زیور ونادر واقعی اند نه تخیلی!

سلامانه : ابتدا قرار بود برای این گفت‌وگو «الهام چرخنده» زودتر و برای سفری که به خلیج فارس داشت ما را ترک کند؛ اما یک جابجایی کوچک صورت گرفت و این بار «سام درخشانی» باید سریعا خودش را به یک قرار ناهار می‏رساند...

زندگی مثبت نوشت:

اما او هم بیشتر کنار ما ماند و احتمالا موقع رفتن، قرار ناهارش تبدیل به قرار شام شد! گاهی اوقات واقعا آدم از قرار گفت‌وگو با برخی از هنرمندان پشیمان می‏شود، مخصوصا اگر کار هم داشته باشند، از بس که ماشاءا... سعه‏صدر دارند! اما گپ‏و‏گفت با الهام چرخنده و سام درخشانی یکی از شیرین‏ترین این گفت‌وگوها بود. هنرمندانی خاکی و به‏دور از هرگونه ادا و اطوار این روزهای آدم‏های عادی، چه برسد به افرادی که چهره هستند. قرارمان را در یکی از کافه‏های «میلاد نور» گذاشتیم که به‏دلیل محیط پر از گل و فضای شادش با آن آفتاب نیمروزی اول زمستان، عکاسی را دلنشین‏تر کرده بود. در این گفت‌وگو از «نادر» و «زیور» سریال «آوای باران» که ببیندگان زیادی را به پای تلویزیون کشانده‏اند، صحبت کردیم و همچنین درباره کارهای جدید این دو حرف زدیم. البته خبر ازدواج «سام درخشانی» که احتمالا به زودی اتفاق می‏افتد و سورپرایزی که احتمالا «الهام چرخنده» در زمینه موسیقی و خوانندگی برای مخاطبانش دارد هم از چشم ما دور نماند.

این گفت‌وگو با انرژی زیاد الهام چرخنده که هر چند لحظه یک‏بار با گفتن کلمه «اوا...» همه را به خنده می‏انداخت و انرژی مثبت سام درخشانی که فضای صمیمی‏تری را رقم زده بودند، پیش روی شما است.

آقای درخشانی شما اصولا بیشتر بازیگر تلویزیون هستید تا سینما. الان مدت‏هاست که در سینما حضور ندارید. دلیل این کمرنگ بودن چیست؟ با سینما قهر کرده‏اید یا نقش‏های خوبی به شما پیشنهاد نمی‏شود؟

در واقع علت آن چند موضوع در کنار هم است که برخی از آنها را شما برشمردید. موضوع دیگر این است که اصولا سریال، پروژه زمان‌بری است. وقتی 5-6 ماه درگیر یک کار هستی، عملا نمی‏توانی به پیشنهادهای دیگر فکر کنی. علاوه بر آن، کارهایی که در تلویزیون به من پیشنهاد می‏شود، از لحاظ بازیگری برایم جذاب‏تر هستند و از آنجایی که ترجیح می‏دهم کاری انجام دهم که برای مخاطب جذاب باشد، برایم فرقی نمی‏کند مدیوم آن کجا باشد. یعنی اگر مدیومی باشد که 10 تماشاگر دارد، ترجیح می‏دهم آن 10 تماشاگر راضی باشند تا اینکه تعداد بیشتری مخاطب ناراضی داشته باشم.

پس اصولا ترجیح شما این بوده کارهایی را انجام دهید که بیشتر دوست داشته‏اید و مدیوم آن خیلی برایتان اهمیت نداشته.

بله و این کارها بیشتر در تلویزیون به من پیشنهاد شده. البته در چند سال اخیر 3-2 کار خوب سینمایی به من پیشنهاد شد که به دلیل مشغله‏های سریال‌ها نتوانسته‌ام آنها را بپذیرم. در بقیه موارد، کارهایی بوده که اگر سر کار هم نبودم، آنها را نمی‏پذیرفتم. چون قصدم این نیست که فقط کار سینمایی انجام دهم، بلکه می‏خواهم کاری که انجام می‏دهم را دوست داشته باشم. خیلی از دوستان بازیگر من هستند که فقط معیارشان سینمایی بودن کار است، اما این موضوع برای من جذابیتی ندارد.

بلافاصله بعد از سریال «پژمان»، مجموعه «آوای باران» از شما به روی آنتن رفت. چیزی که از کارنامه کاری شما مشخص است این است که اصولا اهل بازی در نقش‏های متفاوت هستید. سریال «پژمان» به نوعی شما را وارد وادی طنز کرد و بعد از آن تصویری که از شما دیده شد، کاملا با آن متفاوت بود. علت این تفاوت 180 درجه‌ای این بود که دوست نداشتید صرفا بازیگر طنز شوید یا به دلیل همان تنوع در اجرای نقش‏های متفاوت بود؟

به نظر من بازیگر طنز بودن سخت‏ترین نوع بازیگری در ایران است، چون به نوعی حرکت روی لبه تیغ محسوب می?شود که امکان دارد به سرعت به سمت کارهای سخیف و بازاری کشیده شوید. در کل، اگر بتوانیم درست روی لبه تیغ راه برویم و درست انتخاب کنیم، می‏توانیم طرفداران زیادی به دست آوریم. چون اصولا مردم با کسانی که کار طنز انجام می‏دهند، احساس صمیمیت و نزدیکی بیشتری می‏کنند و آنها را بیشتر دوست دارند تا بازیگران نقش‏های جدی. بعد از «پژمان» احتمال اینکه کارهای طنز به من پیشنهاد شود، زیاد بود. به همین دلیل تا کار آقای «سهیلی‏زاده» به من پیشنهاد شد، دیدم یک کار جدی است که تقریبا می‏تواند زهر کار «پژمان» را بگیرد و آن تصویر را از ذهن همه پاک کند. علاوه بر آن 6-5 ماه سر کار هستم که به واسطه آن نمی‏توانم کار دیگری را بپذیرم، به همین دلیل با این کار خودم را به نوعی بیمه کردم؛ یعنی از لحاظ بازیگری، چالش جدیدی را برای خودم ایجاد کردم. می‏بینم که این همه کلاهبردار و دزد هستند که این کارها را می‏کنند و من هم دارم نقش آنها را بازی می‏کنم. به همین دلایل، این کار خیلی برایم جذاب است، چون کاری را انجام می‏دهم که 180 درجه با کار قبلی تفاوت دارد و می‏توان چالش خوبی را با آن تجربه کرد.

