واقعا معلم‌های ما چقدر برای ورود به فضای تعلیم و تربیت آماده‌اند؟ در كنار این معلم‌ها چقدر به دانشجویان و مددكاران اجتماعی كه می‌‌خواهند برای كارورزی وارد مدارس شوند، اجازه كار، كمك و فعالیت داده می‌شود؟ خیلی وقت‌ها از دانشجویان شنیده‌ام كه در مدارس به آنها گفته‌اند شما لازم نیست سركلاس‌ها و در مدرسه حاضر باشید، فقط اعلام حضور كنید و ما نامه‌تان را امضا می‌كنیم! در صورتی كه كارآموزی برای افرادی كه رشته‌های كاری‌شان با انسان‌ها در تماس است مثل معلمی، پزشكی، مشاوره و... بسیارمهم است و اساس حرفه‌ای شدن آنها با حضور و كسب تجربه در فضای انسانی است! صرف اینكه من ریاضی را می‌دانم، علوم را می‌دانم وظیفه یك معلم تمام است؟

سلامت: حرف آخر؟

به صراحت می‌گویم اخراج از مدرسه مطرود است! اخراج از مدرسه یعنی وارد كردن اجباری فرد به فضاهای نادرست! اگر نوجوان 15-14 ساله در سیستم آموزش و پرورش جایگاه نداشته باشد؛ پس كجا جایگاه دارد؟

حرف آخر

ساختن یک جسم بی‌جان

دکتر امید علی‌احمدی

جامعه‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی

«اول بار بود که مرحوم حاجی را می‌دیدم. مردی میانسال، با موهایی سپید و چشمانی که از آنها دنیایی مهربانی و محبت موج می‌زد. مرحوم حاجی پشت یک میز چوبی رنگ و ‌رو باخته، گوشه اتاق نشسته بود. وارد اتاق که شدیم، مرحوم حاجی به احترام بی‌بی از پشت‌میز بلند شد. با خوشرویی جواب سلام بی‌بی را داد. به روی من هم لبخندی زد. با این همه، من گریه‌‌کنان لحظه‌ای از بی‌بی جدا نمی‌شدم. مرحوم حاجی، با خونسردی، مدتی به تماشای گریه و زاری من ایستاد. سرانجام آمد و دست مرا گرفت، نشست روی صندلی گوشه اتاق. سرم را گذاشت روی سینه‌اش و آرام موهایم را نوازش کرد. در آغوش مرحوم حاجی آرام گرفتم. زمانی بعد، سرم را که برگرداندم، دیدم بی‌بی رفته است. در اتاق تنها ماندم و مرحوم حاجی. دوباره به گریه و زاری افتادم. مرحوم حاجی که از درددل من آگاه بود، سر در گوشم گذاشت و نجوا‌‌کنان گفت: «پسر جان! بی‌بی در حیاط منتظر تو است. گریه نکن! اینجا، خانه خودت است. من تو را مانند پسر خودم می‌دانم. تو پسر منی. باید-بزرگ که شدی- عصای ایام پیری من شوی.» نمی‌دانم چرا یکباره احساس کردم مرحوم حاجی باید همان سیدمحمدرضا- پدر از دنیا رفته‌ام- باشد که بی‌بی حکایتش را برایم گفته بود. بعدها فهمیدم که این احساس کودکی حس صادقی بوده است چون مرحوم حاجی –گذشته از نقش یک پدر دلسوز مهربان- مرادم شد؛ چراغ راه پر فراز و نشیب زندگی‌ام شد. او سرنوشت من را در کار هنر رقم زد. او بود که به من مفهوم انسانیت و فداکاری و نیکوکاری را آموخت.» حادثه‌ای که برای یک نوجوان ایرانی، پس از اخراج او از مدرسه روی داد، مرا بی‌اختیار به یاد داستان سیدعلی‌اکبر صنعتی و حاج علی‌اکبر صنعتی، موسس و مدیر نوانخانه صنعتی کرمان، در ابتدای قرن حاضر انداخت. چقدر این دو داستان متفاوتند و چقدر نتایج آنها متفاوت! یکی از یک بچه یتیم، یک مجسمه‌ساز و نقاش بزرگ می‌سازد و دیگر از یک انسان مستعد اما ناشناخته با هزاران توانایی بالقوه، جسدی بی‌جان و غیرموثر. سیدعلی‌اکبر صنعتی به پاس مهربانی‌های استادش یعنی حاج علی‌اکبر صنعتی که یاد هر دو به خیر باشد، مجسمه‌ای از سنگ مرمر ساخته و بر آن نقش هزاران مهربانی و صفات نیک انسانی را به یادگار گذاشته است. راستی راهی دیگر برای جاودان کردن یک رفتار انسانی بلندنظرانه که دست صدها بچه یتیم را تا رساندن آنها به حداقل توانایی و خوداتکایی گرفته است، می‌شناسیم؟ اگر بخواهیم جامعه‌شناسانه به این واقعه دردناک بپردازیم، باید به چند نکته اشاره كنیم:

?) خودکشی به باور بسیاری از دانشمندان می‌تواند در اثر تعلق ناچیز اجتماعی، تعلق بیش از اندازه اجتماعی یا ناهنجاری‌های اجتماعی روی دهد. این مورد اخیر علت اساسی بیشتر خودکشی‌های گزارش شده در ایران است. معنی ناهنجاری این است که راه‌های جامعه‌پسند برای برطرف کردن اهداف اجتماعی وجود نداشته باشد. هر جامعه به تغییر در اهداف و متناسب‌سازی آنها نیاز دارد و جامعه‌ای که قادر نیست نیازهای اجتماعی را متناسب با وسایل موجود تعریف کند، دچار پریشانی می‌شود. آموختن و پیش‌رفتن در مسیر تحصیل، هدفی ارزشمند است اما آیا جامعه ما وسایل لازم را برای رسیدن به این هدف بزرگ مهیا کرده است؟

?) یکی از وسایل لازم برای این مهم، تعریف نقش‌ها و آماده کردن افراد برای احراز این نقش‌ها و عمل به ضوابط آنهاست. البته فرد باید این چشمداشت‌ها را درونی کند و عمیقا به آنها معتقد و علاقه‌مند باشد. معلمی، غیر از آنکه مجموعه‌ای از وظایف اداری و مشخص است، عشق و آرمان‌خواهی و اعتقاد به تاثیر تک‌تک رفتارها بر روان و جان دانش‌آموزان و دانشجویان می‌خواهد.

3) آموزش و پرورش در ایران در روند «کالایی شدن آموزش» کم‌کم از وجود علی‌اکبر صنعتی‌ها خالی می‌شود. این جمله به معنی نادیده گرفتن و قدرناشناسی از معلمان دلسوز این آب و خاک نیست که اگر ما امروز هستیم، یقینا به مدد و ایثار آنهاست. معنی کالایی شدن آموزش، این است که خدمات آموزشی معلمان و سایر خدمات مدارس فقط با پرداخت پول قابل‌ارائه است و اگر دانش‌آموز با استعدادی بی‌پول باشد، در این وانفسای پولی شدن همه ارزش‌ها، قادر به گرفتن کمک‌های آموزشی از هیچ‌کس نیست. معلم و ناظم و مدیر به جای امیدبخشی و آموزش تحمل و بردباری، آموزش ایثار و سایر ارزش‌ها و تعهدهای اجتماعی، در حد کفایت یعنی به اندازه‌ای که رفع تکلیف شود و به حقوق تقاعد آنها لطمه‌ای نخورد، به بچه‌ها و دانش‌آموزان و نیازهای آنها توجه می‌کنند. اگر مسئولان مدرسه‌ای که این اتفاق تکان‌دهنده در آن روی داده، ذره‌ای به حاج علی‌اکبر صنعتی شبیه بودند و آرمان‌های بلند او را داشتند، چنین اتفاقی روی می‌داد؟ چه کسی مسئول این خالی شدن مکان‌های آموزشی از ارزش‌ها و اخلاقیات معلمی است؟

4) رابطه با نوجوان، یعنی رابطه با پیچیده‌ترین تركیبی از احساسات، سوایق، توانایی‌ها و ناتوانی‌های اجتماعی. جامعه ما با تحولی که در معنای فردیت تجربه می‌کند، با نوجوانانی متفاوت و تحمل‌ناپذیر در مقایسه با نسل پیشین مواجه است. این رابطه به آموزش مهارت‌های لازم برای والدین و معلمان نیاز دارد. گذراندن دو یا چند واحد درس روان‌شناسی کودکی و نوجوانی آن هم با کیفیتی که همه ما می‌دانیم، نمی‌تواند شرایط لازم را در کادر تربیتی مدارس ایجاد كند. حادثه روی داده می‌تواند زنگ خطری باشد که در صورت وجود گوش شنوا، مدارس ما را برای مواجهه علمی با مسائل دوران نوجوانی آماده‌تر كند چون نوجوانان در جامعه ما به لحاظ شخصیتی، نیازها و موقعیت اجتماعی با گذشته متفاوت هستند و در مقایسه با نسل قدیمی‌تر به توجهی متفاوت نیاز دارند.

ارسال برای یک دوست
۰ ۰ آیا این خبر را می پسندید؟
نظر دهید
CAPTCHA Image reload
لطفا عددی را که تصویر بالا می بینید را وارد نمایید.