با این حساب اگر دوباره کار طنزی به شما پیشنهاد شود، از آن استقبال می‏کنید یا دیگر دوست ندارید در این حیطه فعالیت کنید.

کار طنز خیلی خوب است و بازخورد خوبی هم دارد. در واقع، یک قسمت دیگر از توانایی و شیرینی‏های خودت را می‏توانی بروز دهی که شاید در کارهای پیشین زمینه آن وجود نداشته. خیلی دوست دارم کار طنز انجام دهم، اما قطعا با انتخاب و حساب و کتاب درست این کار را خواهم کرد و کارهایی را انتخاب می‌کنم که مثل «پژمان» بتوانم در آنها موثر و خوب بازی کنم.

چه شد که پیشنهاد حضور در «آوای باران» به شما داده شد؟

طبق معمول با من تماس گرفتند و وقتی فهمیدم آقای «سهیلی‏زاده» کارگردان آن است (من پیش از این تجربه یک همکاری کوچک با ایشان داشته‏ام) به تنهایی این‌قدر برایم جذاب بود که بگویم فیلم‏نامه را بفرستند. مرحله دوم این بود که دیدم نویسنده‏های آن 5 قسمتی که برایم فرستادند، آقایان کاظمی‏پور و جلالی هستند که آنها هم جزو نویسنده‏های کارهای پربیننده هستند. بعد از آن، قصه را خواندم و دیدم که یک نقش متفاوت در یک قصه متفاوت است. خلاصه نقش را هم پسندیدم و دیدم که همه‌چیز مرتب است. به دفتر آقای هاشمی‌اصل رفتم که ایشان هم جزو تهیه‏کننده‏هایی است که در حال حاضر چون تلویزیون پول ندارد، از سرمایه خودش استفاده می‏کند. قرارداد بستیم و نتیجه کار هم تا به امروز بد نبوده. خود تلویزیون اعلام کرده که بیننده امروز «آوای باران» (قسمت10) به اندازه قسمت 26 سریال «پژمان» است. حالا تازه حدودا 25 قسمت دیگر از کار ما مانده و هنوز به نقطه اوج آن نرسیده‏ایم. فکر می‏کنم نیمه پایانی سریال خیلی پربیننده‏تر از الان شود.

شما چطور خانم چرخنده؟ حضورتان در این سریال به چه صورت اتفاق افتاد؟

با من هم تماس گرفتند. به هرحال من پیگیر کارهای آقای «سهیلی‏زاده» بودم و زمانی که خارج از ایران بودم هم بعضی از سریال‏ها را دنبال می‏کردم و نام ایشان برای من مهم بود. 5 قسمت و یک خلاصه برای من فرستادند و زمانی که آن را خواندم، دیدم که نقش «زیور» جای کار بسیار دارد و می‏توان روی آن فکر کرد. مهم‌تر از همه اینکه دیدم این نقش پایان دارد و خلاصه اینکه نقش زیور، من را گرفت. بعد از آن هم به دفتر آقای هاشمی‌اصل رفتم و کم‏کم عوامل دیگر معرفی شدند و شروع به کار کردیم.

قبل از این سریال، شما و آقای درخشانی با هم همکاری که نداشته‏اید؟

نه، اما من همیشه گفته‏ام که آقای درخشانی یکی از بهترین‏های سینما هستند. بگذارید مثالی بزنم از زمانی که والیبال بازی می‏کردم؛ یکی توپ را دریافت می‌کند، یکی پاس می‏دهد و یکی هم اسپک آخر را می‏زند. باید بگویم که همبازی خوب دقیقا چنین نقشی دارد و من با آقای درخشانی این حس را داشتم. این برای من جذاب بود که در همان زمان ساخت «آوای باران»، سریال «پژمان» در حال پخش بود و من این فاصله شخصیتی را کاملا در ایشان می‏دیدم.

درخشانی: شما لطف دارید. کاش من زودتر رفته بودم (خنده). اصلا کاش این سوال را اول از من می‏پرسیدید که من هم یک عالمه از خانم چرخنده تعریف می‏کردم (خنده).

چرخنده: این یک واقعیت است و مردم تحلیلگر ما این را می‏دانند که پشت‌صحنه خیلی می‏تواند به بازیگر کمک کند. من این شانس را داشتم که یک همبازی خیلی خوب و قوی و خوش‏اخلاق داشته باشم. این اولین تجربه همکاری من و ایشان بود، اما فکر می‏کنم قلبم می‏گوید که این همکاری باز هم تکرار خواهد شد.

درخشانی: اصلا من اولین‏بار بود که خانم چرخنده را از نزدیک می‏دیدم. نقش «زیور» نقش بسیار پیچیده و سختی بود و آن اوایل هم شاید یک‏مقدار ترس در دلم بود که آینده ما با خانم چرخنده و این نقش چه خواهد شد، اما از همان زمان دورخوانی دیدم که ایشان چه انرژی خوبی دارند و مشخص بود که خیلی روی نقش انرژی می‏گذارند. مهم این بود که ایشان خیلی خواهان خوب از آب درآمدن آن نقش بود. الان به‏قدری آثار و بازیگران خنثی که هیچ‏یک از آنها نقد نمی‏شوند زیاد شده که حد و حساب ندارد. مخصوصا در عرصه سینما و تلویزیون، شما می‏بینید که یک بازیگر، نه خوب بازی می‏کند و نه محبوبیت دارد، اما در همه کارها هست! این آدم‏ها نه خوش‏تیپ و خوشگل هستند و نه خوب می‏فروشند، فقط یک بازی خوب داشته‏اند، اما در همه کارها هم حضور دارند! این موضوع باعث می‏شود که آدم انگیزه‏اش را از دست بدهد، اما در همان جلسه اول دورخوانی دیدم که تمام وجود خانم چرخنده انگیزه است. همین الان هم سر صحنه، وسواسی که خانم چرخنده دارد گریبان ما را گرفته! یعنی این‌قدر ایشان وسواس دارد که ما را هم دچار وسواس کرده و باعث شده دقت ما هم بیشتر شود. در حین کار، اگر در جایی انرژی من کم بیاید، ماشاءا... انرژی ایشان این‌قدر زیاد است که این کمبود انرژی کوچک من را پوشش می‏دهد.

چرخنده: البته امیدوارم این وسواس شما را اذیت نکند.

درخشانی: نه، وسواس در کار هیچ‏گاه بد نمی‏شود، وسواس در آشپزخانه نیست که آزاردهنده باشد (خنده).

چرخنده: در تکمیل صحبت‏های آقای درخشانی بگویم که یک کار خوب را یک تیم خوب می‏سازد و این نیست که بگویم «زیور» به تنهایی این کار را کرده است! این‌قدر این گروه خوب هستند و در کنار هم صلح و آرامش داشته‏اند که همین موضوع باعث می‏شود این انرژی خوب به بیننده هم منتقل شود.

چطور با نقش «نادر» و «زیور» ارتباط برقرار کردید؟ چنین افرادی را در زندگی واقعی هم دیده بودید؟ فکر می‏کنید آن بازی که شما ارائه کردید، چقدر توانسته برای مردم باورپذیر باشد؟

درخشانی: همه ما افرادی مثل شخصیت «نادر» را در اجتماع‏مان دیده‏ایم. حالا شاید نتوان گفت که همه آن خصوصیات را در یک فرد دیده‏ایم، اما در افراد گوناگون بخش‏های متفاوتی از شخصیت «نادر» را پیدا کرده‏ایم. چیزی که در شخصیت «نادر» و «زیور» بارز است، این است که این دو، شخصیت‏های واقعی هستند، نه خیالی‏اند و نه رویایی و غیرمنطقی. در اجتماع ما خیل عظیمی از افرادی که از شهرهای کوچک به شهرهای بزرگ هجوم می‏آورند وجود دارند که تا اقوام‌شان را می‏بینند که ترقی کرده‏اند، بدون اینکه به این فکر کنند این آدم‏ها چقدر زحمت کشیده‏اند تا به این جایگاه برسند، خیلی زود می‏خواهند با هر دستاویزی خودشان را به آن جایگاه برسانند و برای حفظ آن حاضرند همه را به پایین بکشند. یا مثلا حتی در بازیگری هم همین‌طور است. اصلا حرمت‏ها در اجتماع از بین رفته است. خود ما قبلا که دانشجو بودیم، وقتی از پشت یک بازیگر رد می‏شدیم، کلی ذوق می‏کردیم. مثلا خود من آن زمان مو و ریش بلند داشتم که باعث شده بود من را به جای «پارسا پیروزفر» اشتباه بگیرند و من هم کلی کیف می‏کردم. امروز هرکس که از راه می‏رسد، می‏گوید آقا یک نقش اول نداری بدهی ما بازی کنیم؟! خب همه اینها «نادر» هستند دیگر.

در واقع شخصیت همان شخصیت است، فقط در قالب‌های مختلف بروز پیدا می‏کند.

درخشانی: دقیقا. در قصه‏های مختلف بروز پیدا می‏کند. «نادر» هم یک آدم نوکیسه است که یک بلاهت دهاتی دارد، اما در عین حال زرنگ و چموش است و موقعیتی که به‏دست می‏آورد را به همین راحتی از دست نمی‏دهد. در واقع حاضر است خودش و خانواده‏اش را فدا کند، اما موقعیت‌اش را از دست ندهد. در صورتی که اگر عاقل باشد، خیلی راحت می‏تواند مصالحه کند.

دقیقا. اصلا یک‏جاهایی این‌قدر کارهای ساده لوحانه انجام می‏دهد که اصلا آدم باورش نمی‏شود کسی هم باشد که این کارها را بکند!

چرخنده: اوا! (با همان لحن زیور) به «نادر» و «زیور» گفت ساده لوح! (خنده).

درخشانی: اینها از همان اتفاقاتی است که آدم باید در آن موقعیت قرار بگیرد تا درک‌اش کند. در حالت عادی، وقتی از خانه خارج می‏شوی، هیچ‏وقت فکر نمی‏کنی که ممکن است با دو نفر در خیابان دعوا کنی، اما ممکن است یک ماشین با سرعت از کنارت رد شود و همه آب‏های خیابان را روی لباس‌ات بپاشد و همین موضوع باعث درگیری و کتک‏کاری شود. اینها موقعیت‏هایی است که به هر حال پیش می‏آید.

این موضوع در قسمتی که دختر خودشان را به جای «باران» جا زدند خیلی مشهود بود. یعنی بدون اینکه اصلا فکر کنند که این موضوع خیلی راحت لو می‏رود، آن را در لحظه انجام دادند.

درخشانی: دقیقا موضوع همین است که همه‌چیز در لحظه و فکرنشده اتفاق می‏افتد. آن لحظه حتی اگر شده، برای خریدن 5 دقیقه وقت، «زیور» را جای «باران» جا بزنند، این کار را می‏کنند!

چرخنده: خب می‏شود این کار را هم کرد (خنده).

درخشانی: همه‌چیز سر بزنگاه اتفاق می‌افتد. ما شخصیت‏ها را تشکیل داده‏ایم و این قصه است که شخصیت ما را با خود جلو می‏برد. در واقع ما نسبت به قصه از خودمان واکنش نشان می‏دهیم و الان دیگر کار خاصی نمی‏کنیم. الان که فیلم‌نامه را برای من می‏فرستند، قسمت‏هایی که «باران» در آن مشغول تکدی‏گری است را نمی‏خوانم، چون می‏گویم نیازی نیست بدانم که آنها چه کاری انجام می‏دهند. من قصه خودم را پیش می‏برم و هرجا که ما به هم گره خوردیم، آن‌وقت می‏توانیم کار همدیگر را ببینیم.

چرخنده: من هم همین‌طور هستم.

درخشانی: در واقع اگر آن را بدانم، می‏تواند روی بازی من هم تاثیر بگذارد. در زندگی واقعی هم همین‌طور است؛ دو تا زندگی ممکن است به موازات هم پیش برود و در یک نقطه با هم تلاقی پیدا کنند. تو هیچ‏گاه نمی‏دانی که طرف مقابل چه زندگی داشته، چون اگر بدانی، نسبت به آن ری‏اکشن نشان می‏دهی که در زندگی اصلا درست نیست. در واقع، این ناآگاهی خیلی مواقع به‏درد می‏خورد.

چرخنده: من در مورد «زیور» بسنده می‏کنم به حرف مردم که وقتی من را می‏بینند، می‏گویند «زیور» خیلی شبیه زن‏دایی یا مثلا خواهر شوهر من است!

درخشانی: بیشتر هم شبیه خواهر شوهرها است احتمالا (خنده).

چرخنده: اما من واقعا مابه‏ازای آن را خیلی ندیده بودم. من «زیور» را زندگی کردم. مثل اینکه بگویم قرار است نقش یک قاتل را بازی کنم یا بروم قتل را تجربه کنم یا بروم و یک قاتل را از نزدیک ببینم. البته که اگر درباره آن چیزی بدانم به من کمک خواهد کرد، اما «زیور» چیزی نبود که بخواهم درباره آن مثل نقش «عاطفه» در سریال «پروانه» تحقیق کنم. فقط کافی بود آن را باور کنم و «زیور» را زندگی کنم. وقتی توانستم «زیور» را زندگی کنم، در یکی از سکانس‏ها بعد از به‏وجود آوردن آن جنجال در دادگاه، وقتی که به خانه مرتضی رفته بودیم، تا وارد حیاط شدیم من گفتم سلام آقا مرتضی. وقتی «مرتضی» جواب نداد، «زیور» ناخودآگاه گفت: «اوا...»! و این کلمه از همانجا شکل گرفت. حالا درست است که ما قبل‏تر هم آن را دیده بودیم، اما چون این سکانس زودتر ضبط شده بود، این کلمه از همان‌جا آمد. در فصل جدیدتر هم «زیور» ناخودآگاه 2-3 تا تکیه‌کلام جدید پیدا کرده است. پیرو فرمایشات آقای درخشانی این نسل و این تفکر متأسفانه در جامعه ما کم نیست؛ افرادی که می‏خواهند یک‌شبه ره صدساله بروند! من بارها گفته‏ام که «زیور» را منفی نمی‏بینم، بلکه عملکرد او منفی است که شاید به خاطر دگم بودن او است یا شاید به دلیل همان چیزهایی است که گاهی در برخی از سکانس‏ها به آن اشاره می‏کند؛ اینکه من نصف عمرم را در زیرزمین ناپدری‏ام زندگی کرده‏ام و کک‌ام هم نگزیده، آخرش هم شده‏ام زیوری که دارید می‏بینید! خب این زیور مجموعه‏ای است پر از اشتباه، پرخاشگری، عصبانیت و تفکراتی که لحظه‏ای هستند. در نهایت، آرزوی قلبی من این است که بار فرهنگی، اخلاقی و دینی که تلاش نویسنده، تیم بازیگری، تیم کارگردانی و همه مجموعه بوده را مردم دریافت کنند.

درخشانی: چیزهایی درباره شخصیت‏های این دو نفر وجود دارد که ما به دلیل محدودیت‏های پخش، نمی‏توانیم آن را نشان دهیم. با چیزی که زیور و نادر به‏دست می‏آورند، 20 سال هم خوش‏گذرانی می‏کنند، یعنی این‌طور نیست که همیشه نتیجه‏ چیزی که به‏دست می‏آوری، بدبختی و مصیبت باشد. اینها 20 سال عشق‌و‌حال کرده‏اند و بهترین ماشین‏ها را سوار شده‏اند و ...

چرخنده: سفرهای خارجی رفته‏اند و ...

درخشانی: کمااینکه ما سکانس‏هایی داشته‏ایم که در 10 جای مختلف عکس گرفته‏اند، اما خب بعدا از آن سکانس‏ها استفاده نشده است. به هر حال وسوسه‏برانگیز است و این‏طور نیست که همه فکر کنند که وای این آدم‏ها چقدر بیشعورند که می‏خواهند یک‌شبه به همه‌جا برسند یا چقدر احمق هستند که فکر می‏کنند باید بازیگر شوند! بله خب، بازیگر بودن خیلی خوب است و از مردم هم خیلی احترام می‏بینی، پول در می‏آوری و کلی هم به اصطلاح عشق‌و‌حال می‏کنی، اما اگر از راه درست وارد نشوی، نمی‏توانی بازیگر خوبی شوی که این موضوع را می‏توان به شغل‏های دیگر هم بسط داد.

در آوردن «زیور» چه ریزه‌کاری‌هایی داشت؟

چرخنده: همانطور که می‏دانید ما دو فصل را بازی کرده‏ایم. البته قبل از هر چیز جا دارد از آقای «سهیلی‏زاده» تشکر کنم که به من بازیگر اعتماد کرد، چون من تحلیل‏هایی داشتم که به واسطه آنها می‏دانستم چه تفاوت‏هایی باید برای نقش «زیور» ایجاد کنم. برای همین ابتدا، روی صدا کار کردم. میمیک و صدای زیور خیلی بازی داشت، در واقع نگاه‏های دریده با چشم‏های باز و بیانی که به سمت جیغ ماژور می‏رود. اینها به این دلیل بود که من در بخش‏های دیگر این تفاوت را ایجاد کنم. در بخشی از سکانس‏ها زیور می‏گوید که من دماغ‏ام را عمل کرده‏ام و لب‏هایم را بوتاکس زده‏ام. خب این اتفاق که نیفتاده، من باید آن را ایجاد می‏کردم. به همین دلیل در گذشته ریتم و ضرباهنگ دیالوگ‏ها فرق می‏کرد، میمیک تغییر داشت، حرکات دست‏اش کمی بیشتر بود که بتوانم این تفاوت 20 ساله سن را درآورم. در فاز دوم، نگاه‏ها کمی ریزتر و بیان کمی آهسته‏تر است و البته گریم خوب «نوید فرامرزی» که به باورپذیر بودن این تفاوت سن کمک کرده است.

درخشانی: به هر حال ما به عنوان بازیگر سعی کردیم کار خودمان را انجام دهیم. برخی عوامل دیگر هم وجود دارد که ما نباید درباره آنها صحبت کنیم و قضاوت آن با مردم و منتقدان است. چیزهایی مثل گریم، تصویر، لباس و چیزهای دیگر که به ما مربوط نمی‏شود. چیزی که به ما ربط دارد، تعامل ما با کارگردان و قصه و حسی است که ایجاد می‏شود. اینها برای ما مهم هستند و اتفاقا چیزی که در مورد این شخصیت‏ها هم باورپذیر شده، همین‏ها هستند. حالا اگر درباره صحنه، گریم و چیزهای دیگر نقدی می‏کنند، باید دوستان خودشان پاسخگو باشند. چیزی که ما خودمان می‏بینیم، خوب است. مثلا من خودم را که در آینه می‏بینم، موهایم سفید و باورپذیر است، اما وقتی پخش می‏شود به من می‏گویند که تو نسبت به حمید (دایی) خیلی جوان‏تر هستی. خب دیگر من نباید پاسخگوی آن باشم، اما باز با این حال می‏گویم که باورپذیر بوده است.

موضوعی که وجود داشت و خیلی راحت می‏شد به آن توجه کرد، پوششی بود که در دهه 70 استفاده شده بود. آن زمان همه مانتو‏ها اپل‏دار و بلند، با جیب‏های بزرگ بود اما ما عملا چنین پوششی را در فاز اول ندیدیم. گفتید که باید با خود عوامل در این‏باره صحبت کرد، اما شما خودتان به عنوان یک بازیگر هیچ نظری در این‏باره ندارید؟

درخشانی: همیشه یک‏سری معذوریت‏ها وجود دارد که اولین آنها مشکل زمان است. همه می‏گویند 8-7 قسمت است که سریع تمام می‏شود و تمرکز کمتری می‏گیرد. در واقع، اصل ماجرا در 30 قسمت بعدی اتفاق می‌افتد.

خب همین جزییات است که به باورپذیرتر بودن کار کمک می‏کند.

درخشانی: دقیقا. اینها چیزهایی است که هنوز در تلویزیون ما جا نیفتاده است. موضوع دیگر، بحث مالی است. خیلی مواقع سعی می‏کنند از چیزهایی که دارند و خودت داری استفاده کنند. اگر بخواهند آنها را تهیه کنند، یک‏مقدار زمان‏بر و هزینه‏بر است. اما ما نباید درباره این چیزها صحبت کنیم. ما وقتی سر صحنه هم هستیم، حرفه‏ای‏تر این است که کار خودمان را بکنیم. یعنی از لحاظ حرفه‏ای، وقتی به تو یک لباس می‏دهند، باید آن را بپوشی و جلوی دوربین بروی.

یعنی شما به عنوان بازیگری که قرار است آن نقش را بازی کنید، نمی‏توانید درباره کاستی‏های مثلا لباس خودتان نظر دهید؟

درخشانی: تو نظر خودت را می‏دهی، اما در نهایت اگر سر نظر خودت بحث و جدال کنی، یعنی داری در حرفه دیگری دخالت می‏کنی که در تخصص تو نیست و این در سینما یعنی رفتار غیرحرفه‏ای.

شما کاملا درست می‏گویید، اما واقعا تشخیص اینکه آدم‏ها در دهه 70 چه پوششی داشتند، احتیاج به تخصص ندارد.

احتیاج به تخصص ندارد، اما اگر مشکلی هم دارد، این مشکل از ما نیست، از کسی است که آن را طراحی کرده. مشکل ما همیشه این است که آدم‏های مختلف را برای نقد کردن نمی‏آورند و عوامل هم این کار تمام نشده، به سراغ کار بعدی می‏روند، چون می‏گویند به ما که ایرادی نگرفته‏اند، کار هم که هست! اصولا همیشه کسانی که دور و اطراف آدم هستند از آدم تعریف می‏کنند. الان به من زنگ می‏زنند و می‏پرسند درباره سریال چه نظرهایی به تو می‏دهند. من هم می‏گویم به چیزی که به من می‏گویند، توجه نکنید. من اگر همین‌طوری راه هم بروم همه می‏گویند به‏به، چقدر خوب راه می‏رفتی! چرا؟ چون همه دوستان من هستند و من را دوست دارند. اما این واقعیت نیست، شاید اصلا آنجا شبیه اردک راه می‏رفتم، اما نمی‏آیند به من بگویند که! بنابراین چیزهایی که ما می‏شنویم، اصلا قابل استناد نیستند. این وظیفه به گردن منتقدان و خبرنگارها است که بیایند و از همه عوامل بپرسند که چرا داری این کار را انجام می‏دهی.

گفته می‌شد که «ابراهیم پاشا» بازیگر سریال «حریم سلطان» هم به عنوان وکیل دایی در این فیلم بازی کرده است. واقعا با هم همکاری داشتید؟

درخشانی: نه، ما یک بازیگر ایرانی را انتخاب کرده بودیم که نقش وکیل دایی را در ترکیه بازی کند. «علی قربانی» یک بازیگر ایرانی است که می?گویند خیلی شبیه «ابراهیم پاشا» است.

چرخنده: من نمی‏دانم، او را ندیده‏ام.

درخشانی: اتفاقا شبیه بازیگر ابراهیم پاشا هم نیست، چون بعدا عکس اصلی بازیگر ترک را که دیدیم، خیلی با چیزی که در «حریم سلطان» بود، تفاوت داشت.

پس شبیه نقش «ابراهیم پاشا» بوده است.

درخشانی: بله. ما به واسطه اینکه در ترکیه فیلم‏برداری کردیم، عکس‏هایی از کار منتشر شد و این شائبه را به‏وجود آورد که ما با «ابراهیم پاشا» همکاری کرده‏ایم. کم‏کم تبدیل به یک شایعه گسترده و تقریبا به یک خبر موثق تبدیل شد. راستش را بخواهید، فکر می‏کنم عوامل ما هم از این شایعه استفاده کردند، چون واقعیت که نداشت و فقط یک کار تبلیغاتی بود.

چرخنده: از ترفندهای زیوری استفاده کردند (خنده).

درخشانی: این از همان موقعیت‌طلبی‏هایی بود که گفتم (خنده). هر که به ما می‏رسید، می‏گفت «ابراهیم پاشا» را آورده بودید؟ ما هم می‏گفتیم نه...

چرخنده: خود ما این همه بازیگر خوب داریم، «ابراهیم پاشا» می‏خواهیم چه کار؟ اصلا چه کسی هست این «ابراهیم پاشا»؟!

درخشانی: بله، ما بازیگر خوب در ایران زیاد داریم و نیازی به بازیگر ترک نیست. اصلا خود ترک‏ها دنبال بازیگرهای ایرانی هستند.

اصولا نقش‏های مثبت در تلویزیون ما بیش از حد مثبت هستند و بدون هیچ اشتباهی به جلو می‏تازند! نقش مثبت این سریال هم همینطور بود، در واقع پر از شعار که مردم از آن فراری هستند و باعث شد خیلی نتواند خودش را در دل مردم جا کند.

درخشانی: خب حسن وجود این نقش‏ها این است که مردم شخصیت منفی ما را بیشتر دوست دارند!

دقیقا. اتفاقا درباره همین موضوع می‏خواستم صحبت کنیم.

چرخنده: ببینید سینما مجاز است، اصلا زندگی مجاز است. وقتی در تلویزیون یک فرصت کوتاه 40 شبی داری که می‏توانی مهمان خانه‏ها شوی، مطمئنا شخصیت‏ها به دلیل اینکه خیر و شر مشخص شود، یک‏مقدار غلو شده‏تر می‏شوند. اینها در واقع نقش کاتالیزور را دارند و پیام‏هایی هستند که می‏خواهند به صورت اس‏ام‏اسی با ریتم و ضرباهنگ به بیننده منتقل شوند. من فکر می‏کنم در آن بخش هم مهم پیامی است که در نهایت وجود دارد.

درخشانی: بله، اما در نهایت باید به گونه‏ای باشد که مردم آن را پس نزنند. یعنی اگر همین اس‏ام‏اس هم سه‏بار بیاید و ببینید که پیام‌اش دلچسب نیست، آن شماره را به بلاک‌لیست منتقل می‏کنی و دیگر آن را نمی‏خوانی. ما اساسا این معضل را در تلویزیون داریم که یک‏سری شخصیت‏ها، از اسم‌شان گرفته تا کارهایشان، باید همه‏جوره خوب باشند و اصلا امکان ندارد آن آدم‏ها کار بدی بکنند و یا گذشته بدی داشته باشند. به صراحت می‏توان گفت که این یک مشکل بزرگ تلویزیون است.

چرخنده: هر دو نفر ما به این موضوع توجه کردیم که ما منفی مطلق نباشیم.

درخشانی: چون ما منفی مطلق نیستیم، ما مثبت‌ایم.

چرخنده: واقعا ما مثبت‌ایم؟ (خنده)

درخشانی: نه، نمی‏گوییم ما مثبت هستیم، منظورم این است که ما در خیلی از جاهای دیگر زندگی که نشان داده نمی‏شود، مثبت هستیم. الان در شرکتی که «نادر» هست، همه از دست او راضی‏اند، در و همسایه‏ها همه از «زیور» راضی هستند، سوپرمارکت محل آنها را دوست دارد (که البته هنوز آن را ندیده‏ایم). اما در مواجهه با زندگی دایی‏شان این کار را کرده‏اند.

زیور: در یک صحنه، من «باران» را تنبیه کردم و بردم در زیرزمین که خیلی در ذهن مردم ماند و من را «لولو» هم خطاب کردند. در واقع، شخصیت «زیور» لبه تیغ است؛ کمی به سمت طنز می‏رود و کمی هم به سمت منفی محض. من در این بخش، از آقای سهیلی‏زاده خواهش کردم که مراقبت کند من این وسط بمانم. زمانی که آن سکانس را در ذهنم مونتاژ کردم، دیدم که «زیور» واقعا منفور خواهد شد. بنابراین با احترامی که نسبت به نویسنده داشتم، یک دیالوگ کوچک به آن اضافه کردم که آن هم این بود: «بمیرم واسه بچه‌م، چه عز و جزی هم می‏کرد»! همین دیالوگ شخصیت را کمی تلطیف کرد. یا آن صحنه‏ای که زیور گریه می‏کرد و می‏گفت: «آن زمان که رفت، همه‌چیز ما را با خود برد.» پس زیور می‏تواند گریه هم بکند. یک انسان است و فقط عملکردش اشتباه است.

درخشانی: البته من در آن صحنه به‏خصوص فکر کردم این هم فیلم‏شان است (خنده).

چرخنده: حالا شما رو نکن. بگذار واقعا فکر کنند ما آدم‏های بدی نیستیم (خنده).

خب آقای درخشانی! کمی درباره فعالیت این روزهایتان صحبت کنیم؛ شما در سریال «پژمان» وزن اضافه کرده بودید که احتمالا به خاطر نوع نقش‏تان بود.

آره. با پیمان [قاسم‌خانی] که صحبت کردیم، از همان اول گفت می‏خواهم این نقش لمپن و به اصطلاح لش باشد. برای همین باید وزن اضافه می‏کردم، من هم که عاشق غذا خوردن هستم و دنبال اینکه یک نفر چنین مجوزی به من بدهد. خلاصه من 9 کیلو وزن اضافه کردم. الان به وزن قبلی خودم رسیده‏ام، اما می‏خواهم 4-3 کیلوی دیگر هم کم کنم که به وزن ایده‏آلم برسم.

خب چه کاری برای رسیدن به این وزن ایده‏آل انجام می‏دهید؟

هفته‏ای 6 روز ورزش می‏کنم؛ 3 روز به باشگاه بدنسازی می‏روم و 3 روز هم تنیس بازی می‏کنم.

با رضا یزدانی تنیس بازی می‏کنید. 

بله با رضا و «احسان خواجه‏امیری». (که گزارش آن را در همین شماره می?خوانید).

پس باید روابط خوبی با هم داشته باشید.

هر دو مثل داداش من می‏مانند، اما احسان همسایه روبه‏رویی من در یک ساختمان است. هر روز هم را می‏بینیم و زندگی‏مان خیلی به هم نزدیک است. «رضا یزدانی» هم در حال حاضر صمیمی‏ترین دوست من است و بیش‏تر از هر کسی او را می‏بینم. قرار بوده یک کار اقتصادی هم با هم انجام دهیم که البته هنوز نشده است.

با پژمان جمشیدی چطور؟

پژمان که فعلا درگیر تئاتر است.

اجرای پژمان را دیده‏اید؟

نه. مثل اینکه همان تئاتری است که «بهاره رهنما» قبلا به صورت تکی و مونولوگ اجرا می‏کرد، اما الان دونفره اجرا می‏کنند. متأسفانه هنوز فرصت نکرده‏ام، چون به شدت سر فیلم‏برداری درگیر هستیم. اما خب، درباره پژمان و بازیگری‏اش نمی‏دانم چه باید بگویم و نمی‏دانم که چه اتفاقی قرار است بیفتد. اما در همین چند ماه اخیر بالغ بر 4-5 بار با من تماس گرفته‏اند که می‏خواسته‏اند از همین زوج من و پژمان در کارشان استفاده کنند. نمی‏دانم که با پژمان هم صحبت کرده‏اند یا نه. اما چون من گرفتار بودم، نمی‏توانستم کار کنم. در ضمن «پیمان قاسم‏خانی» هم یک برنامه دارد که به من گفته فعلا چیزی درباره‏اش نگویم.

درباره «پژمان 2» هم صحبت‏هایی شده بود گویا.

تلویزیون صحبت آن را کرده بود، اما الان یک اتفاق بزرگ‌تر در حال انجام است و قرار است در یک مدیوم دیگر کار عجیبی صورت بگیرد.

یعنی قرار است به صورت ویدیوی خانگی منتشر شود؟

دیگر داریم به زیرزمین هم می‏کشیم (خنده). گفته‏اند که چیزی در این‏باره نگویم.

گویا پژمان جمشیدی قرار است یک‏سری کار انیمیشن هم انجام دهد. با شما برای صداپیشگی آنها صحبتی نکرده؟

با این وضعیتی که پژمان دارد، فعلا در حال طی کردن هفت هنر است! چند وقت دیگر هم که قرار است آلبوم موسیقی‏اش منتشر شود. راستش من اینها را نمی‏دانم و شاید لازم باشد که یک مصاحبه هم با پژمان بکنید.

می‏خواستم ببینم شما هم در این انیمیشن به عنوان صداپیشه حضور دارید یا نه؟

نه، صحبتی درباره صداپیشگی به من نشده است. فعلا که در همین هنرپیشگی هم مانده‏ایم.

موضوع دیگر درباره ازدواج شما است. گویا قرار است به‏زودی ازدواج کنید.

(خنده) یک تصمیماتی دارم و فکر می‏کنم به‏زودی اتفاقاتی بیفتد. البته نه اینکه بگویم تا قبل از عید، انشاءالله تا اواسط سال آینده.

همسرتان هم در زمینه هنر فعالیت می‏کنند؟

دوست دارم همسرم فعالیت هنری داشته باشد و حتما با کسی ازدواج می‏کنم که فعالیت هنری داشته باشد، اما نه در بازیگری.

چرخنده: اوا...(خنده)!

این «اوا» جزو تکیه‌کلام‏های خودتان است؟

چرخنده: نه، اما الان با آن زندگی می‏کنم. بدی آن این است که من دیشب یک مهمانی خانوادگی بودم و سرم به‏شدت درد می‏کرد. نشسته بودم و می‏گفتم که سرم خیلی درد می‏کند. گفتند بابا فیلم‏اش است! یعنی دیگر هیچ کس من را در حالت عادی باور نمی‏کند (خنده).

درخشانی: آن خاطره مهدکودک را هم تعریف کن.

چرخنده: من پسر کوچکم را به مهدکودک برده بودم که یک‌دفعه بچه‏ها با دیدن من فریاد زدند وای لولو! من هم شوکه شدم و گفتم عزیزان دلم نه این‌طوری نیست، چون من خیلی بچه‏ها را دوست دارم. خلاصه رفتم شیرینی و کیک خریدم و با اینکه خیلی کار داشتم، از مدیریت خواهش کردم اجازه بدهند بچه‏ها آن روز با من باشند.

درخشانی: باید یک فیلم بازی کنی به نام: «الو الو، من لولو نیستم» (خنده).

چرخنده: جالب اینجاست که صحنه‏ای که دستم می‏برد و عکس‏ها را پاره می‏کنم را برای پسر کوچکم «ارسطو» بالغ بر 50 دفعه بازی کردم. همه‌اش می‏گفت من ببینم کجای دست‏ات بریده!

درخشانی: ما مشکلات عدیده‏ای داریم. همین امروز رفتم وام بگیرم که رییس بانک گفت چیه؟ آمده‏ای کلاه ما را هم برداری؟ (خنده) می‏گفت از هر که ضمانت می‏گیرید، از آقای درخشانی 2-3 برابر بگیرید. ما از این داستان‏ها زیاد داریم که برخی لطف مردم است و برخی هم زودباوری آنها.

چرخنده: من این پیش‏بینی‏ها را کرده بودم. بعد از «شب یلدا» که تنها زن خیانت‏کار سینما شناخته شده بودم و حالا اینجا هم کلاهبردار شده‏ام. ما یک بازیگر هستیم و وسیله‏ای برای خلق یک نقش. به‌شخصه معتقدم که اگر قرار است نقشی سیاه باشد، باید به‏شدت تا ته خط رفت و سیاه شد. هرچه که این اتفاقات بیشتر بیفتد، من احساس می‏کنم وظیفه‏ای که در قبال این نقش داشته‏ام را درست انجام داده‏ام.

آخر این سریال هم مثل همه سریال‏ها با خوبی و خوشی و به اصطلاح «هپی اند» تمام می‏شود یا قرار است همه عقوبت کارشان را ببینند؟

چرخنده: نه، انشاءا... در نهایت با پایان جذابی روبه‏رو می‏شویم. من این نوید را به خوانندگان شما می‏دهم که حتما داستان را دنبال کنند. البته ما هنوز خودمان از پایان قصه خبر نداریم، اما صحبت‏هایی شده که قرار است اتفاقات عجیب و غریبی برای شخصیت «نادر» و «زیور» بیفتد.

درخشانی: حالا هپی اندینگ که هیچی، اما تازه از الان به بعد درگیری‏ها و چالش‏های قصه شروع می‏شود. همه روبه‏روی هم می‏ایستند و 3 جبهه مختلف به وجود می‏آید.

آقای درخشانی برای آینده به پروژه دیگری فکر کرده‏اید یا فعلا کلا مشغول «آوای باران» هستید؟

فعلا که تا یک ماه آینده درگیر این پروژه هستم. یکی، دو تا کار برای سریال‏های عید به من پیشنهاد شد، اما احساس کردم بعد از «پژمان» و «آوای باران» اگر دوباره عید هم من را ببینند، خودم هم حالم بد می‏شود چه برسد به مردم! البته یک فیلم بازی کرده‏ام به نام «دربست تهران» که ساخته سپهر محمدی عزیز است. تازه دیده‏ام که بیلبوردهایش را در خیابان زده‏اند و فکر می‏کنم از چند وقت دیگر پخش خواهد شد.

خانم چرخنده! بعد از بازی در فیلمی مثل «شب یلدا» که اوایل حضورتان بود، عملا تا سریال «پروانه» دیگر خبری از شما نبود. دلایل این عدم حضور چه بود؟

من چندین فیلم سینمایی در نقش اصلی کار کرده‏ام.

اما چیزی نبوده که مثل الان خیلی به چشم بیاید.

شاید حضور در کنار استاد «کیومرث پوراحمد» کمی کار من را سخت کرد و اگر با کاری فعالیتم را شروع می‏کردم که برای خودش وزنه‏ای نبود، تا آن حد وسواس پیدا نمی‏کردم. در این چند وقت اخیر هم کارهایی به من پیشنهاد شده که فضای طنز داشتند. برای فضای طنز بسیار احترام قائل‌ام، همانطور که به‏شدت طرفدار سینمای جنایی و ترسناک هستم. البته شاید این علاقه به دلیل فیزیک‏ام باشد. چون من رزمی‌کار هستم و کونگ‏فو کار کرده‏ام یا به دلیل قد و طرز بیان‌ام. یا کارهایی کاملا برعکس آن یعنی ملودرام‏های به‏شدت اشک‏آور. اصولا حد وسط ندارم (خنده).

قد شما چقدر است؟

من یک متر و 80 سانت هستم. ناقابل است (خنده). خوشبختانه در این کار توانستم در کنار بازیگرانی باشم که همگی قدبلند هستند؛ آقای درخشانی، آقای پگاه و... این موضوع خیلی خوب است و کمک زیادی می‏کند. امیدوارم این تجربه دوباره اتفاق بیفتد.

شما در دوره‌ای کمی اضافه‌وزن هم پیدا کرده بودید، چطور توانستید به این خوبی دوباره به وزن ایده‏آل برسید؟

من بعد از زایمان دوم‌ام یک بیماری گرفتم که این بیماری باعث می‏شود در عرض 2 ماه، وزن آدم 2 برابر شود! اما من با کمک خدا و ذکر «امیرالمومنین» عزمم را جزم کردم و با ورزش و همه آن پایبندی که به تعهدات مادرانه‌ام داشتم، توانستم وزنم را کم کنم، اما همچنان در یک رژیم سخت و ورزش به سر می‏برم. چون به هر حال برای یک والیبالیست و رزمی‌کار این‌طوری خیلی بهتر است. البته به فضای کاری من هم کمک می‏کند.

هنوز به طور حرفه‏ای در والیبال فعالیت می‏کنید؟

چند باری از تیم والیبال هنرمندان با من تماس گرفتند، اما واقعیت این است که اصلا وقت آن را ندارم. آن یک تجربه و یک قهرمانی بود که فکر می‏کنم آنجا فصل خودم را تمام کردم. حالا شاید در یک فیلمی از آن استفاده شود، اما فعلا گاهی اوقات به صورت تفننی آن را انجام می‏دهم. در حال حاضر هم شنا و ایروبیک انجام می‏دهم.

زمانی که خارج از ایران بودید، پیشنهاد بازی در فیلم‏های اروپایی را نداشتید؟

چرا، اتفاقا این پیشنهاد را داشتم اما به دلیل اینکه می‏خواستم در کشور خودم کار کنم، به ایران آمدم. از زمانی هم که برگشته‌ام، دو کار سینمایی انجام داده‌ام؛ یکی «دامنه‏های سفید» که در اسفندماه در دامنه‏های کوه‏های البرز تقریبا برف تا کمر من بود و در آن با بزرگ‌ترین عقاب ایران کار کردم. بعد از آن هم فیلم «اسب‏ها همچنان می‏تازند» را دارم که امسال برای جشنواره فجر آماده شده است. 

راستی ماجرای این «سایه مرگ بر سر زیور» که در سایت‏های مختلف زده‏اند، چیست؟ سر فیلم‏برداری همین فیلم جشنواره بود که دچار حادثه شدید؟

بله. البته الان در سایت‏ها بولد شده است. من برای فیلم‏برداری این فیلم از 5 بعدازظهر تا 5 صبح در کوه‏های کندوان بودم و باران مصنوعی هم روی سرم بود، برای همین دچار سرمازدگی شدم و به بیمارستان منتقل شدم. خدا را شکر به خیر گذشت و من همچنان سرحال هستم.

گویا یک کار جدید هم آماده پخش دارید؟

بله. یک سریال به نام «آسمان من» کار آقای «محمدرضا آهنج» عزیز که من آنجا نقش یک تروریست هواپیما‏ربا را دارم که بسیار نقش متفاوتی بود. آن را هم خیلی دوست دارم و امیدوارم مردم هم آن را دوست داشته باشند.

فکر می‏کنم شما دوست دارید در نقش‏های سخت بازی کنید. بیشتر دوست دارید در چه نقش‏هایی بازی کنید؟

اصولا دوست دارم در نقش‏هایی بازی کنم که ببینده چیزی را که در بازیگر دیگری ندیده، در بازیگر مورد علاقه‏اش ببیند و امیدوارم در آینده بتوانم به بدنه سینما کمک کنم. در واقع، من بازیگر فیلم‏های سخت هستم و هر چه که فیلم سخت‏تر باشد، خوشحال‏ترم که البته شاید فیزیک من این اجازه را به من می‏دهد.

شما چند سالی ایران نبودید، اما فکر می‏کنم از وقتی که برگشته‏اید، فعالیت نسبتا خوبی در بازیگری داشته‏اید.

فکر می‏کنم آن پتانسیل و فنری که در من جمع شده، قرار است آزاد شود. نسیمی که به سمت من می‏وزد، نسیم خوبی است؛ یعنی فیلم‏های جدی و کارگردان‏های خوب که امیدوارم بتوانم درکنار آنها لحظه‏های خوبی داشته باشم و خالق یک نقش خوب باشم.

احتمالا باید تا چند وقت دیگر هم شاهد کنسرت‏های شما باشیم.

بله، من خوانندگی را به صورت حرفه‏ای کار کرده‏ام، اما اجازه بدهید این موضوع فعلا بماند، چون شاید یک سورپرایز برای مخاطبانم باشد. اگر خدا مقدر کند، آن هم رسالتی است که روی دوش من است و باید برای بانوان کشورم خرج شود. اگر در یک فضای درست موقعیت‌اش پیش بیاید، با افتخار برای مردم‏ام می‏خوانم و مطمئنا یک کار در مدح آقا امیرالمومنین خواهم خواند. 

ارسال برای یک دوست
۰ ۰ آیا این خبر را می پسندید؟
نظر دهید
CAPTCHA Image reload
لطفا عددی را که تصویر بالا می بینید را وارد نمایید.